<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روشنائی</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/</link>
<description>ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 23 Oct 2009 03:50:08 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ناقوس مرگ الله را بصدا ذر آوریم</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1278.aspx</link>
<description>

&lt;/p&gt;&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;نا قوس مرگ الله را بصدا در آوریم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضا بر آنند که ولایت فقیه و کار گزاران ش، با جنایاتی که تا کنون بر علیه بشر مرتکب شده اند، گور حکومت اسلامی را می کنند. حال آنکه آنها به کاری بس بزرگ و سرنوشت ساز تری دست زده اند. آنها گورکن  الله هستند. آنها مقدمات یک عزاداری شگفت انگیز را تهیه می بینند. عزای مرگ الله. چرا که الله خود نیز در دام شیطان گرفتار گردیده و در پی وصلت با عروس فریبنده ی قدرت، آسمانها را ترک نموده و گام بر زمین نهاده به زمره ی میرندگان پیوسته است. الله تن خود را نا دانسته بزمین آلوده نموده و زمینی گشته است. این است که مرگ ش فرا رسیده است. ما ایرانیان باید این وظیفه سترگ را بدوش بگیریم و ناقوس مرگ الله را برای جهانیان بصدا در آوریم. کدام ارباب است که مرگش رعیت را خوش نیاید و امید به رهایی را در دل او زنده نسازد. وقتی ایرانیان به خیابانها میریزند، به استقبال مرگ الله است که می شتابند. وقتی شبانگاه ان بر بام ها فریاد بر آورند الله اگبر، بر دوشن خود تابوت الله است که حمل میکنند. این آغازی ست که باید باستقبال آن رویم، اگر ما از بصدا در آورد ناقوس مرگ الله خود داری کنیم، شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرده ایم و به نسل آینده واگذار نموده ایم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ الله را از پیش زرتشت اعلام کرده است. اما این خبر بگوش مسلمانان هنوز نرسیده است. ما ایرانیان هستیم که باید الله را بخاک بسپاریم و خبر آنرا در سراسر جهان بشارت دهیم.&lt;br /&gt;نه تنها ملت خود، ایرانیان را بلکه اعراب و ترک، مغول و آفریقایی را نیز از اسارت و بندگی رهایی بخشیم. تنها با کندن گور الله است که میتوانیم به رهایی امیدوار باشیم. دیگر نباید خود را به برداشتن قدمهای کوچک خشنود سازیم. ملت آماده است که گام بزرگ را برگیرد. حکومت ولایت شرایط به خاک سپاری الله را بوجود آورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بعضا هراس لعنت و نفرین را در دل گرفته اند. که وای اگر مردم خبر مرگ الله را باور نکنند؟ وای اگر در مراسم تدفن الله شرکت نجویند؟ وای اگر عبودیت و اطاعت را دون شان انسان ندانند؟ آنگاه الله جاویدان خواهد ماند و شعله آتش انتقام ش نسل های آینده را در کام خود فرو برد. که این خبر را باید هنوز پنهان بداریم. باید آنرا بزمانی دیگر موکول کرد. هم اکنون مردم یک دلند. حرف الله یگانگی آنها را در هم فرو ریزد. هراس از الله ای که در درون، نسل پس از نسل نهاده میشود، پیوسته سبب شده است که حقیقت وجود الله هرگز آشکار نگردد. چه شمشیر الله پیوسته آماده فرو آمدن بر گردنی بوده است که الله را مورد شناسایی قرار دهد و یا انگشت اتهام بسوی الله دراز کند و او را مسبب تاریکی و تعصب و خرافه پرستی و واپسگرایی، معرفی نماید. تهدید به مرگ البته که سکوت میآورد. اما تا کی باید سکوت کرد. آنهایی که نقش الله را در عقب ماندگی علمی و فرهنگی و مهمتر از همه قرنها استبداد را دست کم میگیرند، در پی قدرت هستند نه در پی بر افراشتن پرچم حقیقت. در آنها الله نیز میزید و خود از آن بی خبرند، بر آن تصورند که روشنایی را در درون خود نظاره کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اکنون که الله بر زمین نشسته است، زمانی ست که باید بدون هراس به چهره اش بنگریم و او را همانگونه که هست، نطاره کنیم، مستقیما، با جزم و عزم. نه در برابرش پشت خود را خمیده ساخته، پوزه خود همچون حیوان بخاک می ساییم، و نه به حقارت و خواری خود اعتراف کنیم. ما باید الله را از لذت خدایی، محروم سازیم. الله جز بندگی و عبودیت چیز دیگری نخواهد. سراسر زندگی را اگر وقف حمد و ستایش الله کنی، هنوز نمیتوانی خود را مصون از خشم و خشونت الله بدانی. الله انسان را آفریده است که ترس و هراس او را در دل بگیرد. مبادا بخود عقل و خرد نسبت دهی قبل از آنکه غایت و نهایت آنرا در الله شناسایی کرده باشی . الله به انسانیت و چیستی و کیستی وجود انسان، اعتنایی ندارد. الله چیزی جز تسلیم و اطاعت نخواهد. الله مرکز وجود و فرمانروای آن است. آزادی و استقلال که مجزا میسازد انسان را از حیوان، تنها چیزی ست که الله با آن سر سازگاری ندارد. آنرا به شیطان نسبت میدهد و منشاء شرک و کفر و سرنگونی انسان، میخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون الله آن موجود بیگانه نیست که در آسمانها میزید و بوصف و توصیف خود در قرآن میپردازد. الله بسیار نزدیک به ما ست اگر چه همیشه مجزا و تنها از بندگان خود می نشیند. آقای خامنه ای را ذره ای تفاوت با الله نیست. خامنه ای نیز همان خواهد که الله میخواهد. خود بارها اعلام کرده است، «عبودیت، یندگی، انضباط اخلاقی». اخیرا « شجاعت» و «بصیرت» را هم به خواسته های خود افزوده است. خداوند خامنه ای شجاعت و بصیرت را برای خود فرمانی و خودگردانی، برای چیره شدن بخویشتن نیست که میخواهد، بلکه برای افتخار و تبختر به خفت و خواری ست، همچنانکه مرسوم است در میان الله باوران. خداوند خامنه ای همان گوید و همان کند که الله گفته است و کرده است. در خشم و خشونت و بیرحمی، خود را آزاد و بر حق میداند. خود را اربات میداند و مردم ایران را رعیت های خود بشمار آورد. خداوند خامنه ای، مثل الله تنها  کسی ست که گوینده است. همچنانکه هرگز چیزی بگوش الله نرسد، خداوند خامنه ای نیز از شنیدن بی نیاز است و همچون الله پاسخگوی چیزی نیست. همچنانکه همه ی بندگان و زندگان به الله مسئولند، نسبت به خداوند خامنه ای نیز، اما نه الله مسئول است و نه خداوند خامنه ای. بآن دلیل که خود ارباب اند و فرمانروا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشن است که دشمن ما ایرانیان بزرگتر است از خامنه ای و احمدی نژاد. دشمن ما ایرانیان الله است که در درون ما میزید. این الله درون ما بوده است که ما را وا داشته است که سی سال به اسلام نه یک کلمه زیاد و کم، تن بدهیم. هیچ چیز نمیتواند اسارت و بندگی را در نظام اسلامی توجیه کند مگر قرنها باور به الله و پذیرش روابط ارباب و رعیتی بعینوان یک رابطه ی طبیعی. نظام اقتصادی و سیطره ی سرمایه داری نیست موجب تیره روزی ما ایرانیان. آنچه سبب انحطاط و تباهی ما گشته است فرهنگ و نظام ارزشهایی ست که بنیان آن الله پرستی ست. جنبشی که در واکنش به رای خداوند خامنه ای مبنی بر گزینش احمدی نژاد بعنوان ریاست جمهوری پا بعرصه وجود گذاشته است، از مرگ الله هنوز آگاهی پیدا نکرده است. بگذارید که از خداوند خامنه ای دو کلمه را قرض بگیریم و بگوییم  که برای برای بصدا درآوردن مرگ الله نیازمند شجاعت هستیم و بصیرت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2009 03:50:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1278</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1278.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینست حکومت اسلامی: خشم و خشونت و بیرحمی</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1277.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;این است حکومت اسلامی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;خشم و خشونت و کین خواهی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه هم اکنون در وطن مان میگذرد، سرکوب و تیغ و تازیانه، یورش و تجاوز، تخریب و ویرانی و ناچیز شمردن آنچه انسانی ست، ناشی از اصل و اصول دین است و حکومت اسلامی. بعضا بر آنند که اسلام دیگری هم هست که نرم است. عاری از قهر و خشونت، سازگار با امیال و غرایز انسانی. که باید گفت که اگر هست، افسانه است و هست تا زمانی که بر مسند قدرت ننشسته است. مسلم است که اسلام حوزه ای که در حاشیه قدرت میزید، نمیتواند چیز دیگر ی بجز نرم و انعطاف پذیر، باشد. اما این نرمی ناشی از اصل و اصول آن نیست بلکه به آن دلیل است که حاکم نیست. در دین اسلام حق و حقوق الله ارجح است بر حق و حقوق بشر. بشر هیچ است و الله همه چیز. بشر برای الله هست و دارای هستی ست نه برای بشر. در زندگی روزمره باید با نام او بر خیری  و بخسبی و لحظه ای از اندیشه باو غافل نمانی. حمد و ستایش دائمی و تسلیم و اطاعت به احکام او یک وظیفه و تکلیف شرعی ست. حکومت دین و دولت ولایت، مدافع حق و حقوق الله هستند و پیامبر و امامان معصوم و مظلوم. ضرورتا ارزشی برای بشر و حق و حقوق انسان قائل نیستند. چون آنکه زهد و تقدس خود را از راه ارتباط با الله کسب کرده است نمیتواند شناختی از انسان داشته باشد و آنچه انسانی است.  آقای خامنه ای بواسطه رابطه اش با الله است که بر مسند ولایت نشسته است و فرمانروایی میکند. از زبان الله است که سخن میراند. مردم ایران که محکوم به پذیرش حکومت ولایت فقیه بوده اند و هستند، هرگز آقای خامنه ای را برای حکومت بر نگزیده اند. آقای خامنه ای را الله برگزیده است، که در غیاب پیامبر و امامان، امر هدایت بشر را ادامه دهد. بهمین دلیل آقای خامنه ای هیچ نیاندیشد و هیچ نگوید مگر متاثر شده و  و یا نشات گرفته باشد از اندیشه و سخن ناب الله، نه از نیازها و خواست های بشری. مثلا الله جهاد را تکلیف و وظیفه انسان میداند و پیوسته توصیه میکند که در راه ش شمشیر زنی و خون بریزی تا به بهشت را ه یابی. حال آنکه انسان در فترت ش مهر و همدردی نهفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; خداوند خامنه ای مثل الله همه چیز را میداند و بهمه علوم و دانش بشری آگاه است. او نیک و خیر و بد و زشت، را تعریف میکند و بهمه ی حرام ها و حلال ها آگاه است. چرا که همه را از پیش، الله در کتاب آسمانی خود، قرآن آشکار ساخته است. بنابراین آمده است که مردم ایران را براه مستقیم هدایت کند، همان راهی که الله، در کتاب قرآن، پیش پای مسلمانان نهاده است. بدین منظور خامنه ای تیغ و تازیانه را در اختیار گرفته است که مردم را دعوت به تسلیم و اطاعت کند. که به الله بیاندیشند و احکام الهی را گردن نهند. آنکه تسلیم شود و اطاعت کند و به تقلید و تبعیت زندگی بگذراند، هم در این دنیا پاداش میگیرد، هم در آن دنیا. بویژه آنان که آماده اند که بجنگ کفر بروند و در راه رضا و خشنودی الله  تا آخرین قطره خون خود خون بریزند و شربت شیرین شهادت را بنوشند. اینان عاشقان الله هستند. به عشق الله از ریختن هیچ خونی ابا ندارند. چون هم در این دنیا به مال و منالی میرسند و هم در آن دنیا با هوری های باکره در بهشت تا ابد همخوابه شوند. اینان در صدر اسلام انصار پیامبر بودند و مؤمنین به دین، در حکومت ولایت فقیه، پاسداران اسلامی و تمام شاخه های متصل بدان از جمله نیروی بسیج و لشگر لباس شخصی ها هستند که ولایت فقیه برای هدایت مردم ایران براه راست و رستگار نمودن آنها در آخرت باستخدام خود در آورده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درست است که الله خود را رحیم و رحمان توصیف میکند اما رحمت او تنها شامل کسانی میشود که به اراده و امیال ش سر تسلیم فرو آورده و از احکام ش اطاعت کنند. باور به وجود یکتای او لازم است ولی بسنده نیست. هر چه کمتر از اسارت و بندگی، او را نا خشنود و خشمگین میسازد. در هر شرایطی باید بسوی او بشتابی و در برابر او بخاک افتی، پیشانی بر زمین بنهی و به ناچیزی خود در برابر بزرگی او اعتراف کنی، نه یکبار و نه دو بار، بلکه در همه اوقات در صبح سحر، پیش از طلوع آفتاب، در نیمه ی روز، گرسنه و تشنه و در غروب و شبآنگاه، خسته و کوفته. چه خواهد شد اگر از تسلیم و اطاعت خداوندی که خود را رحمان و رحیم میخواند سر باز زنی؟ مگر نه اینکه آدم و هوا را بدلیل سر پیچی از بهشت بیرون راند و او را محکوم بزندگی گناه آلود بر روی زمین نمود. اما این مجازات الله را ارضا نساخت. آدم را مکلف و موظف ساخت از بدو تولد تا هنگام مرگ براهی که او تعیین نموده است باید رهنمون گردد. وای از آن لحظه که از خط مستقیم منحرف شوی. از واجب و مستحب غافل بمانی و حلال و حرام را ندانی. بعبارت دیگر، درست است که الله خود را رحیم و رحمان توصیف میکند اما رحمت او تنها شامل کسانی میشود که به اراده و امیال ش سر تسلیم فرو آورده و از احکام ش اطاعت کنند.    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کفتمان خامنه ای، همان گفتمان الله است. لا الله الا الله: تنها الله هست و هیچ کس دیگری نیست. گفتمان خامنه ای مثل گفتمان الله مطلق است و خشک و انعطاف ناپذیر. هرگز به مغزش خطور نمیکند که الله بدون شیطان دارای هستی نیست. مثل الله، خامنه ای، یک حرف میزند و هر گز به آن باز نمی نگرد. آنرا مورد مذاکره و مصالحه قرار نمیدهد. حرف ش نهایی است. این یکی از ویژگیهای برجسته شخصیت محمد، پیامبر الله بود. تحت هر شرایطی، رسول الله آماده بود که گفتمان لا الله الا الله را به پیش براند. البته اتفاق افتاده است که پیامبر گوش به سخنان شیطان فرا داده است و  خواست و امیال الهی را از خاطر برده است. اما الله او را آگاه ساخت که او هرگز حاضر نیست حکومت بر دو جهان را با بت های بی جان و مرده ی مکه  شریک شود. وقتی الله هست هیچ کسی دیگر نمیتواند باشد.  الله در کتاب قرآن بزرگترین مجازات و مکافات را برای آن فرد و افرادی تعیین نموده است که در گفتمان او متهم به  شک و تردید شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در 22 خرداد سال 88، میلیونها شروند ایرانی به دولت ولایت «نه» گفتند و رای منفی به صندوق های آرا  ریختند و بر احمدی نژاد مهر باطل کوبیدند. سپس از خانه ها به بیرون آمده و رای منفی خود را فریاد زدند. اما آقای خامنه ای چون برگزیده الله است و بفرمان او به جانشینی امام معصوم و مظلوم، منصوب گردیده است، در پاسخ، به مردم گفت: اعتراض کنندگان، دروغگویان اند، مشوش کنندگان دل مسلمانانند. یعنی که از جنس منافقین هستند که در زمان محمد به زبان، رسالت را پذیرفته بودند ولی در عمل خائن بودند و علیه برانداختن رسالت تبلیغ و کار شکنی میکردند. الله در کتاب خود آنها را پیوسته تهدید میکند و هشدار میدهد که آگاه باشند که چه سرنوشت شوم و وحشتناکی در انتظار شان است. خداوند خامنه ای نیز در خطبه الهی خود در روز جمعه 29 خرداد حجت را با معترضین به رای ولایت که از پیش احمدی نژاد را برای اداره امور ولایت برگزیده بود، تمام کرد. به آنها اخطار داد که یا میپذیرید که آنچه میگویم حقیقت است، یعنی تقلبی در انتخابات بوقوع نپیوسته است، تسلیم شده و اطاعت را بجا آورید، یا در غیر اینصورت آتش جهنم را بر روی شما شعله ور خواهم ساخت. چه جهنمی هم که براه نیانداخت. آتشی را که یزید خلیفه ی اموی در روز عاشورا بر امامت گشود، خداوند خامنه ای بر معترضین به رای و فرمان خود بر افروخت و بسیاری را در پیروی از رسول الله به خاک و خون کشاند. چه تازیانه ها که سپاهیان دین بر گرده مردم فرو نیاوردند، چه قمه ها که نکشیدند و چه دشنه ها و گلوله های آتشین در قلب معترضین ننشاندند. و باینترتیب خشم و خشونت الله را نسبت به معترضین به رای خود به منصه ظهور رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر به کنش ها و واکنش های خامنه ای با دقت بیشتری بنگریم، مشاهده میکنیم که خامنه ای بر اصل و اصولی که در کتاب الهی نهفته است، فرمانروایی میکند.  الله پیوسته نشان میدهد که به این امر بخوبی آگاه است که شیطان در هدایت مردم براه مستقیم سنگ اندازی و در امر رسالت کار شکنی بسیار میکند. اما ما میدانیم که اگر شیطانی نبود الله وجود نمی یافت. درست به همین دلیل است که الله به شیطان عمر ابدی بخشیده است. همه ی جنبندگاه میرنده هستند. اما شیطان میرا نیست. مثل الله تا ابد زنده است. شیطانی که خداوند خامنه ای خود را با آن رو در رو میبیند، چیزی نیست مگر مطالبات انسانی و غرایز طبیعی بشری. بشر فترتا تمایل به استقلال دارد و آزادی، در پی سعادت است و نیک بختی. تاریخ نشان میدهد که بشر هرچه بیشتر آگاه به سیرت و فترت خود گشته است بیشتر خواسته است که تابع قواعد و قرار دادهایی باشد که ساخته دست خود، محصول میثاق جمعی  و در تضمین مطالبات و حق و حقوق بشری ست. حال آنکه، الله گفتمان لا الله الا الله را اجباری ساخته است. اگر باور نکنی و از تسلیم و اطاعت سر باز زنی و سر کشی کنی، دال بر آن است که تحت نفوذ شیطان قرار گرفته ای و آماده ای که به الله خیانت کنی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سی سال است که حکومت ولایت توانسته است بشر ایرانی را در انقیاد خود در آورد و مسلمانی را یک هویت اجباری سازد. کیست که بتواند به آزادی فریاد بر آورد که ای مسلمانان فریب الله را نخورید، که الله خواستار اسارت است و بندگی، و پشیزی قائل نیست برای آزادی و حق و حقوق انسانی. در مبارزه با این شیطان است که خداوند خامنه ای، گشت های ارشادی را برای حفظ و نگاهداری نظم الهی در زندگی روز مره وارد ساخته است. مبادا که شیطان به کار شکنی پرداخته، دست به اختراع پدیده بد حجابی و هنجار شکنی زند. برای جلوگیری از این تمایل بکفر است که خداوند خامنه ای سپاه دین را به معابر عمومی گسیل میدارد، که خشم و خشونت الهی را به گمراهان بنمایاند. در این امر نیز نیروهای انتظامی دین از هیچ گونه تحقیر و ضرب و شتم و بیرحمی و قساوت نسبت به انسان ها، برادران و خواهران مسلمان، دریغ نکرده اند. جهان نیز شاهد خشم و خشونتی حکومتی گردید که سی سال است که مدعی است که الگوی یک جامعه ی انسانی را به بشر تحویل داده است. که راه سعادت و خوشبختی، پیروی از راه انبیا است و همه ی حکومت ها، از جمله ، پاپ بندیک 16 را به راه انبیا دعوت نموده است.  حکومت دین برهبری خامنه ای بر این باور نزد اندیشمندان شرق شناس مبنی بر ماهیت خشن و خشک و انعطاف ناپذیر دین اسلام  نا سازگار با پیشرفت و ترقی، مهر تایید و تصدیق نهاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته خداوند خامنه ای انکار میکند که تمایلات و مطالبات بشری را دشمن شماره یک و یا شیطان اصلی بشمار میآورد. اما هم چنانکه اشاره شد، خواست استقلال و آزادی، تمایلی است ذاتی در بشر از جمله بشر ایرانی که ضرورتا در ستیز و خصومت است با اصل تسلیم و اطاعت و اسارت و بندگی نسبت به اراده الهی. خداوند خامنه ای هر گاه خود را  با بروز این تمایلات انسانی روی در روی دیده است، آنرا نسبت داده است به شیطانی که در خارج از مرزهای کشوری دست بکار شکنی میزند. هر جنبشی را در سوی آزادی و رهایی از قید و بند دینی که توجیه گر اسارت است و بندگی ، خداوند خامنه ای به شیطان بزرگ، آمریکا نسبت داده است. وجود آمریکا بمثابه یک دشمن پرقدرت همآنقدر برای هستی و تداوم وجود حکومت دین برهبری خامنه ای لازم و ضروری بوده و هست که الله برای هستی خود به شیطان رجیم، نیازمند بوده است. خداوند خامنه ای برا اینکه سلطه گفتمان الله را پا برجا سازد، استعمار داخلی برهبری دین را که با تحمیق و افسون و اسطوره سازی تامین میگردد، انکار میکند و استعمار خارجی را مسئول تداوم فقر و محنت و عقب ماندگی ایرانیان میداند. به این دلیل مبارزه و چالش قدرت این شیطان بزرگ، بهر وسیله، از جمله غنی سازی هسته ای و دست یابی باسلحه ی نهایی  را به یک امر حیاتی است و اجتناب ناپذیر در بر قراری جلال و شکوه اسلام، تبدیل ساخته است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابراین اگر مردم از تسلیم و اطاعت سرباز میزنند و به رای و فرمان فقیه «نه» میگویند، و در زهد و قداست او و ادامه راه امامت، شک و تردید میکنند، فریب توطئه های شیطان، بویژه انگلیس و رادیو و تلویزیون بی بی سی را خورده اند و از راه مستقیم منحرف گشته اند. این است که از قانون گریز دارند و بجای آنکه شکایات شان را از مجاری قانون به پیش برانند، به یاغی گری و سرپیچی از فرمان الهی، از تسلیم و اطاعت سر باز زده اند. اما خداوند خامنه ای فراموش کرده است که قانون گریزی در نهاد شریعت و احکام الهی است که نهفته است. که شریعت، قانون الهی ست و برتر است از قانون بشری، که نهایتا در سوی بر قراری نظام فرمانروایی است و فرمانبرداری و یا اسارت و بندگی. حال آنکه قانون بشری تمایل دارد که آزادی و استقلال بشر را تضمین کند و از قانونی اطاعت کند که با طبع و سرشت انسانی او در ستیز و خصومت نباشد. خداوند خامنه ای به نمایند گانی که ظاهرا برگزیده مردم هستند و به مجلس شورای اسلامی فرستاده شده اند که از حق و حقوق و مطالبات شهروندی و انسانی دفاع کنند و آنرا قانونمند ساخته از تجاوز قدرت مصون بدارند،  توصیه میکند که همراه و همساز قوه مجریه باشند و سر راه موفقیت دولت ولایت در تداوم حکومت دین، از برپا داشتن موانع خود داری کنند. قوه مجریه البته همان قوه ایست که قادر است خشم و خشونت الله را به منصه ظهور برساند و برای بر قراری نظم الهی، از تمام ابزار قهر و قدرت استفاده میکند که امنیت اخلاقی و روانی را بر قرار سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما واقعیت آن است که خداوند خامنه ای مثل الله، نسبت به انسانیت نهفته در بشر جاهل است. انسان را &quot;بنده &quot; و &quot;عبد &quot; خود میداند. مسلم است که برای بنده و عبد و عبید که نمی توان حق و حقوقی قائل شد. الله به بندگان خود همچون رعیت مینگرد و از آنها تسلیم و اطاعت  محض میخواهد. الله خود را ارباب میداند، آنهم ارباب دو جهان هستی و نیستی. خداوند خامنه ای نیز به پیروی از الله مردم ایران را رعیت خود میداند. رعیت انسانی است وابسته به ارباب. فاقد و عاری از هر گونه حق و حقوقی از جمله حق گزینش. رعیت مطیع است و فرمانبردار. عاری از استقلال است و عقل و خرد و اندیشه. رعیت فرمانبر است. تنها میتواند تقلید کند و تبعیت. رعیت ممکن است مسلمان باشد ولی چیزی کمتر از انسان است. چون رعیت نمیتواند «نه» بگوید. حق «نه» گفتن را ندارد. بر دوش ش هر باری که نهند، چقدر سنگین و کمر شکن، مهم نیست، بار بر شانه های ضعیف و لرزان باید به مقصد برسد. رعیت پشتش خم میشود و شکست بر میدارد. اما هرگز سخنی بمیان نمیآورد. بی دلیل و برهان نیست که مسلمانان در اکثر نقاط جهان رعیت مانده اند.  و لاجرم پیوسته دچار استعمار داخلی بوده اند. چون به گفتمان لا الله الا الله خود را تسلیم نموده اند. سی سال است که حکومت الله مردم ایران را تحت تیغ و تازیانه به رعیت خود تبدیل ساخته است. باید ها و نباید ها، حلالی ها و حرامی ها را به زندگی اجتماعی کشانده است. بر حسب امر الله جامعه ای را بر اساس جدایی زن و مرد بنیان نهادند. چرا که اختلاط و آمیزش زن و مرد، یک امر شیطانی ست. به منظور اجتناب از انحراف حجاب را بر سر زن کشیدند که او را از چشمان حریص مردان پنهان سازند، تا نظم الهی بر قرار شود. چرا که فرض بر آن است که رعیت، مستضعف است و قادر نیست بر غرایز سرکش درونی خود چیره شود. باید او را از بیرون باسارت و اطاعت کشاند. باین دلیل از همان آغاز جلوس دین بر مسند قدرت، نیروهای انتظامی را بمنظور بر قراری امنیت اخلاقی و جلوگیری از بدحجابی و هنجار شکنی به خیابانها گسیل داشتند. مباد که موی زنی افشان شود و برجستگی های اندامش نمایان گردد. مبادا که میکده و میخانه ای گشایش یابد و فساد و تباهی ببار آورد. نیازی بگفتن نیست که انسانی که از گفتن نه، منع و از حق گزینش محروم گردیده است، چیزی کمتر از انسان است. یعنی که رعیت است. که در تضاد و خصومت با غرور و عزت و کرامت انسانی ست، چیزی که خداوند خامنه ای مدعی ست که دین اسلام به آن بالاترین توجه را داشته است.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در میان چیزهایی که حکومت دین در سی سال گذشته به تجربه  ثابت کرده است، این واقعیت است که دین اسلام سر سازگاری با کرامت انسانی ندارد. دینی ست در خور رعیت ها. رعیت هر آن «نه» را بر زبان جاری سازد، سزاوار تحمل عذاب الیم است. آیا تاخت و تاز نیروهای بسیج و پاسداران اسلامی، از جمله گارد های مجهز به  خود و زره و موتور سواران چوب و چماق بدست، در خیزش مردم در دفاع از آرای خود، برای احترام به کرامت و عزت و شرف، غرور و حیثیت انسانی  است که شهرها را باشغال خود در آورده بودند؟ اگر برای تحقیر و سرکوب، برای تنبیه و مجازات در کوچه و بازار حضور نیافته اند، به چه منظور میزنند و میکوبند و میگیرند و میبرند؟ مگر نه آنکه آنها مرتکب جرم و گناه گفتن «نه» شده اند. مگر نیروهای مسلح به ابزار خشم و خشونت، سپاه اسلام و سر سپرده و وفادار به ولایت فقیه نیستند؟ مگر این نیروها بدون صدور فرمان ولی فقیه میتوانستند دست خود را به چنین اعمال شنیعی آلوده سازند؟ ولی فقیه نیز فرمان یورش و حمله را صادر نمیکرد، اگر مردم ایران را برخلاف الله چیزی بیش از بنده و عبد و رعیت تلقی مینمود؟ خداوند خامنه ای باید خود را همچون الله، مقتدر و کین خواه پندارد، وقتی که آوای اعتراض، خشم  را در او  برانگیزد  و برای خاموش ساختن آن  در گلوی میلیون ها انسان، ابزار قهر و خشونت بکار گیرد. اگر ولی فقیه به میلیونها انسان که همچون دریایی خروش سراسر ایران را در نورد یدند، همچون رعیت نگاه نمیکرد، بر منبر خطابه اعلام نمیکرد که معترضین خیانتکار اند و شورشی و اغتشاش گر و به این ترتیب مهر تایید و تصدیق به ادامه حکومت استبداد و استعمار، سرکوب و تحقیر نمیزد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما خداوند خامنه ای باید بداند که اعتراض مردم به جایگاهی ست که در حکومت اسلامی اشغال کرده اند. آنها بر منزلت رعیتی، منزلتی که دین برای آنها در نظر داشته است، شوریده اند و قیام کرده اند. این جنبشی است که ذاتا  تمایل به کسب استقلال و آزادی دارد  و حق گزینش و گفتن «نه». بهمین دلیل، دارای خصلتی است اساسا انسانی، بر اساس پرهیز از خشم و خشونت تولد یافته است و صلح و مسالمت را در برابر تیغ و تازیانه و سرکوب، برگزیده است. خداوند خامنه ای باید بداند که پایان حکومت اسلام آغاز گردیده است. افت و خیز دارد ولی هرگز خاموشی ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 21:48:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1277</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1277.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشورای تهران</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1276.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=6 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;عاشورای تهران&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز شنبه سی ام خرداد 88، خیابانهای تهران به صحرای کربلا تبدیل شد. بوی خون به مشام میرسید و دود اشک آور، فضا را پر ساخته بود. لشگر یزید آماده بود که در دفاع از نظام تسلیم و اطاعت و یا فرمانروایی و فرمانبرداری، بزند و بکوبد، ویران نموده و خون بریزد.  در روز عاشورا اگر چه امام حسین دارای لشگری ناچیز و اندک بود، اما او و یارانش مسلح و شمشیر بدست بودند. امام، قبل از آنکه سرش از تن جدا گردد، صدها سر را با شمشیر خود بر زمین افکنده بود. در عاشورای تهران، سپاهیان خامنه ای، یزید زمان، در برابر لشگر انبوه میر حسین تنی چند، بیش نبودند، اما با خود و ذره و با ابزار خشم و خشونت، تا دندان مسلح به میدان آمده بودند. که پنجه در پنجه لشگری افکنند که تنها جان خود را در کف داشت و بس. لشگر میر حسین نه آموزش رزم دیده بودند و نه از برای جنگ و خونریزی در صحنه ظاهر شده بود. اسلحه ی آنها نه مسلسل و کلت با گلوله های آتشین بود، نه چوب و چماق و نه دشنه و با توم. لشگر خامنه ای بنام دفاع از دین اسلام و اصل و اصول دین محمد برزمگاه آمده بود. در حالیکه لشگر میر حسین عاری از هر ابزار دفاعی برای ابراز عشق به امید و آزادی در برابر لشگر یزید خون آشام قرار گرفته بود. آنچه لشگر ناچیز و اندک حسین را از لشگر انبوه میر حسین جدا میسازد، این است که اولی مسلح بود و برای تحصیل رضای الله شمشیر میزد، دومی با دست هایی پر از خالی برای زندگی و سر افرازی سینه خود را سپر آماج گلوله ها میساخت. بی باکی و جسارت لشگر میر حسین بود که سپاهیان خامنه ای را خشمگین و شرور و شر انگیز میساخت. عدم  ترس و هراس در لشگر یان میر حسین بود که  در دل لشگر خامنه ای سهم و وحشت انداخته و بنیان آنرا پاک متزلزل ساخته بود. چرا که لشگر خامنه ای اگرچه بنام اسلام، همچون حیوانی درنده لشگر میر حسین را هدف حملات بیرحمانه خود قرار میداد، با این وجود اساسا لشگری بوده است مزدور. از این روی در ارتکاب به شنیع ترین اعمال هرگز رویگردان نبوده است. پیر و جوان، مرد و زن، کوچک و بزرگ را یکسان مورد تجاوز و ضرب و جرح قرار میدادند و جسم و جان شان را زخمین و خونین میساختند. کشتگان و مجروحین مثل اکبر و اصغر، فرزندان امام، نو نهال نبودند، بلکه جوان بودند و در عنفوان زندگی. تفاوت دیگری نیز بین عاشورای کربلا و عاشورای تهران وجود دارد که باید آنرا نیز در نظر داشت. اولی رزمی بود که سرنوشت آن در کمتر از یک  روز روشن گردید، حال آنکه عاشورای تهران یک عاشورای طولانی و دنباله دار است. کسی نمیتواند با اطمینان خاطر بگوید تا چه زمانی بطول خواهد انجامید و کدام یک غالب و فاتح خواهد گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا لازم است که اعتراف کنیم که بدنامی یزید در تاریخ نه بر اساس عقل سلیم و بی طرفی بلکه بر اساس احساس و عواطف و ضرورت های اسطوره سازی بوده است، که به ثبت رسیده است. اینجا فرصت مناسبی ست که از یزید اعاده شرف و حیثیت کنیم. چه او در ابتدا دست بیعت بسوی دشمن خود دراز، و امام را به صلح و آشتی دعوت نمود. این حسین بود که از بیعت با یزید امتناع کرد و به استقبال جنگ و خونریزی شتافت. چرا که او خلافت را حق مسلم خود میدانست. حال آنکه میر حسین هرگز خلافت یزید زمان را که بر مسند ولایت نشسته است نه مورد چالش قرار داده است و نه بر روی او شمشیر کشیده است و چیزی جز خدمتگزاری و حفظ بارگاه ولایت در سر نداشته است. با این وجود یزید زمان با شمر، بن ذی الجوشن بر علیه میر حسین و حامیان آنان بیعت نمود و به قلب  لشگر صلح و آشتی، اما معترض و مقاوم، حمله ور گردید . اگر در تاریخ از یزید، ابن معاویه، به سبب قتل امام حسین، بنام جنایت کار یاد میشود، از علی خامنه ای، یزید زمان، هم بنام جنایتکار یاد خواهد شد و هم خیانتکار. یزید زمان، فقط دست بکشتار نمیزند، بلکه برای حفظ قدرت، تقلب و ریاکاری را حقیقت و درستکاری میخواند و بنام عدالت دست خود را به خون بیگناهان آلوده میکند. ربودن رای مردم را میگویند خیانت به اعتماد و ایمان آنان . یزید، خلیفه ی اموی، جانی بود و بیرحم، اما دزد و متقلب و دروغگو نبود. او نه مجیز مردم را میگفت و نه به آنها و عقل و شعور شان توهین میکرد. حال آنکه خلیفه خامنه ای همه ی آن چیزی ست که یزید نبود و حتی چیزی بیشتر. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عاشورای تهران را یزید زمان، ولی فقیه، علی خامنه ای، تنها به آن دلیل براه انداخت که تاب و توان شنیدن «نه» را دارا نبود. او در تبعیت از پیامبر اسلام، خواستار چیزی کمتر از تسلیم و اطاعت مطلق نبود. بر منبر ولایت اعلام نمود که یازده ملیون رای «نه» به معنای «آری» بوده است. از این پس نه گویان مسئول جان خود هستند و باین ترتیب فتوای کشتار نه گویان را صادر و صحرای کربلا را در سی ام خرداد 88 در تهران باز آفرینی نمود. یزید زمان، از آنجا که به قدرت خود غره شده است، فراموش کرده است که عاشورای تهران نمیتواند در یکروز و در اندک مدتی کمتر از 24 ساعت، خاتمه یابد. عاشورای تهران برعکس عاشورای کربلا، هرگز به تاسوعا ختم نمیشود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پایان روز عاشورا، پس از دادن کشته و زخمی، یعنی در شبانگاه، لشگر میر حسین بر پشت بام ها صعود نمودند و فریاد برآوردند «الله و اکبر» نه به معنای اعتراف به حقارت و بندگی بلکه به معنای «نه.» یعنی که نفی دیکتاتوری و مطلق گرایی. الله و اکبر میر حسین را نباید با الله و اکبر حسین اشتباه گرفت. زبان و معنی  الله و اکبر تابع زمان است و مکان، حقیقتی است متغیر نه مطلق. این است که الله و اکبر که زمانی برای خامنه ای و سپاهیان ش طلیعه قدرت و حکومت ولایت بود، هم اکنون بیانگر تمرد است و سر پیچی. الله و اکبر تابع زمان است و رفتار و کردار است که به آن معنی میدهد نه بالعکس. در عاشورای تهران، آنان که بخاک و خون خود غلتیدن، الله و اکبر بود که بر سر زبانشان جاری بود. و فریاد الله و اکبر است که بگوش میرسد وقتی جلادان خامنه ای بر روی مردم شمشیر میکشند. زمانی بود که پاسداران دین، خون ت را مباح میدانستند. اگر از ایراد الله و اکبر، به معنای اعتراف به حقارت و بندگی امتناع  میورزیدی. هم اکنون بخاک و خون میکشانند هر جنبنده ای را که الله و اکبر  بر زبان ش جاری شود. الله و اکبر هم اکنون نیش زهر آلودی ست که ولایت فقیه را با سرنوشت محتوم خود روبرو میسازد. خلیفه خامنه ای روزی بر دوش الله و اکبر مسند قدرت را تسخیر نمود، اما امروز بلای جسم و جانش گردیده است. این است که در تاریکی شب به خانه های مردم شبیخون میزنند و به حریم خصوصی مردم تجاوز میکنند، به آن دلیل که آوای الله و اکبر بگوش شان رسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عاشورای تهران بر خلاف عاشورای کربلا، تاسوعا یی را هرگز بدنبال نخواهد داشت، یعنی که هرگز خاموش نشود و در غم و اندوه غرق نگردد. چون سراسر شور پیوست به آینده است و آزادی نه بازگشتی بسوی گذشته و دوران امامان مظلوم و معصوم، مبرا از هرگونه خطاکاری. اگر عاشورای کربلا، افسانه ای است و اسطوره ای به آن دلیل بوده است که پیوسته همچون ابزاری بکار گرفته شده است برای پوشش حقارت و بندگی. حال آنکه عاشورای تهران حرکتی است در سوی کسب آزادی و حرمت و کرامت انسانی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2009 21:37:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1276</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1276.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آقای رئیس جمهور</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1275.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=&quot;6&quot;&gt;&lt;strong&gt;آقای رئیس جمهور&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که اصالت و صداقت را با حرف و لفظ محک نمیزنند، بویژه اگر حرافی و لفاظی باشد، که آنرا دیگر نیازی به محک نیست، چرا که نه تنها هسته ی ناچیزی ،باندازه یک ذره ی اتمی، در آن زر و یا نقره یافت نمیشود بلکه بیش از صد در صد و سراسر ناخالص ست و آلوده. مردم جهان، بالاخص مردم ایران، به رفتار و کردار شما مینگرند و آنها را برای سنجش اصالت و صداقت شما بکار میگیرند. فاصله این دو یعنی فاصله گفتار و رفتار در شخصیت شما چنان عمیق و مشهود است، که اگر قرار بود که بدرخشد، همچون هاله ای در پشت سرتان، به همان سان که نخستین باری که در سازمان بین الملل ظاهر شده بودید، مشعشع میگشت، و چشمان جهانیان را بخود خیره میساخت. متاسفانه هنوز شما بر آن تصورید که تقدس و پارسایی متصاعد از آن هاله بوده است که جهانیان را مات و مبهوت ساخته بوده است. این نگارنده تردید ندارد که تا کنون بانحا مختلف بگوشتان رسانده اند، که حقیقت چیز دیگری ست. که آن هاله چیزی نبوده و است و نیست، مگر هاله ریاکاری. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور،شما در همایش سازمان بین الملل که بمناسبت مبارزه با نژاد پرستی تشکیل یافته بود، باردیگر فرصت را مناسب دیدید که خود را در مرکز توجه جهانیان قرار داده و همگان را به تعجب و شگفتی باز دارید. ادبیات شما از یک ادبیات انقلابی هیچ کم نداشت. شور انگیز بود و هیجان آور. چه سخنان آتشین و آتشزا و چه گفتار تهدید آمیز و تحریک کننده از دهان شما خارج نشد. از ظلم و جوری که قرنها بر بشریت رفته است و ازعاملین اصلی آن، آمریکا و اسرائیل داد سخن دادید. به حمایت و دایه گی ملت های مظلوم و ضعیف بر خاسته و پرچم پیشرفت و عدالت و عزت و کرامت انسانی را بردوش کشیدید. از انسان و حیثیت انسانی چنان دفاع کردید، که گویی هیچ کس دیگر در دنیا بجز شما فهمی از چیستی و کیستی انسان، ندارد  و سخن خود را با الفاظی شاعرانه در باره «اکسیر عشق و محبت» به پایان آوردید. بعبارت دیگر، شما لباس موسا، یکی از مرسلان الله را بر تن کرده بودید و همچون پیشوایان بزرگ و مشهور، جهانیان را دعوت به ارزشهای الهی و معنوی میکردید. اما جهانیان بر دوش شما ماران ضحاک را مشاهده میکردند. چرا که آنها تماشگر رفتار و کردار شما بوده اند و هستند نه شنونده گفتار شما. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; آقای رئیس جمهور، یکی از وجوه برجسته ریا کاران آنست که از هر دو گوشه ی دهان خود سخن میگویند. شما نیز از یک گوشه آن، دنیای مادی و ماده پرستی را محکوم میکنید و &quot;منافع محدود  وزود گذر&quot; را عامل اصلی نژاد پرستی و پلیدی و پلشتی میخوانید و بازگشت بسوی خدا و پیامبران و ترک دنیا پرستی را راه نجات و  رستگاری و خوشبختی، انسانها معرفی میکنید. از گوشه دیگر دهان به آن دنیای مادی سخت می چسبید و قصد آن را دارید که آنرا از زیر سلطه ی امپریالیسم و صهیونیسم  خارج ساخته و تحت انقیاد الله و اسلام در آورید. از یک طرف از صلح و آزادی سخن میگویید و از طرف دیگر، برای جنگ آماده میشوید. و گرنه چه اصرار ی دارید  که به فنآوری هسته ای در تکمیل چرخه غنی سازی، دست یابید  و سازنده اسلحه ی نهایی شوید، رفتاری که برای بیست سال در خفا مرتکب شده بودید تا سر انجام، مجاهدین خلق دشمنان دیرینه شما آنرا در دنیا علنی ساختند و از آن به بعد جهانیان را دچار ترس و هراس ساختید. چون با کاذب خواندن هالو کاست بطور مکرر، جهانیان را مطمئن ساخته اید که شما از بوجود آوردن یک فاجعه دیگر، نظیر هالوکاست  کوچکترین هراس و واهمه ای ندارید. شما همانقدر و شاید هم بیشتر خود را در نابود ساختن اسرائیل و یهودی ها بر حق میدانید که هیتلر میدانست. شما هر روز یک نوع موشک با توانایی و برد برتر به نیروها جنگجوی خود تحویل و آنرا در انظار جهانیان به نمایش، میگذارید. اربده میکشید و مرد میدان می طلبید. فرماندهان شما بیش از 300000 گور برای خاکسپاری مهاجمین آماده ساخته اند. شما آماده یک جنگ و درگیری بزرگ میشوید ولی قدرتهای بزرگ را برای دو جنگ جهانی محکوم میکنید. شما تمدن غرب برهبری قدرتهای بزرگ را برای غارت و عقب نگاه داشتن کشورهای کوچکتر بویژه کشورها اسلامی، محکوم میکنید، اما خود آرزومندید که روزی بتوانید بلحاظ قهر و قدرت با آنها هم وزن شوید. یعنی در عمل، شما در راهی گام میگذارید که قبلا آنرا شیطان بزرگ پیموده است. راهی که شما با ابزار لفاظی مخدوش ساختن حیثیت انسانی میدانید. توپ و تشر بسیار برای آمریکا و لشگر کشی به عراق و افغانستان، داشتید، در حالیکه خود بخوبی از این واقعیت آگاهید که اگر هم اکنون صدام حسین در بغداد ادعای خدایی میکرد و ملا عمر در کابل دعوی خلافت را داشت، شما باد ابر قدرتی در سرتان هرگز نمی پیچید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، وقتی در پای بیرق صلح و آزادی، سینه میزنید، باید بیاد داشته باشید که زمانی در ستایش جنگ و برکت ها و نعمتهای آن چه سخن سرائی ها نمیکردید، و قصد داشتید جنگ را تا فتح قدس ادامه دهید. آیا از زمانیکه بر مسند ریاست جمهوری جلوس یافته اید، تا کنون بگوش کسی رسیده است که شما خشم و خشونت را محکوم کنید؟ رژیم اسلامی، در  صحنه جهانی هیچگونه مقامی را اشغال نکرده است اما به لحاظ تعداد اعدامها، بعد از چین به مقام دوم نائل آمده است. آقای رئیس جمهور ماموران رژیم اسلامی اخیرا در صدد بر آمده اند که گورهای دسته جمعی را در خاوران- قتلگاه برجسته ترین قهرمانان جوان ایران- بپوشانند و مخفی نگاه دارند. شما درست میگویید، قدرتهای جهانی، مرتکب خباثت ها و نادرستی های بسیار شده اند، اما هرگز گورهای دسته جمعی برای جوانان خود دور از چشم همگان در تاریکی های شب، حفر نکرده اند. آقای رئیس جمهور، شما متوجه نیستید، مردم زاری ها و ضجه های ماداران خاوران را میشنوند. از شکنجه گاه های اوین اطلاع دارند. آیا فکر میکنید چون بنام الله و اسلام، پیامبر و امام، به قتل عام زندانیان و قتل های زنجیره ای دست بزنید و از ریختن خون هیچ بنده ای بخود هراسی راه ندهید، حیثیت انسانها را مخدوش نساخته اید؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، اگر مردم ایران بر دوش شما ماران ضحاک را مشاهده میکنند به آن دلیل است که شما از صلح و دوستی سخن میگویید اما خشونت و کین خواهی را پرستش میکنید. خشونت دین شما است. مگر در نزد شما جهاد و شهادت در راه توسعه اسلام و تحصیل رضای الله، پاداشش بهشت و حوری های باکره و زندگی ابدی نیست؟ در چنین صورتی آیا جهاد و شهادت میتواند چیزی بجز جنگ و ویرانی ، و خونریزی تا آخرین قطره خون خود باشد؟ شما میخواهید کشورهای مسلمان را به کیش خود در آورید و مردم آن دیار را دعوت به جهاد و شهادت در راه توسعه ی اسلام کنید. و چه هزینه  ها از ثروت و منابع ملی، صرف بوجود آوردن ستون های پنجم مثل حزب الله و حماس در عراق و لبنان و فلسطین و عربستان و مصر، نمیکنید. آنهم در زمانیکه بیش از 40 درصد از مردم ایران زیر خط قرمز فقر زندگی میکنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، شما در همآیش سازمان بین الملل از آزادی نیز سخن راندید، گویی که عطر آن هرگز به مشام شما رسیده است. که اگر رسیده بود تا کنون هفت کفن هم پوسانده بودید. آقای رئیس جمهور، کیست که نداند بوی عطر آگین آزادی برای دیکتاتورها و جوجه دیکتاتورها هلاک کننده است.  شما مرتبه فوقانی نظامی را اشغال کرده اید که در استبداد و مطلق گرایی، یکه و استثنایی است، نظامی که برای اینکه گامی بسوی آینده بر نهد، به گذشته ی افسانه ای و اسطوره ای باز مینگرد. در حالیکه بیش از یک قرن است که از مرگ خدا میگذرد، شما آنرا در کشور ما به زندگی باز گشت داده اید که در لباس فقیه بر 70 میلیون نفر حکم میراند و آنها را در برابر خود و آنچه میگوید و میاندیشد مسئول میداند، بدون آنکه خود را نسبت به یک فرد مسئول بداند. فقیهی که بر ما حکومت میکند از تبار معصومین و مظلومین است. نه گناهی میکند و نه مرتکب خطائی میشود. حرف او قانون است و نهایی. فقط در دوران خلافت و امامت است، که یک چنین حکومتی میتواند موجودیت یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، شما یکی از چاکران صادق رژیم ولایت مطلقه فقیه هستید.  حرف و رای او را برابر با حرف الله و نهایی میدانید. بر دستش بوسه میزنید بر پایش میافتید. و به قول مولانا شانه بر سرش میکشید، در همان حالت است که از عزت و کمال انسانی نیز سخن میرانید. انسان در نزد شما وقتی آزاد است و دارای عزت و کرامت است که هرگز «نه» به ولایت فقیه نگوید و در نفی آن هرگز سخنی به میان نیاورد. چون گفتمان شما، گفتمان مطلق گرائی است مبنی بر الله یکی ست و بجز او نیست دیگری. اگر کسی بگوید، نه برعکس، خدا نه یکی بلکه بیشمارند و به تعداد انسانها وجود دارد، آیا شما سر این انسان را بر سر دار بجرم کفر و شرک نمیآویزید؟ آقای رئیس جمهور، شما مردم ایران را از ابتدائی ترین نوع آزادی، محروم ساخته اید، چگونه میتوانید در برابر مردم جهان کلمه آزادی را از زبان خود خارج سازید. جزای آنکه وجود الله را وابسته به وجود شیطان بداند چیست؟ اگر یکی پیامبر اسلام را راهزن و آدمکش بنامد و دیگری غیبت امام را افسانه ای ساخته برای تحمیق و تخریف مردم بخواند به چه سرنوشتی در کشور شما دچار خواهد شد؟ آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که کرامت و عزت انسانی در آزاد ی «نه» گفتن است، در آزادی پرستش است. الله برای شما یکی ست و واحد، چرا برای من الله نمیتواند، یک درخت باشد و برای دیگری هنر باشد و هنروری؟ شما انسان را آزاد و دارای عزت و کرامت میدانید تنها زمانی که به اسارت و بندگی، تسلیم و اطاعت، تن دهد و امر و احکام الله و جانشین ش ولایت فقیه را بدون چون و چرا باجرا در آورد و آنرا نیز در رکوع و سجود های طولانی باثبات برساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، عزت و کرامت انسان در ایمان و باور به آنچه از اجداد خود بارث برده است،  نیست بلکه در باور به خدائی خود است و نیروی آفرینشی که در انسان نهاده شده است، که در فهم این حقیقت است  که انسان ا ست و تخیل و تفکر او خالق خدا. نه بالعکس. تنها چنین بشری است که با تبعیض، بیگانه و غریبه میماند. موضوعی که قرار بود در مرکز سخنان شما قرار گیرد. که منافع مادی و دنیوی و انحراف از خداگرائی را سبب اصلی آن معرفی نمودید و فکر کردید که میتوانید تبعیض را که وجه بارز و برجسته رژیم ولایت فقیه است، پنهان نمائید. زیرا که تبعیض کار کسی است که خدای خود را بالاتر و برتر میداند و به جز خدائی که او بدان باورد دارد، هیچ خدایی نیست و نمیتواند وجود داشت باشد. تبعیض همیشه بنام خدا بوقوع پیوسته است، بدست کسانیکه مثل شما خود را خدا محور میدانسته اند. هیچ چیز مانند نام خدا، حتی منافع مادی، نمیتواند برده داری و نژاد پرستی را توجیه نموده، مشروع و قابل پذیرش حتی برای آنان سازد که کوچکترین سودی از برده داری و نژاد پرستی عاید شان نمیشده است. شما تبعیض را محکوم میکنید و لی نظامی بنیان گذارده اید که تبعیض یکی از محکمترین ستونهای سازنده آن است. آیا بین زنان و مردان، شما تبعض قائل نیستید؟ آیا زنان را از حق و حقوق شان محروم و حق گزینش آنها را محدود نساخته اید؟. آیا بین مسلمان و مومن و کافر و مشرک، تبعیضی نیست؟ آیا شما یکی را پاداش ندهید و دیگری را به جرم محاربه با الله بدار مجازات نیاویزید؟  آقای رئیس جمهور، شما اگر رفتار و کردار خود را تبعیض آمیز نمی بینید به آن دلیل است که ایمان دارید که الله بوده است که چنین خواسته است. و فکر میکنید چیزی که الله میخواهد، نمیتواند تبعیض آمیز باشد. تبعیض شما خدا محوری است. باین دلیل است که به محکوم کردن تبعیض میپردازید بدون آنکه آگاه باشید که جهانیان خوب میدانند که شما یکی از بزرگترین تبعیض گران هستید و به برتری خود و نظام اجتماعی که برپا نموده اید کوچکترین شک و تردیدی ندارید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، از آزادی چنان سخن میرانید که گویی چند صباحی با آن هم نشین بوده اید و با آن شناسایی دارید. اما خبر سرکوب آزادی در دانشگاه های ایران، سرکوب آزادی بیان در انواع فعالیتهای فرهنگی و سیاسی و هنری، سرکوب آزادی انجمن و گرد همآیی، بگوش مردم جهان رسیده است. در هیچ یک از کشورهای جهان رسما برای سرکوب آزادی، دستگاهی بنام وزاتخانه برپا نداشته اند. اما شما وزارت «ارشاد» را ویژه این امر تاسیس نموده اید. مگر این وزارتخانه وظیفه و مسئولیتی دیگری هم بجز سرکوب آزادی بیان، دارا میباشد؟ مگر سرکوب آزادی میتواند بر اساس تبعیض صورت نگیرد. آیا شما مردان را از زنان، موافقین را از مخالفین، دین ستیز ان را از دینداران، و خودی ها را از غریبه ها جدا نمی سازید؟ آیا مخالفین خود را ساکت و خاموش نمی سازید؟ تعجب آنجاست که سازمان بین الملل از رئیس جمهور کشوری که بر اساس تبعیض بنیان گذارده شده است دعوت بعمل در میآورد که در باره مبارزه با تبعیض و نژاد پرستی سخن رانی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، چون شما در آن خطابه اعجاب انگیز و بقول بعضی ها جنجالی سخت از آزادی و عزت و کرامت و حیثیت انسان جانانه دفاع نمودید، لازم است که یکبار دیگر بآن باز گردیم و یادآوری کنیم که عزت و کرامت انسان بسته به بلوغ و رشد عقل و خرد آنها ست نه عقل و خرد فقیه و مجتهد. شما مردم ایران را همچون کودکی صغیر و یتیم و نیازمند قیومت،  تلقی میکنید، که نه میتواند بیاندیشد و نه هرگز بتواند بر خود چیره شود. ملت را پیوسته به معروف، امر و از منکر نهی مینمایید و او را به اسارت باید ها و نباید ها درآورده اید. آنها پیوسته باید به فرمانبری تن دهند و این باید و آن نباید کنند. مردم باید بر گزینند آنچه برای آنها آیت الله ها و حجت الاسلام ها برگزیده اند. تعین کننده صلاحیت نمایندگان مردم و ریاست جمهوری که به مردم واگذار نشده است. شما حق تعیین سرنوشت را از ملت سلب میکنید و آنگاه مکرر از آزادی و عزت و کرامت انسان سخن میرانید.آقای رئیس جمهور، صغیر و یتیم شمردن یک ملت است که حیثیت انسانی را مخدوش میسازد. تا زمانیکه نظامی بنام نظام ولایت فقیه بر مردم حاکم است، و تا زمانیکه مردم ایران از آزادی پرستش و آزادی گزینش محرومند، مردمی خواهند بود اسیر و فقیر، در بند سنت و دین و نظام خرافات و افسانه ها. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، انسان وقتی آزاد و سزوار عزت و کرامت است که خود را از صغارت و قیومت رها سازد و نظام تقلید و تبعیت را واژگون سازد. مردم جهان از مقاومت پایان ناپذیر زنان در برابر ستم و ظلم رژیم اسلامی آگاهند. زنان ایران به جهانیان نشان داده اند که تن به اسارت و بندگی نخواهند داد، حتی اگر با زور سر نیزه حجاب را بر آنها تحمیل کنند. وقتی شما از آزادی سخن به میان میآورید، آیا بر آن تصورید که جهانیان صدای اعتراض دانشجویان پلی تکنیک و یا دانشگاه ها در سراسر کشور ایران را نشنیده اند؟ و یا از مبارزات و مقاومت کارگران و کارمندان و معلمان بی خبرند؟ وقتی الفاظ شاعرانه ای همچون &quot;اکسیر عشق و محبت &quot; از دهان شما خارج میشود، آیا فکر میکنید که ناله ها و فریادهائیکه از درون شکنجه گاه های اوین بر میخیزد بگوش جهانیان نمیرسد و یا تصاویر انزجار آمیز سنگسار ها و اعدام نوجوانان را مشاهده نکرده اند. شما از اکسیر عشق و محبت سخن میرانید ولی در پی کین خواهی و انتقامجویی هستید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای رئیس جمهور، شما باید بدانید، حرافی و لفاظی هم حدی دارد چون عین ریاکاری ست. شاید چند نفری از شرکا و همردیفانتان باور شان شده است - و شاید هم بسود شان باشد که لقب موسای زمان را بشما بدهند ولی مطمئن باشید که خود را فریب میدهید، نه جهانیان و یا مردم ایران را. چراکه مردم ایران بیدارند و ناظر بر رفتار وکردار شما هستند و بر دوش شما ماران ضحاک را  مشاهده میکنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ا &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 19:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1275</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1275.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازدهمین کنگره فدائیان خلق( اکثریت):داستانی غم انگیز و اندوهبار</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1274.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;یازدهمین کنگره فدائیان خلق( اکثریت):&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;&lt;STRONG&gt;داستانی غم انگیز و اندوهبار&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته ای که گذشت خبر از یازدهمین کنگره ی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) بود. عکس ها و چگونگی برگزاری کنگره، البته نمیتواند یاد آور چیزی بیشتر از یک داستان غم انگیز و اندوهبار باشد، داستان فرو غلتیدن از قله ی عزت و احترام به منجلاب رسوایی و خیانت. علیرغم این گذشته، صد نفر از اعضای این سازمان &quot; در یکی از شهرهای آلمان&quot;خارج از برلين در جوار درياچه ای زيبا،&quot; (گویا نیوز،20 فروردین 88)) بدور هم گرد آمده بودند که در &quot;کنگره&quot; شرکت جویند. طبق گزارشهای سایت اخبار روز ، انبوه مطالب و عرضه ی &quot;اسناد&quot; به حدی بوده است که گویا چهار روز بحث و گفتگو کافی نبوده است که &quot;کنگره&quot; به برسی تمامی آنها بپردازد و تصمیم هایی دقیق و ضروری را اتخاذ نمایند. با این وجود سایت اخبار روز، گزارش میدهد که  مهم ترین موضوعی که در این سند مورد بحث قرار گرفت، موضوع مساله ی ملیت های ساکن ایران و سیاست سازمان برای حل این مساله بود. از دیگر مسائل مهمی که در این &quot;کنگره&quot; مطرح شده است موضوع وحدت بین نیروهای  چپ و تشکیل حزب فرا گیر چپ دموکرات و وحدت فوری تر فدائیان خلق از شاخه های مختلف، بوده است. گویا بحثی نیز در باره &quot;معیارهای کلان وحدت چپ بوقوع پیوسته است و عبارت &quot;سازمان برای وحدت نیروهای چپ باورمند به سوسیالیسم مبارزه میکند،&quot; مورد اصلاح قرار میگیرد و  سوسیالیسم به &quot;سوسیالیسم دمکراتیک &quot; تبدیل میشود. شاید به آن دلیل که رفیق و رفقا مطمئن گردند که سازمان به دموکراسی هم باور دارد و جای نگرانی نیست. که خود چتر وحدت را گسترش بیشتری دهد. البته احزاب و گروه ها ،از جمله سلطنت طلبان و حزب توده نیز پیام هایی باین کنگره فرستاده بودند. کدام کنگره بوده است آنهم کنگره ای باهمیت کنگره فدائیان خلق که بدون دریافت پیام های سازمان و احزاب دیگر پایان گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعبارت دیگر برقراری &quot;کنگره&quot; و آنچه در آن گذشته و یا نگذشته است، بنظر این نگارنده اگر تهوع آور و بیمار کننده نباشد، انزجار آمیز و رنج آور است. این گردهمآیی را که سازمان فدائیان، کنگره نامیده اند، مثل آن است که یکی از سازمان هایی که  با حزب فاشیست آلمان و هیتلر شریک و همکار بوده است، بعد از گذشت یک ربع قرن از گور نکبت بر خیزد و اعلام موجودیت نموده بآن امید که شاید بار دیگر فرصتی پدید آید و بتواند به جاه و مالی برسد. چنین امری آیا تعجب انگیز نخواهد بود؟ آیا ممکن است با وجود یک گذشته شرم آور و خیانت باری، از گور بر خیزی  و در حالیکه هنوز غبار مرگ بر وجود ت نشسته است، در کمال ضعف و رنجوری، آوا سر دهی که آی مردم ما(سازمان) هنوز هستیم؟ شاید این سازمان دچار فراموشی شده است و گذشته ننگ آور خود را بیاد نمیآورد که در اتحاد با حزبی که در خیانت به ملت دارای پرونده ای  قطور و تاریخی ست به خدمت حکومتی در آمده بوده است که با تیغ و تازیانه و با بیرحمی و  قساوت ناگفتنی، خلق را در قعر حقارت و خواری، تعصب و خرافات و اسارت و بندگی، فرو می برده است. به این خود فروشی البته تن میدادند نه به آن منظور که به رهائی خلق از یوغ  استبداد و استعمار داخلی، اینبار برهبری آیت الله ها و حجت الاسلامها، فقها و علما و حوزه های علمیه و مساجد، امداد رسانند بلکه جمهوری اسلامی را برهبری امام خمینی «شکوفا» سازند. البته سازمان فدائیان نمیتوانست به رهایی خلق از سلطه ی استبداد و خرافات، از جزم و تحجر، از کوری و تاریکی، از حیله و ریاکاری، بیاندیشند، چون خود پرورده دست استبداد بودند و دچار آز قدرت طلبی. آنها  بر نظام فرمانروایی و فرمانبر ی شوریده بودند که خود به فرمانروایی برسند. اما کسانی دیگر با ابزار حیله و ریا، سوار بر دوش خلق و یا شیفتگان دین، خود را سریع تر از آنان بر اریکه قدرت نشانده بودند. لذا با خود اندیشیده بودند که اگر پای منبر امام خمینی و روضه های جهاد و شهادت سینه بکوبند، روزی خواهد رسید که بر طاق منبر قدرت خواهند نشست. باینترتیب تحت مبارزه با استعمار خارجی، نظام استعماری داخلی را برقرار و پا برجا میساختند و در این راه حتی حاضر بودند که به همخوابگی با پاسداران جمهوری اسلامی نیز تن دهند. آری آنها بنام فدائیان خلق به ستون پنجم جمهوری اسلامی در آمده بودند. آنهم بطور رایگان، بدون جیره و مواجب. از هر گروه و سازمان و حزب و اشخاص معتبر و سرشناس اگر آوای نفی و مقاومت و اعتراض و مخالفت بر میخواست، آنها را بعنوان جاسو سان و جیره خوران خان امپریالیسم غارتگر آمریکا، شناسائی مینمودند و بر چسب خیانتکار و خائن بر آنها میزدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دریوزگی و خوش خدمتی را سازمان فدائیان خلق، بنا بر شرح و توضیحا ت مفصل آقای دانش باقریور، در گزارش افشا گرانه خود: « در خانه شیشه ای بنشینیم و مسئولانه سخن به کشف حقیقت بگوییم »، تحت عنوان سیاست &quot;شکوفائی جمهوری اسلامی،&quot; بمنصه عمل در میآوردند. در پی این سیاست بوده است که سازمان فدائیان از دادگاه ها و پاسداران جمهوری اسلامی میخواستند که با &quot; دگر اندیشان&quot; از دوستان کمونیست خود، مثل فدائیان &quot;اقلیت &quot; و اتحادیه کمونیست ها گرفته تا مجاهدین و جبهه ملی و نهضت آزادی، با &quot;قاطعیت انقلابی &quot; رفتار شود و دژخیمان و شکنجه گران رژیم اسلامی را به سنگدلی و سفاکی هر چه بیشتر تشویق و ترویج میکرد. شاید این سازمان فراموش کرده است که هر گاه سر مخالف و یا دگر اندیشی بر زمین میغلتید، برای رهبری قاطعانه امام خمینی در مبارزه با &quot;امپریالیسم &quot; آمریکا و قهرمانی سپاه پاسداران هورا میکشیدند و بشادی میپرداختند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای دانش باقریور در مقاله خود  سیاست های سازمان فدائیان را در سالهای 60 که آنرا سالهای &quot; سیاه &quot;  مینامد، ضمن پرده برداری از سیاست های خیانتکارانه سازمان، چنین نتیجه میگیرد که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«متاسفانه نتایج حاصله از خط مشی مبارزه ضد امپریالیستی، منحر به بیگانگی کامل و عدم باور به اندیشه های دمکراسی خواهانه و پلورالیستی شد و عملکرد ارگان های مرکزی را در پاسداشت از آزادی و دمکراسی و ارزشهای انسانی تهی کرد و این در هنگامه ای بود که نظام اسلامی دسته، دسته از جوانان مبارز ایران را برای اعمال شکنجه و اعدام راهی زندان ها می ساخت و هر ندای آزادی خواهانه را در نطفه خفه میکرد» (سایت اخبار روز، 26 اسفند)..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با وجود چنین گذشته ای اسفناک، در زیر آرمی جدید که بر نقش ایران زمین، سه فرد دستان خود را بسوی ستاره ای که معلوم نیست سرخ است یا صورتی- در آسمان، دراز کرده اند، افراد سازمان فدائیان گرد هم آمده بودند که بار دیگر عهد و مودت خود را با خلق تجدید و تمدید سازند. آنچه این گرد همآیی را بیشتر بیک داستان غم انگیز و اندوهبار، تبدیل میسازد آنست که پس از گذشت سی سال سازمانی که خود را فدائی خلق مینامد از خواب و رویای پادشاهی بیدار نشده است. اگر چه اعضای آن امروز مجهز با لپ تاپ و کت و شلوار و کراوات ظاهر میشوند، اما هنوز فرسنگها با واقعیت موجود و آنچه در جامعه ایران میگذرد فاصله دارند. همچنانکه کمی زودتر اشاره شد، موضوع «مساله ی ملیت های ساکن ایران و سیاست سازمان برا حل این مسئله»  ( اخبار روز، 26 اسفند 88)  و نیز «وحدت فراگیر چپ»، از عمده ترین موضوع هایی بوده است که مورد بحث قرار گرفته است. قولی است معروف که همه را سیل و باد و طوفان میبرد، آقایان و خانم های فدائی را خواب شیرین قدرت. آنان بجای آنکه مرگ سازمان را اعلام نمایند و رسما جسم آلوده و ننگین ش را بخاک بسپارند، قصد دارند بار دیگر خود را فدای خلق نمایند. البته داستان تنها تراژیک نیست کمدی هم هست. از یاد برده اند که پیامبر بزرگشان چنین گفته است که تاریخ دو بار تکرار میشود اول بشکل تراژدی دوم بشکل باد گرم. این &quot;کنگره&quot; گویا چنان دچار کمی وقت بوده است که چهار روز بحث و مناظره بآنها اجازه نداده است که حتی انتخابات ریاست جمهوری را مورد مباحثه قرار بدهند. روشن است چیزی که در این کنگره حتی بدان هم اشاره ای نشده است نظام «ولایت فقیه» بوده است و سلطه تمام و همه جانبه دین برهبری آیت الله ها و حجت الاسلامها، فقها و علما، حوزه های علمیه و امام جمعه ها بوده است. آنها چنان عمیق در رویای قدرت فرو رفته اند که هنوز باین فراست نیفتاده اند که خلق نیازمند رهایی ست، رهایی از سلطه دین و بازگشت بگذشته ی افسانه ای و اسطوره ای، دوران رسالت و امامت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در چنین شرایطی ملت نه محتاج دمکراسی است و نه سوسیالیسم حتی از نوع دمکراتیک آن. ملت امروز در پی رهایی ست. ملت امروز باسارت دین در آمده است.  دین است که حلقوم خلق را در چنگال خود میفشرد. این دین است که امروز به ملت میگوید که کیست و یا چه باید باشد. امروز دین همه چیز است. چون دین قدرت است. انقلابیون فدائی به یاد نمیآورند که با دین بوده است که عهد مودت بسته بودند. چون رویای قدرت را در سر میپروراندند، در این تصور بودند که با قدرت بوده است که وحدت نموده بودند. غافل از آنکه به برقراری سلطه دین، سلطه تاریکی و سیاهی بوده است که امداد میرساندند. امروز، هرچه هست و نیست دین است. دین رفتار است و گفتار. هیچ حرف و اندیشه ای بجز حرف و اندیشه دین وجود ندارد. دین علم است و صنعت، دین دانش است و تکنولوژی. دین دبستان است و دبیرستان و دانشگاه. دین سپاه پاسداران است، دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی. دین وزارت ارشاد است و وزارت منکرات. دین اقتصاد است و الگوی مصرف، جیره بندی نان و آب است و برق و بنزین. دین سرکوب آزادی است و نابودی دگر زیستی. آنگاه در کنگره سازمانی که خود را فدائی خلق میداند، حتی اشاره ای هم به سلطه تام و تمام دین، ارزشهای دینی و برقراری تاریکی نمیشود. چگونه میتوان ، از آزادی و دمکراسی و از سوسیالیسم سخن بمیان آورد، بدون اینکه خلق از بوغ استبداد تام و تمام دین رهایی یافته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یازدهمین &quot;کنگره &quot; نشان داد که سازمان فدائیان خلق اندیشه رهایی خلق را در سر ندارد و بآن اندیشه نکند. چرا که از این حقیقت که سخت گرفتار آز قدرت طلبی بوده اند، هنوز آگاه نگردیده اند. شاید اگر ارباب شان به آنها خیانت نکرده بود و قدر و قیمت خدمت شان را دانسته بود، احتمالا هنوز با تکیه بر آموزش های مارکس و لنین در پای منبر خداوند خامنه ای سخت به سینه خود میزدند و برای شهادت امام حسین اشک میریختند. اگر یازدهمین &quot;کنگره &quot; سازمان فدائیان خلق دارای پیامی بود آنرا بواسطه آرمی نمادین که بر فراز جایگاه سخنگویان افراشته بودند، انتقال دادند نه لزوما از طریق بکار گیری وجدان و  تعقل، تعامل و تامل و بطور علنی و گویا که همه بدانند و بشنوند ، که سازمان راه مبارزه مسلحانه را به نفع راه صلح و آشتی، آزادی و دمکراسی و سوسیالیسم،برگزیده است. اما ذهی خیال باطل چرا که خلق پی برده است که این گرگ بوده است که لباس چوپانی بر تن داشته است. البته هنوز دلیلی وجود ندارد که یکبار دیگر فریب گرگ چوپان نما را نخورند. چرا که تا زمانیکه سلطه دین پا بر جا است، نمیتوان زیاد امیدوار بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 19:41:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1274</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1274.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه انتخاباتی؟</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1273.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=7&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;چه انتخاباتی؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;به راستی با وجود ولایت فقیه چه نیازی ست به گزینش ریاست جمهوری؟ آیا تحمیل هزینه سنگین انتخابات بر مردم در حالیکه یک حاکم مطلق، واقعی و نهایی حضور دارد و همچون خدا بر سر زمین ایران حکومت میکند، خود نوعی ستم نیست، نوعی اجحاف و تجاوز به ملت نیست؟ گفته میشود که از شرایط فقاهت، اجتهاد است به معنای بکارگیری عقل و خرد در شناخت آنچه مفید و سودمند است و مناسب با شرایط بیرونی. چگونه میتوان انتخابات رئیس جمهور را در حکومت آیت الله ها و حجت الاسلامها، فقها و علما، به لحاظ اجتهاد و یا عقل و خرد، توجیه نمود؟ چرا که در حکومت دین نهاد های جمهوریت التزام دارند و تعهد به اجرا و تقنین احکام و فرامین الهی- بر خلاف جمهوری هایی از نوع دموکراتیک که هستند تبلور اراده مردمی?  روشن است که آنچه وجود نهاد ریاست جمهوری را توجیه میسازد، نیاز به نمود ی نوین و تازه است بر ساختاری کهنه و پوسیده؟ در چنین صورتی آیا جمهوریت میتواند چیزی جز نهادی باشد نامشروع که بیشتر ریشه دارد در فریب و ریا تا یک نهاد سیاسی، تبلور اراده ی ملی و مردمی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اول آنکه ولایت فقیه نهادی ست در تداوم افسانه ها و اسطوره های رسالت و امامت. یعنی حکومت فقیه، طبق اصل و اصول دین شیعی، باید ادامه یابد تا قیامت. بدین لحاظ بی نیاز است از هر گونه مشروعیت و یا کسب رای و نظر ملت.  ولی فقیه تبلور اراده الهی ست. فرمان او قانون است و نهایی. یعنی که فرمان او را نیست چون و چرایی. یعنی که مقاومت  مجاز نیست و هرگز نتوانی.  تمام نهادهای جامعه، از نهادهای جمهوریت گرفته تا حوزه ها و مدارس الهی، تحت فرمان مقام ولایت،  سامان یافته و به چرخش درآیند. فقیه اعظم نه تنها رئیس کل قوا ست و رئیس قوای سه گانه ی اجرائی و مقننه و قضایی، بلکه رئیس همه آیت الله ها و حجت الاسلامها، فقها و علما هم هست و نیز رئیس حوزه های علمیه و امام جمعه ها در سراسر نقاط کشور. یعنی که او فقیه اعظم است و دارای ولایت الهی ست. او طراح اصلی هویت و شخصیت و خصوصیات جامعه، است. چون مسئولیت او الهی ست دارای حق قیومت بر ملت است و فرمانروایی. فقیه اعظم در برابر الله هی که اکبر است مسئولیت دارد نه در برابر مردم و ملتی که حقیر و صغیر است. الله است که باو آموخته است آنچه به سود و نفع نه تنها مردم ایران بلکه سراسر جهان است. او از خواست و نیاز مردم آگاه است، برای اجرا و بعمل در آوردن آنها، به یک صدر الاعظم و یا کار گزار است که احتیاج دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چنین شرایطی آیا واقعا چه نیازی ست به اجرای یک برنامه ی پرهزینه ای برای انتخاب رئیس جمهوری، آنهم در زمانیکه فقیه اعظم پیشا پیش تعیین و مشخص ساخته است که تا بیست سال آینده، کشور و جامعه در کدام سو باید روان شده و به کجا رسیده باشد و چه شخصی را برای بانجام رساندن این وظیفه الهی ترجیج داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همشهری آنلاین در 21 دی ماه 1387 گزارش میدهد که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نامه‌ای به آقای احمدی نژاد رئیس جمهور، سیاست‌های کلی برنامه پنجم توسعه را ابلاغ کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به گزارش پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، این سیاستهای کلی در چارچوب سند چشم انداز بیست ساله و با رویکرد مبنایی پیشرفت و عدالت، ابلاغ شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ادامه همشهری خاطر نشان میسازد که:  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه دارای 45 بند و شامل سر فصل های: امور فرهنگی – امور علمی و فناوری – امور اجتماعی – امور اقتصادی و امور سیاسی، دفاعی و امنیتی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;متن ابلاغیه مقام معظم رهبری به رئیس جمهور که همزمان برای رئیس مجلس، رئیس قوه قضاییه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ارسال شده است».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این فرمان- البته نه ابلاغیه- سندی ست زنده بر قدرت نا محدود  و عاری از هرگونه مرز و حدود ولی فقیه. فرمان فقیه اعظم، فرمانی ست به تمام نهادهای جمهوریت و در راس آن رئیس جمهور مبنی بر موظف ساختن آنها در اجرای اراده خویش. فقیه اعظم به نهاد های جمهوریت فرمان میدهد و نقشه راهی که آنها باید بپیمایند تا به مقصد برسند، نشان میدهد. از آنجائیکه ولی فقیه عقل و خرد نهایی ست در فرمان خود یاد آوری میکند که مباد از بکار گیری اندیشمندان دانشگاه ها و حوزه های علمیه در بکار بستن فرامین وی غفلتی شود. بهمین دلیل یاد آوری میکند که «مشارکت جدی اندیشه و ران حوزه و دانشگاه در تبیین مقوله‌ی عدالت و اقتضائات آن نقشی تعیین کننده در این امر دارد».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعبارت دیگر، چون ولی فقیه وظیفه الهی خود را اعلام میدارد، انس و جن، همه باید جمع شده تا فرامین وی را مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار داده، ژرفی و وسعت آنرا درک نموده و سپس به آن جامه عمل پوشانند.  جامعه ای بر اساس پیشرفت و عدالت، در خور سلیقه و خواست ولایت الهی بنا سازند. صدور فرمان چشم انداز بیست ساله نشان میدهد که تنها بر آینده نیست که فقیه اعظم سلطه افکنده است، که به ریشه خود، یعنی دوران رسالت و امامت باز گردد، بلکه زمان حال را نیز تعریف و تعیین میکند. اگر چه دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد در حال گذراندن لحظات وا پسین خود است با این وجود فقیه اعظم، فرمان سند چشم انداز بیست ساله را به نام وی صادر میکند. به زبانی ساده تری، با صدور فرمان مزبور، فقیه اعظم اعلام میدارد، خاطر نشان میسازد و شاید در فصل انتخاباتی یاد آوری هم میکند که اولا از دیدگاه او آقای احمدی نژاد برنده انتخابات خواهد بود و در دوره دهم بر سریر ریاست جمهوری ابقا خواهد شد. در ثانی مهم نیست که مردم چه کسی را به ریاست جمهوری بر گزینند، وی مسئول خواهد بود که فرمان و رهنمود ها ی فقیه اعظم را که در کلیه امور و برای پنج سال دوم از سند چشم انداز بیست ساله تعیین و ترسیم گردیده است، باجرا در آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این تنها میتواند بآن معنا باشد که نهاد جمهوریت صرفنظر از وعده و وعید های انتخاباتی، مامور و موظف است که فرامین صادره در سند چشم انداز بیست ساله را بکار ببندد. بعبارت دیگر، مردم رئیس جمهور را انتخاب میکنند که فرامین ولایت فقیه را همانگونه که اعلام گردیده است بکار ببندد. بنابراین رای مردم به ریاست جمهوری، به آن معنا نیست که از میان رقیبان انتخاباتی کسی را برگزیده اند که در خدمت به ملت و به کشور برجسته ترین و درخشنده ترین بوده و توانسته است که رای و اعتماد شان را در مبارزات انتخاباتی کسب کند. بلکه هر رای  که به صندوق ریخته میشود، تنها میتواند به معنای اطاعت و تبعیت از ولایت فقیه و مشروع ساختن برنامه های رویا انگیز وی-همانگونه که در سند بیست ساله اعلام گردیده است، باشد. ریختن رای به صندوق به معنای تفویض قدرت فردی و جمعی به یک فرد و حاکم ساختن او نیست. چرا که حاکم هم اکنون وجود دارد و حکمرانی میکند. حال آنکه مردم دل خوش دارند که فردی را برگزیده اند که اراده شان را حاکم خواهد ساخت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; چون حکومت اسلامی، حکومتی است مردم سالار، نه یک حکومت استبدادی به سبک سلطان های سنتی، ولایت فقیه گزینش صدر الا عظم خود را به مردم واگذار نموده است. از اینرو ریاست جمهوری در نظام اسلامی چیزی بیش از یک نماد میان تهی نیست. چرا که قدرت او علیرغم رای مردم، منشعب است از فقیه اعظم. در حکومت اسلامی سلسله مراتب از الله آغاز میگردد که مسئولیت اجرای احکام الهی را بر دوش رئیس فقها گزارده است و وی نیز آن شخصی را مسئول میداند که مردم برای اداره امور فقیه برگزیده اند. یعنی رئیس جمهور نه نسبت به مردم بلکه نسبت به فقیه اعظم است که مسئول است. وی اگر از مسئولیت خود که اطاعت بی چون و چرا از فرمان فقیه اعظم است بهر عنوانی موجه و یا غیر موجه، سر باز زند میتواند بوسیله فقیه اعظم، خلع گردد. در این معنا در انتخابات ریاست جمهوری، مردم در واقع مبادرت به گزینش یک کار گزار و یا مدیری نموده اند که اداره ی امور ولایت فقیه را به عهده بگیرد. به این لحاظ است که رئیس جمهور میتواند دارای قدرتی وسیع باشد، مشروط بر اینکه مورد تایید و تصدیق فقیه اعظم قرار گرفته، محبت و بزرگواری وی را بخود جلب نماید. میزان قدرت رئیس جمهور به تایید و تصدیق ولی فقیه، بسته است. کار گزار هر چه مطیع تر و با وفادار ی بیشتر در اجرای برنامه ای که فقیه اعظم مولف آن بوده است قدم نهد ، قدرت و اقتدار ش بیشتر. از این نمونه است، احمدی نژاد. حال آنکه اگر چموشی کند سخن از اصلاحات در نظام اسلامی براند، خوار و رسوا شود. حجت الاسلام محمد خاتمی با 75% رای مردم چنین کار گزاری بوده است که علیرغم اعتباری که برای حکومت آیت الله ها و حجت الاسلامها که در نتیجه بخاک و خون کشیدن مخالفین خود در اقصی نقاط جهان، فراهم آورده بود، ولایت فقیه عملا او را به یک مقام تشریفاتی، زبون و دورو تبدیل نموده بود. خاتمی بجای اینکه مورد حمایت و پشتیبانی مردم قرار گیرد، هرچه بیشتر انزجار مردم را برانگیخت. عملا مجلس ششم و جمهوریت، را ولایت اعظم به بی کفایتی کشانده بود. اگر چیزی بتوان از دوران ریاست جمهوری خاتمی بیاد آورد، سرکوب مطبوعات، براه انداختن قتل های زنجیره ای و متلاشی ساختن جنبش دانشجویان است. البته بعدا وی به منفعل بودن در برابر نیروهای جهانی در مذاکرات انرژی هسته ای نیز متهم گردید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حال آنکه احمدی نژاد را باید یکی از پر قدر ترین روسای جمهوری تاکنون دانست. او ماموریت خود را به نمایندگی رعایای رای دهنده با دست بوسی ولی فقیه آغاز نمود.  احمدی نژاد بیش از تمام پیشینیان ش که بر سریر جمهوریت نشسته اند، به دین و حکومت دینی برهبری ولایت فقیه، التزام و تعهد داشته و هرگز لحظه ای از بلند پروازی در خدمتگزاری به الله و رسول و امام باز نایستاده است. بندگی نسبت به الله که خصیصه ذاتی او بوده است، او را آماده خدمتگزاری به ولایت فقیه با جانفشانی و جان نثاری تمام ساخته بود. چون با امداد غیبی و از طرف امام عج (نه رای مردم) به خدمت ولایت فقیه گمارده شده بود،همه تعهدات انتخاباتی خود را بفراموشی سپرد و بجای بردن نفت بر سر سفره های مردم که بعد ها خود به ریشخند گرفت، به غنی سازی هسته ای پرداخت تا با دست یافتن باسلحه نهایی، در پیروی از پیامبر اعظم اسلام، جهانیان را به اسلام دعوت نماید و جهاد و شهادت در راه الله را به سرانجام رساند. برای چند صباحی هم به لباس موسی در آمد و فرعونیان جهان را به زور آزمایی طلبید. از اینرو از خوشامد گویی به یک درگیری با شیطان بزرگ، آنکه به فرمان الله وقعی ننهد، هرگز کوچکترین هراسی بخود راه نداده است. او در خدمت به الله و جانشین او فقیه اعظم آنقدر به پیش راند که اسرائیل را نیز برای خشنودی و تحصیل رضای خدا تهدید به نابودی نمود. از سوی دیگر تحریمات شورای امنیت را بارها به شیشکی بسته ، قطعنامه ها را کاغذ پاره خوانده و به آنها هشدار داده است که امام عج است که مدیریت جهان را بعهده دارد. در پی اجرای منویات ولایت فقیه بوده است که وی با شجاعت و درایت بی نظیر، به انکار بحران عمیق اقتصادی، تورم و بیکاری، افزایش روز افزون فقر و محنت و تنگدستی، پرداخته و برای برقراری امنیت اخلاقی و روانی و مبارزه با هنجار شکنی و بد حجابی و مد گرایی، نیروهای انتظامی به همراهی نیروهای بسیج را به کوچه ها و خیابانها گسیل داشت که اصل جدائی زنان از مردان را در نظام اسلامی برقرار سازد. احمدی نژاد در گفتار و کردار، دقیقا همان گفته است و به انجام رسانده است که پیوسته مورد حمایت فقیه اعظم بوده است. گاهی البته تو دهنی هم خورده است و مورد توبیخ ولی فقیه هم قرار گرفته است، اما او کماکان در خدمتگزاری به ولایت فقیه پایداری نموده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علیرغم این واقعیت که رای مردم هرگز به معنای  انتقال قدرت از جمع به فرد  نبوده است، کاندید های رئیس جمهور سعی میکنند آنرا وارونه سازند. که رای مردم خود انتقال قدرت است و چنانچه برگزیده شوند قصد دارند که قدرت را به نفع مردم بکار گیرند، اگرچه بخوبی آگاهند که تنها زمانی میتوانند در راس قدرتمداران قرار گیرند و به عنوان رئیس جمهور به رتق و فتق امور کشور بپردازند که در تعهد و التزامشان باجرا ی منویات و اراده فقیه اعظم لغزشی احساس نشود. حجت الاسلام کروبی که بعضی از مطبوعات اصلاح طلب او را شیخ اصلاح طلب نامیده اند، در یکی از نشست های غیر رسمی انتخاباتی خود اظهار میدارد که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امام (ره) براي اینکه جمهوري اسلامي تداوم داشته باشد نظام را بر دو پايه جمهوریت و اسلامیت قرار داد تا ملت احساس کنند که بر سرنوشت خود حاکم هستند و امام همواره جمهوريت و اسلامیت را در کنار يکديگر مي دانست» (اعتماد،12 اسفند 87).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این سخنان شیخ اصلاحات، ضمن اینکه اسلامیت و جمهوریت را دو نهاد لازم و ملزوم و مساوی با یکدیگر میسازد، نا دانسته به این واقعیت اشاره میکند که امام خمینی هرگز رای مردم را منشا قدرت نمیدانسته است. چراکه امام خمینی بخوبی آگاه بود که قدرت در دست او و تنها در وجود او، نهفته بود. هرگز نیز تردیدی نداشت که رای او بالاتر و برتر از رای کل جامعه و مردم است و خود بارها باین موضوع نیز اشاره کرده است که اگر همه مردم بگویند نه، من میگویم آری. بیان امام شفاف و صریح، جلوه ی قدرت بود. درست باین دلیل بوده است که خاطر نشان ساخته است که ضرورت جمهوری از راضی ساختن احساسات مردم بر میخیزد. امام خمینی هرگز نمیتوانسته است به جمهوریت بمثابه ساختاری بنگرد که جلوه گر قدرت مردم باشد، ساختاری که بر عقل و خرد انسانی و نه الهی به منظور تامین خواست  معطوف به رهائی از استبداد و خودکامگی و گشودن فصلی نوین در تاریخ ایرانی، بنیان گذارده شده باشد. چرا که امام خمینی مردم را همانگونه می انگاشت و می فهمید که الله آنها را تعریف و بیان داشته است. الله خود را ارباب دو جهان هستی و نیستی میداند و ابنا بشر را بنده و رعیت خود بشمار آورد. رعیت وقتی دارای هستی و موجودیت است که تسلیم اراده الله بوده و سر اطاعت در برابر او فرود آورد. مردمی که رعیت محسوب میشوند با احساس خود میزیند نه با عقل و خرد خود. رعیت مانند کودکی بشمار آید که با نقل و نباتی به شادی و طرب میپردازد و همه درد ها و گرفتاری هایش را بزودی بفراموشی می سپارد. واقعیت و ضرورت و نیاز به جمهوریت را بهتر از این نمیتوان تعریف نمود. یعنی جمهوریت نمودی است برای دلخوشی رعیت که به محرومیت خود هرگز آگاه نگردد و پیوسته در این توهم گرفتار بماند که رای او ست که حاکم را بر سریر قدرت می نشاند. حال آنکه حاکم اصلی را الله خود برگزیده است که حکومت رسالت و امامت را تا قیامت، ادامه دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته جالب آنجاست که شیخ اصلاحات در حالیکه مدعی هم وزن بودن ولایت و جمهوریت، است، در یکی دیگر از همان نشست های غیر رسمی انتخابات، اظهار میدارد که:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«در دانشگاه شهيد بهشتي دانشجويي سوال كرد كه &lt;اگر رهبري خطاب به شما ‌بگويد در انتخابات حاضر نشويد چه مي كنيد؟&gt; كه من در پاسخ گفتم نمي آيم زيرا براي كار كردن و خدمت ‌كردن مي خواهم بيايم و قصد دعوا ندارم» ( آفتاب یزد، 02 اسفند 87).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه او قصد خدمت بمردم را دارد، آماده است که امر ولایت فقیه را پذیرفته و از میدان مبارزات انتخابی بیرون شود. البته سوال این است کدام کاندید ریاست جمهوری میتواند تعهد و التزام به خدمت مردم داشته باشد، ولی در پیروی از فرماندهی بالاتر و برتر از مردم، فرمان برد و سر اطاعت در برابر وی فرود آورده و صحنه مبارزه را ترک گوید؟ علیرغم این واقعیت است که کروبی در تعبیر و تفسیر نظریات امام اظهار میدارد که تاکید امام بر جمهوریت دلالت بر تزئینی نبودن رای مردم میکند. حال آنگه تجربه جمهوریت در سی سال گذشته نشان میدهد رای مردم در جمهوریت جز تزئینی بر ساختار نظام استبداد و مطلق گرایی چیزی دیگری نبوده است. این اطاعت و تعهد و التزام  و وفادار ی به نظام ولایت فقیه است که رای مردم را تزئینی میسازد. آیا از فردی که هم اکنون آماده است در برابر امر ولایت فقیه مبنی بر ترک میدان انتخابات سر تعظیم فرود میآورد و صحنه زور آزمایی را ترک کند، میتوان انتظار داشت که در مسند جمهوریت تصمیمی علیرغم میل و اراده ولی فقیه و به نفع مردم، اتخاذ کند. آیا در آنزمان هم چاره ی دیگری جز اطاعت وجود دارد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بدین لحاظ همه کاندید های ریاست جمهوری هم وزن یکدیگرند. یعنی که در نظام ولایت فقیه، مهم نیست که کیست که وارد میدان مبارزات انتخابی میشود، چون همه آنها در یک چیز با یک دیگر اشتراک دارند و شبیه به یکدیگر هستند. تعهد و التزام به نظام ولایت فقیه شرط اساسی گزینش است. لذا رای به هریک از آنان رای به گزینش و تداوم نظام تسلیم و اطاعت است و اعتراف به حقارت و خواری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنچه انتخابات ریاست جمهوری را هر چه بیشتر تهی ساخته است از معنا و مفهوم، آن است که نامزدهای مقام ریاست جمهوری تعدادی کمتر از تعداد انگشت ها ی دو دست هستند که از میان صدها بلکه هزاران داوطلب بوسیله شورای فقاهت (نگهبان) که اعضای آن را خود فقیه منصوب نموده است، برگزیده میشوند. آنان که میخواهند در مبارزات انتخاباتی و در رقابت کسب رای مردم شرکت جویند، باید اول از صافی تفحص و تفتیش عقاید شورای فقاهت (نگهبان) گذر کنند. یعنی که تعهد و التزام آنها به حکومت دین، به رهبر و یا فقیه اعظم باید در ماورای هر گونه شک و تردیدی ثابت شود تا مورد گزینش فقهای شورای نگهبان واقع شوند. بنابراین آنها که وارد میدان مبارزات انتخاباتی میشوند، به لحاظ تعهد و التزام و وفادار ی که به حکومت ولایت فقیه دارند یکسان و برابرند. در چنین صورتی آیا بهتر نیست که شورای نگهبان بین آنان که رد صلاحیت نشده اند قرعه کشی نموده و یکی را بر گزینند و بدینوسیله از تحمیل یک هزینه سنگین بر مردم مسکین ایران خود داری کنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 23:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1273</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1273.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رهایی در آزادی پرستش است و خود مختاری</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1272.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=7&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=7&gt;&lt;STRONG&gt;رهایی، در آزادی پرستش است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=7&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=7&gt;&lt;STRONG&gt;و خود مختاری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انقلابی که در ایران در اواخر سالهای پنجاه به وقوع پیوست، در آغاز جنبشی بود سیاسی در سوی انقراض نظام استبداد شاهی. این جنبش بسیاری از گروهها، دستجات، گرایش ها  و ایدئولوژیها را در بر میگرفت. مقاومت در برابر خشم و خشونت قدرت مورد شک و تردید و چون و چرا نبود. هواداران نظام شاهی را یا خواب ربوده بود و یا در لانه های خود خریده، سکوت و خاموشی گزیده بودند. اما طولی نکشید که آیت الله ها و حجت الا سلام ها برهبری امام خمینی بر جنبش مردم سلطه افکندند و کنترل انحصاری خود را بر آن تحمیل نمودند. با ایجاد ترس و وحشت از آزادی و آزادیخواهی و مشارکت مردم در جنبشهای سیاسی، آیت الله ها و حجت الا سلام ها و یا دینداران حرفه ای شور و جوششی در بر قراری حکومت دین بپا نمودند. این شور و جوشش را دینداران حرفه ای در مراسم عبادت و نیایش یا مراسم بازگشت به سنت و احیای افسانه ها و اسطوره های رسالت و امامت بر پا نمودند . شورید گان را دیگر نه چشمی ماند و نه عقلی. چرا که برای بازگشت به سنت، رسم و رسوم دیرینه نه به نیروی بینایی نیازمند بودند و نه به ابزار دانایی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر دوش شورید گان و شیفتگان دین بود که حکومت آیت الله ها و حجت الا سلام ها برقرار و تخت شاهی با منبر خطبه و موعظه یکی گردید. از آن پس آیت الله ها و حجت الاسلامها، هرگز بدون جفت خود بر فراز منبر ظاهر نشدند: تفنگ به یک دست و کلام الهی بدست دیگر. در قهر و قدرت یکی مکمل دیگری شد. آیت الله و حجت و الاسلام تفنگ بدست، هرگز بیانگر چیزی نمادین نبوده اند، بلکه بر تابنده این واقعیت بوده اند که دین قدرت است و قدرت دین، یکی و جدا ناپذیر از یکدیگر. که دین سر انجام به آرزوی دیرینه اش رسیده است و رسالت و یا حکومت اسلامی را به نیابت امامت تداوم بخشیده است تا قیامت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از کسب قدرت، طولی نکشید که نظام خشم و خشونت دین آغاز گردید.  قلع و قم  رقیبان قدرت، افتتاح یافت. اول سر سران و قدرتمداران طاغوت بر زمین غلتید. سپس نوبت به متحدین کافر و بی دین رسید، از چپ های انقلابی و سوسیالیست  ها گرفته تا جبهه ای و دموکرات، از سلطنت طلب و لیبرال گرفته تا نهضتی و ملی و مذهبی. از کرد و ترک گرفته تا عرب و ترکمن، همه را یکی پس از دیگری و به سرعت تار و مار ساختند. بمنظور تضمین سلطه دین بر جامعه، دادگاه های انقلاب اسلامی تحت فرماندهی آیت الله ها و حجت الا سلام ها بر پا گردید.  چه خونها که نریختند و چه سرها که بر زمین نیا فکندند. باین ترتیب حکومت دین پا به عرصه وجود گذارد و یکه تاز میدان گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما سلطه رژیم دین چندان ساده هم نبوده است. پستی و بلندی های فراوانی را تجربه نموده و درس های بسیاری را فرا گرفت. رژیم به سرعت به ارزش بحران و  بحران آفرینی پی برد و آموخت که با براه انداختن بحران ها میتواند بر دوش شیفتگان دین، استقرار و تداوم یابد. حمله ی دانشجویان راه امامی به سفارت آمریکا و گروگان گرفتن 50 نفر آمریکایی، اولین بحرانی بود که رژیم را به خلع سلاح کردن  تمام رقیبان انقلابی در چپ و راست و میانه، توانا ساخت. هنوز این بحران به پایان نرسیده بود که سیاست تهدید و تحریک و صدور انقلاب، صدام حسین، خداوند حاکم بر عراق را سخت هراسان و در عین حال طماع ساخت و سرانجام او را وادار به تجاوز به خاک ایران نمود. رژیم دین، به خوشامد گویی جنگ بسرعت شتافت و با توسل به احساسات ملی، دشمن را از خاک به بیرون راند و از آن پس جنگ تازه ای را آغاز نمود: جنگ حق و حقیقت علیه کفر و باطل. به بهانه تسخیر قدس از راه کربلا، هشت سال آنرا ادامه داد. در این دوران جنگ را بمثابه یک برکت الهی ستودند و بهشت را تنها به جهاد گران و شهیدان جنگ اختصاص دادند. کلید بهشت را به گردن نوجوانان نا بالغ می بستند و در راه الله به سوی نیستی و نابودی رهسپار شان میکردند. زمانی جنگ به پایان رسید که نه مخالفی مانده بود و نه مقاومتی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از همان آغاز، سرکوب زنان محور اصلی رژیم دین قرار گرفته بود. حجاب اجباری، و هویت و افتخار نظام، گردید. جدایی زنان از مردان به یک اصل خطا ناپذیر تبدیل گشت. حفظ و حراست ناموس و دفاع از عفت و پاکدامنی و بر قراری امنیت اخلاقی وظیفه و مسئولیت پاسداران دین شد. لاجرم بی حجابی و بد حجابی یکی از جرائم خطرناک، قابل تعقیب و دستگیری و تنبیه و مجازات، تعریف و شناسایی گردید. مراکز تفریح و سرگرمی همه تبدیل به مساجد و تکیه و حسینیه شدند. شیدایی و بی خبری قدغن و مشمول حد شرعی تا صدها ضربت شلاق، گشت. تجسس بدنی و بوییدن دهان امری عادی شد. نشر ایده، اشاعه موزیک و فیلم و تولید و آموزش هنر باید از لابلای چرخهای ماشین سانسور وزارت تازه تاسیس ارشاد گذر میکردند تا مجوز و پروانه صادر شود. بزبان ساده تری دوران تاریکی و سیاهی آغاز گردیده بود. آنچه نیک و خیر بود به شر و پلیدی مبدل گشت و بالعکس.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تردیدی نیست که در شرایط کنونی، پس از گذشت سه ده، آتش جنبش اسلامی برهبری علما و فقها فرو نشسته است. اگر گاهی شور و جوششی هست، نه از درون است و خود بخودی، بلکه از بیرون است و تحمیلی. چرا که نظام اسلامی برای تداوم و تجدید سلطه تام و تمام خود به رضایت و خشنودی همه اقشار و طبقات و شور و هیجان شان نیازمند نیست. چرا که حکومت آیت الله ها و حجت الا سلام ها به رهبری ولی فقیه مؤثرترین ابزار قهر و قدرت را به منظور فرمانروایی و حفظ و تداوم خود در اختیار دارند: تیغ و تازیانه و خشم و خشونت. نظام اسلامی کوچکترین سرکشی و سرپیچی را بر نتابد چرا که  بر اساس تسلیم و اطاعت، تقلید و تبعیت، و اسارت و بندگی، بنیان گذاری گردیده است. نه فرصتی هست و نه محلی برای ستیز و مقاومت و یا دگر اندیشی و دگر زیستی. چرا که برابرند با نفی و نقد حکومت دینی. هرگونه بارقه ای از آزادی در هم کوبیده میشود با قهر و خشم و خشونت و بیرحمی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس چه تعجب اگر تا کنون جنبشی ضد حکومت دین، تحت شرایط خفقان و ترور، زندان و شکنجه و اعدام و سنگسار، ظهور نیابد. ملت بسیار ترسان از خیزش و مقاومت است و سرکشی و سرپیچی. ناله و زاری بسیار کنند و نیز از سختی ها و نا ملایمات، از  نا راستی ها و نا درستی ها از فساد و تباهی ها، از کمبود و بیکاری و فقر و گرانی ها، بسیار شاکی و گریان اند. حتی گاهی هم اعتراض سر دهند . بعضا زنان و تا حدودی دانشجویان هرگز سر تسلیم فرو نیاورده و به اطاعت تن نداده اند. اما بطور کلی ملت به شرایط موجود تن داده است. اگر نفسی در آورند و لقمه نانی به کف، شکر گویند و خشنودی کنند. احساسات شان هم به سادگی بر انگیخته نشود. نقش خود را در خلق شرایط موجود فراموش نموده، ترجیح میدهند به انتظار بنشینند تا ناجی فرا رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما بی میلی به خیزش و مقاومت را دلیل دیگری هم هست. فرمانروایان امروز اگر علیرغم خشم و خشونتی که تا کنون از خود به ظهور رسانده اند، علیرغم خسارات و زیانی که بر ملت وارد ساخته اند، علیرغم برقراری سیاهی و تباهی، هنوز پا بر جا مانده اند به آن دلیل است که آنها بنیانی نیز در درون و در ذهن مردم دارند. یعنی که سخت ریشه در شیوه زندگی و یا باورها و ارزشها و سنت ها و عادات و رسم و رسوم مردم دارند. فرمانروایان امروز همان آیت الله و حجت الا سلام، یا فقیه و عالمی است که کردار و پندار شان را صد ها سال است که تحت سیطره و کنترل انحصاری خود داشته اند. بعبارت دیگر، فرمانروایان امروز ریشه عمیق در چیستی و کیستی، در وجود و هستی فرمانبران خود دارند . چون فرمانبران امروز مقلدان دیروزند.  یعنی که فرمانروایان امروز کسانی هستند که نسل پس از نسل به شخصیت و منش و هویت ایرانی مسلمان شکل بخشیده اند. آنها تعریف کننده خوب و بد و زشت و زیبا،  درست و نا درست، حلال و حرام و مقدس و موهن، بوده اند. فرمانروایان امروز تنها و صرفا با ابزار قهر و قدرت حکومت نمی کنند. آنها در شعور و آگاهی مردم از زمانهای پیشین رخنه کرده و جایگیر شده اند به آنگونه که عاطفه ملی هم فرمانبر را از ستایش و پرستش پیامبر و امامان عرب نه تنها دچار شرمساری نمیکند بلکه بدان فخر هم میکنند. تنها توده های ساده دل نیستند که دل به افسانه ها و اسطوره های بیگانه بسته اند، تحصیل کرده ها و روشنفکران خود سخت شیفته و شیدای بعثت محمد عرب و قهرمانی امام حسین هستند. حسین را معصوم و مظلوم می پندارند و حامی عقل و عدالت، نه اسطوره ای ساخته و تراشیده دست دین فروشان حرفه ای. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این وجود و علیرغم خلایی که در برابر سلطه دین وجود دارد. سی سال حکومت آیت الله ها و حجت الا سلام ها، شرایط استثنایی تاریخی را برای یک تحول و حرکت عظیم علیه رژیم دین، بوجود آورده است. در این دوران دین چهره اهریمنی خود را در قلمرو تجربه نمایان ساخته است. رژیم دین نه تنها فقر و محنت و تنگ دستی، گرانی و بیکاری، نابرابری و بی عدالتی را در سطح جامعه از میان بر نداشته است بلکه آنرا عمیق تر و گسترده تر نیز ساخته است. نه تنها رفاه و آسایش و سعادتمندی به ارمغان نیاورده است بلکه نیاز بدان را زشت و حیوانی و هم طراز شرک ساخته است. نه برای انسان ارزش و منزلتی قائلند و نه برای حق و حقوق انسانی. برای رژیم دین، انسان آن نیست و نبوده است که میشود و همیشه در حال شدن است و به کمال میرسد در آینده. چرا که در منظر دین،انسان آمده است و رفته است. در گذشته بود شده است و تمام شده است. آنان پیامبران بوده اند و امامان. تجربه وحدت دین و قدرت به دریافت این واقعیت  که راه پیشرفت و سعادت و نجات از فقر و عقب ماندگی از طریق بازگشت به گذشته تنها به پایداری رژیم دین میانجامد، امداد رسانده است. یعنی حکومتی که حق و حقوق الله را بر حق و حقوق ملت ارجح داده و آزادی پرستش و نیایش، عشق و دوستی را کفر و باطل شمرد، اعتبار ش رفته، رفته رو باقول مینماید. نمیتوانی عاشق شوی و هم نوع خود را پرستش کنی، که خود را وقف جان و یا شی دیگری کنی. نه به مواد رفاه و  آسایش اجازه داری که اندیشه کنی نه به ابزار خلاقیت و آفرینند گی. که این شرک است و دوری گزینی از یکتاپرستی. که این سر کشی است و سر پیچی و گریز از اعتراف مکرر است در عبادات روزانه به حقارت و خواری. تجربه دین در عمل یعنی آگاه شدن به این واقعیت که حیله است و ریا کاری، نهفته در حرفه دینداری. این است که فراگیر شده است و بسیار عمیق گشته است، هم خدعه و هم دروغ و فریبکاری. کیست که ندانسته باشد که غنی سازی در سوی خشنود سازی الله است و گسترش و توسعه کلام الله در سراسر جهان. لاجرم در سوی آفرینش بحران است و تهدید و تحریک و بر افروختن جنگ بمنظور پایداری دین بیگانه ی عربی. در تجربه است که دین نشان داده است که در عمل تنها میتواند آنچه در انسان اهریمنی و حیوانی ست بمنصه ظهور در آورد، نه آنچه انسانی است، لطافت و ذوق،همدردی و همبستگی. آنچه دین آموخته است چیزی نبوده است و نیست جز کین خواهی و انتقام جویی، جنگ طلبی و خونریزی و بیرحمی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضا بر آنند که چنانچه در برابر دین به مقاومت و خیزش بپردازیم، تعصب و غیرت خفته را بیدار سازیم و ملت را هر چه بیشتر به سوی حمایت از رژیم دین سوق داده ایم. یعنی اگر چه بخوبی آگاه و با یکدیگر به توافق رسیده ایم که دین بوده است دلیل اصلی تداوم نظام استبداد در تاریخ و فرهنگ بومی، که دین بوده است بنیان استعمار داخلی و منشاء کوری و تاریکی، با این وجود باید در برابر سلطه آن سکوت اختیار کنیم  مبادا که خشم و خشونت دین خواهان را بر انگیزیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضی دیگر از خواست دیرینه آزادی و دموکراسی در تاریخ جامعه ایران سخن به میان آورند گویی که نیاز به آزادی میتواند ظهور یابد در مسالمت و همخوابگی با نهاد های دین که بقای شان همیشه وابسته به قدرت بوده است و بر نهادین ساختن اسارت و بندگی در رفتار و گفتار و بطور کلی در سراسر  زندگی، از طفولیت تا دوران پیری. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای علی کشتگر در مقاله اخیرش ( سایت اخبار روز، 18 بهمن 1378) باین نکته    اشاره میکند که خواست آزادی در ایران نزدیک به صد سال پیشینه داشته و ریشه در انقلاب مشروطیت دارد. اما تحت مهمیز استبداد شاهی سرکوب گردیده است. آقای کشتگر نقش شاهان را در سرکوب آزادی می بیند اما نقش دین و نهادهای دینی را در پرورش و نهادین ساختن نظام استبدادی به فراموشی می سپارد. وی فراموش کرده است که  پس از انقلاب مشروطیت، آیت الله ها بودند که فوقانی ترین مرتبه را در قانون اساسی برای خود تعبیه نمودند. و هم اینان بودند که نظام شاهنشاهی را ابقاء کردند. این آیت الله ها و حجت الا سلام ها بودند که از آزادی به هراس میافتادند. آنها نظام استبداد را پیوسته  سازگار و هماهنگ با منافع و منزلت خود در جامعه تلقی میکردند و از نفوذ خود در دستگاه های دیکتاتوری بخوبی آگاه بودند. اختلاف آنها با استبداد بر سرنا آزادی ها نبوده است بلکه بر کمی و ضعف  استبداد در برقراری و تقویت احکام و اخلاق دینی بوده است. آنها خواهان  استبدادی بودند که میتوانست مشت آهنین خود را بکار گیرد و حجاب دینی را اجباری نماید، از ساختن مدرسه و دانشگاه خود داری نموده و بجای آنها مکتب خانه ها و حوزه های علمیه بنا میکرد. که داروغه خانه ها را ابقا میساخت و دستگاهی بنام دادگستری را بوجود نمیآورد. استبدادی که در رادیو و تلویزیون و سینما را می بست و یا حداقل آنها را بر اساس فتاوی آیت الله ها و حجت الا سلامها بکار میگرفت. بساط شادی و طرب و تفریح و سرگرمی را بر می چید و مجالس وعظ و خطابه، گریه و مویه و شیون و زاری برپا میداشت، در غیر اینصورت از حوزه های علمیه مبنی برا حرام بودن آن نهاد ها صادر میگردید و آنها را منشاء انحراف و گمراهی، معرفی میکردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; این حوزه نشینان بودند که در برابر هرگونه تغییری در راه و روش سنتی  و نیز هر گونه برنامه ی اصلاحی به نفع پیشرفت جامعه به ستیز و مقاومت بر میخاستند. مخالفت آنها با قانون کاپیتالاسیون نه از سر دفاع از استقلال بلکه در جلوگیری از نفوذ غرب و لاجرم گسترش تجدد خواهی، بود. قیام 15 خرداد، قیامی بود به نفع استبداد نه به نفع استقلال و آزادی. در مخالفت با برنامه ی اصلاحات ارضی بدلیل نادیده گرفتن مالکیت اسلامی بود. از سر مخالفت با آزادی زنان و جایگاه آنان در جامعه و نیز مبازره با بیسوادی بود. درست است که این برنامه ها از بالا و بطور استبدادی پیاده سازی میشد. اما این چیزی نبود که حوزه نشینان را نگران می ساخت. آنچه آنها را دچار تشویش و اضطراب می ساخت، گسترش تجدد و تمدن مدرن بود و تضعیف گرایش ها و اعتقادات دینی. آنها نوگرایی و تجدد خواهی  را با توسعه بی بند و باری یکی میدانستند و خواستار حکومتی بودند که نه تنها خود در حرکت بسوی تمدن مدرن و تجدد خواهی شرکت نکند بلکه آنرا شدیدا سرکوب سازد. هیچ حکومتی، حداقل پس از مشروطیت، نبوده است که به رضایت و خشنودی آیت الله ها و حجت الاسلام بی اعتنا بوده باشد. معروف است که آیت الله بروجردی وقتی  شنیده بود که شاه در نظر دارد که برنامه ای بنام اصلاحات ارضی راه اندازی کند، به شاه پیام فرستاده بود که تا من زنده هستم، بهتر است که از این امر خود داری کنید.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تراژدی جنبش ضد استبدادی در آن است که رهبران آن، استبداد نهفته در ذات جنبش دینی را نادیده گرفت و با آن هم پیمان گردیدند. انقلابیون چپ و میانه و لیبرال نیمدانستند که با کسانی عهد مودت بسته اند که دشمن اصلی آنها بوده اند. سازمانها و گروه های غیر دینی از این واقعیت که حوزه نشینان از دیر زمان علیه آنها تحت نام مادی گرایی و گرایشهای دنیا خواهی و الحادی در همدستی با استبداد، بمبارزه پرداخته بوده اند، اگر هم بدان آگاه بوده باشند، در عمل به آن بهایی ندادند. شاید به آن امید خام که پس از پیروزی، آیت الله ها و حجت الاسلامها به حوزه و حجره های خود باز خواهند گردید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;محدود ساختن حوزه فعالیت دین و یا جدا ساختن دین از سیاست بعنوان پروژه ای برای تغییر شرایط موجود، مفید و سودمند است اما نمیتواند کار ساز و خلاق باشد. چون خود به نوعی همزیستی با حوزه های علمیه که مرکز و منشاء استبداد در تاریخ  بوده و هستند، باید تن در دهند. جدایی خواهان دین و سیاست، گویا نقش دینداران حرفه ای را در نهادین ساختن استبداد  در رفتار و گفتار و در فرهنگ ایرانی، به دست فراموشی سپرده اند. شاید مجددا در این رویا که آیت الله ها و حجت الاسلامها، فقها و علما در درون حوزه های علمیه و حجره های خود سکوت نموده و اجازه خواهند داد که سیاستمداران حرفه ای بر مسند فرمانروایی جلوس کنند. این پروژه ممکن است نرم و ملایم و متعادل و بدل بسیاری بنشیند، اما هرگز شوری به پا نکند و جنبشی ماندنی را موجب نگردد. چون خصلت آشتی ناپذیر دین اسلام-  بویژه نوع شیعه آنرا- با پذیرش نقشی محدود و اختصاصی در جامعه، نادیده میگیرند.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعیت آن ست که نظامی که سوار بردوش جنبشی توده ای و نیروی شوریدگی و شیفتگی، احساسات و عواطفی متاثر از افسانه ها و اسطوره های دینی، قدرت را کسب میکند، تنها بهمان طریق یعنی برپا داری یک جنبش است که منقرض خواهد شد. هم چنانکه بازگشت به سنت و دفاع از آئین بیگانه و بیگانه پرستی، شور بپا کند و احساسات و عواطف را بجوش آورد، حمله به ارزشها، سنتهای کهنه و پوسیده شکستن و ویران ساختن آنها نیز میتواند سبب رشد و رویش انسان خواهی و آزادیخواهی بر اساس عشق به زندگی و دوست داشتن هستی، شود. روشن است که این میسر نگردد مگر مردم رفته، رفته آگاه شوند که آزادی در پرستش ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی ست. بدون آزادی در پرستش، در شرایطی که دین حاکم است هرگز نتوان از آزادی، بویژه بشکل تجریدی آن سخنی بمیان آورد. با آزادی در پرستش است که میتوان نقطه پایان را بر حرفه دینداری نهاد.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدون رویش یک جنبش بر اساس آزادی پرستش و پرستش آزادی و خود مختاری نمیتوان انتظار رهایی از یو غ حکومت آیت الله ها و حجت الا سلام ها را داشت. اگر جنبش دینی را دفاع از آنچه مرده است و خشک و منجمد، به پیش میراند، تنها دفاع از آنچه زنده و نو و تازه است، شور بپا کند و لرزه بر اندام نظام فقاهتی افکند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شکی نیست که دفاع از آزادی پرستش و خود مختاری  و آینده جویی، عشق به زندگی و دوست داشتن هستی، دفاع از نو و بدیع، به سادگی شور بپا نکند. چرا که بازگشت به سنت و گذشته و تکرار عادات و رسم و رسوم، سبب دلهره و نگرانی جامعه نشود و جمع را هراسان نسازد. در زمینه  و مرزهای نا شناخته شده، مجبور نیست که فرد و یا جمع قدم نهد، بیآ زماید و تجربه کند و به پیش رود. قدم نهادن برجای قدم پیشینیان موجب امنیت است و آسایش روحی. لذتی که در فریفتگی و شیفتگی است در واقع بینی و حقیقت جویی نیست. یکی سبب سری و سردی عقل و خرد است و بر انگیختن احساسات و عواطف، دیگری برعکس سبب رشد و رویش بینایی است و دانایی و آگاهی. یکی موجب استحکام و تداوم نظام ولایت است براساس تسلیم و اطاعت، تقلید و تبعیت، دیگری سبب ابداع است و استقلال و خود مختاری. به زبانی دیگر، جنبش وقتی جان میگیرد که نظارت بر خویشتن جانشین نظارت دین بر انسان شود. خود مختاری را باید جانشین مختار ساختن آیت الله و حجت الا سلام و یا فقیه و عالم ساخت. در جامعه ای که بسوی خود مختاری حرکت میکند، جای و مکانی برای مرجع تقلید و تداوم نهاد تبعیت و پیروی وجود نخواهد داشت. این، در شرایط موجود، هدفی تحصیل ناشدنی و یا انتظاری خام نیست. چرا که بر اساس پایه ای ترین خواست هایی حرکت میکند که میتواند تمام اقشار جامعه را صرفنظر از تنوع دین و حرفه و گرایش و جنس، متحد سازد. چرا که خود مختاری نهفته در سرشت انسانی و منشاء دانایی و توانایی ست. حال آنکه تقلید و تبعیت تن دادن به حقارت است و خواری و یا اسارت و بندگی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعبارت دیگر، همچنانکه گریز از آزادی شور بپا کند و شیفتگان دین را آماده جان بازی سازد ، حرکت بسوی آزادی پرستش و خود مختاری نیز میتواند سبب جنب و جوش شود. همین حرکت بود که در اواخر قرن هیجدهم سبب رویش جنبش روشنگر ایی بر اساس رهایی انسان از عقل و خرد الهی و کشف انسان و حق و حقوق انسانی در اروپا گردید. سیاهان آمریکا  را در 1960 و آفریقای جنوبی را در سالهای 1990حرکت بسوی آزادی و کسب حق و حقوق انسانی بشور و جوشش درآورد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم اکنون در کشورمان نشانه های بسیاری مبنی بر وجود حرکت بسوی آزادی پرستش و خود مختاری، وجود دارد اما محسوس نیست. در واقع این جنبش دیر زمانی ست که رشد خود را آغازیده است، درست هم زمان با جلوس دین بر منبر قدرت.  یعنی که حرکتی در سوی مخالف با نظارت دین بر انسان و یا نظام تسلیم و اطاعت، به گونه ای نا آگاهانه به رشد و نمو خود ادامه داده است، علیرغم عدم فهم و شناخت آن به مثابه حرکتی در سوی آزادی پرستش و خود مختاری. در پیش گیری و پیش بینی حرکت بسوی آزادی پرستش و خود مختاری  است که حکومت دین تلاش میکند که با ایجاد ترس و وحشت، و قهر و خشم و خشونت توقف آنرا موجب شود. رژیم دین وقتی نیروها انتظامی خود را پیوسته بحالت آماده باش نگاه داشته و آنها را به خیابانها و امکان عمومی تحت مبارزه با بد حجابی و مد گرایی و یا هنجار شکنی و نیز ارتقاء امنیت اخلاقی و روانی، گسیل میدارد، تنها میتواند دلالت بر حرکت بسوی خود مختاری کند. خود مختاری را رژیم دین نمیتواند بر تابد  به آن دلیل که آنرا مقاومت و سرپیچی از احکام دین تلقی میکند، لاجرم در سرکوب و نابودی ش هرگز دچار شک و تردید نمیشود. تنها کافی است به آن لحظه ای بیندیشیم که زنان حجاب را از سر خود بر گیرند. در همان لحظه است که رژیم دین یک سر، نیست و ناپدید میگردد. حجاب را میتوان نظارت دین بر انسان خواند. برگرفتن حجاب یعنی برگرفتن نظارت دین و مختار ساختن خویش. خود آراستن و خود نمایی، افشان ساختن موی، مانتوی تنگ و کوتاه که از مصادیق بد حجابی هستند، همه از تظاهرات خود مختاری ست که تحت مبارزه با هنجار شکنی مورد سرکوب قرار میگیرند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این حرکت بسوی خود مختاری البته تنها بر دوش زنان و مقاومت آنان به پیش نمیرود. نوجوانان و جوانان مرد نیز بزنان پیوسته اند. آنها نیز به آرایش و پیرایش خود دست میزنند و به آن گونه ای ظاهر میشوند که پاسداران دین را وادار به تعقیب و دستگیری شان، میکنند. جنبش پرستش آزادی و خود مختاری از درون گروه ها، سازمانها و احزاب سیاسی به بیرون نمی جهد بلکه از درون زندگی روزمره است که بر می خیزد، یعنی که جنبشی ست خود بخودی و همسو با طبع انسانی. فهم و شناسایی و آگاه شدن بدان است که آنرا از قوه به فعل در میآورد و تبدیل ش به بهمنی  عظیم میکند که همه چیز را بر سر راهش به ویرانی میکشاند. شرایط کنونی بیانگر این حقیقت تاریخی است. همچنان که هر آنچه نیک و خیر بود در دوران شاهی به بد و شر تبدیل گردید با آغاز حکومت دینی. هم اکنون نیز آنچه نیک و خیر است در حال تبدیل شدن به شر و بد است. هر آنچه که  زشت و مکر وه است، زیبا ست و خواستنی. مثل آمیزش و معاشرت جنس مخالف با یکدیگر. مثل تفریح و سرگرمی. مثل عشق و عاشقی، مثل حضور زنان در بازیهای ورزشی زنانه، مثل کنسرت و تاتر رفتن و شنیدن موزیک و ترانه های غربی. اکثرا چنین رفتار و کردار ی ست که در منظر رژیم دین، هجوم فرهنگی است. بهمین دلیل و بمنظور سرکوب ش آنرا با غرب شناسایی میکند، یعنی آنجا که  اخلاق و امیال الهی افول نموده، کفر و مادی گرایی، مصرف جویی و افزون خواهی، ابتذال و انحطاط و فحشا، هرج و مر ج جنسی حاکم گردیده است. تنها با دفاع از زشتی و پلیدی است که رژیم دین میتواند به بقای خود ادامه دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; مسلم است که آزادی در پرستش بزرگترین آفتی است که به جان رژیم دین افتد. چه هر آن در پرستش، آزاد شوی، بساط حرفه دینداری، قوانین و مقرارت تقلید و تبعیت همه از هم فرو می پاشند. مگر آن هندو که گاو را مقدس میداند انسان نیست؟ مگر آنها که بودا را پرستش کنند، از مسلمانان کمتر پای بند عقد و قرار داد خود با همنوع خود هستند؟ آیا کسی که بر آن اعتقاد است که نه خدا بلکه  خدایان هستند که وجود دارند دارای حق زندگی نیست؟ زمانی بود که الله اکبر،شعاری بود که شور و جوشش به پا میکرد امروز شعار الله اصغر است که پیکر رژیم دین را بلرزد در آورد. آزادی در پرستش نیز مانند جنبش بسوی خود مختاری هنوز مورد فهم و شناخت قرار نگرفته است. ولی رژیم وجود آنرا احساس میکند و در واکنش نسبت به آن است که به ابزار قهر و قدرت متوسل میشود. چرا که آزادی در پرستش یکی شود با رهایی از سنتهای کهنه و پوسیده بر اساس افسانه و اسطوره پرستی؛ یکی شود با سرپیچی از نظم و نظامی استوار بر تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت؛ رهایی از ارشاد و حجاب و نهی از منکر و امر به معروف، رهایی از احکام فقاهتی و قانونمند های اسارت و بندگی. این حرکت بسوی  بلوغ و خود مختاری، انسان خواهی و انسان دوستی ست  که روزی شور برانگیزد و کاخ  ولایت را ویران سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;fmonjem@gmail.com&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 20:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1272</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1272.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحساب دین یا بحساب ملت</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1271.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;خداوند خامنه ای:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=6&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;بحساب دین یا بحساب ملت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند خامنه ای پس از آنکه از حضور در دانشگاه تهران در شانزدهم آذر خود داری نمود مبادا که با خشم دانشجویان روی در روی گردد، در سالن دانشگاه علم و صنعت در حالیکه سه هزار نفر بسیجی آماده ابراز بندگی در برابرش بودند، ظاهرا سر زده،  حضور یافت. در خطبه ای که برای بندگان خود خواند، بار دیگر نشان داد که چرا تنها مقام خدایی است که برازنده او ست، نه &lt;B&gt;مولا امیرالمومنین&lt;/B&gt; و یا &lt;B&gt;خاتم المرسلین &lt;/B&gt;و یا&lt;B&gt; ابوالفضل علمدار&lt;/B&gt;، هم چنانکه مداحان متملّق و چاپلوس در همان گرد همایی به وی لقب دادند. خداوند خامنه ای به همه بندگان خود نشان داد که از او دانا و بینا تر، عالم و توانا تر، هیچ بنده ای یافت نخواهد شد. از اعماق آسمان ها بزمین فرود آمده بود  که با بندگان خود سخن گوید. که آتش هایی که از زیر خاکستر در گوشه و کنار کشور سر کشیده اند، فرو نشاند ه و بر آنها آب سرد خاموشی بپاشد پیش از آنکه به یک حریق تام و تمام تبدیل شده،  به تخریب و ویرانی بارگاه فقاهت و سرنگونی دین از مسند قدرت منجر گردد. چرا که خداوند خامنه ای بخوبی آگاه است که حریق بزرگ از دانشگاه ها ست که آغاز میگردد. بنابراین، بر بال عظیم جبرئیل در دانشگاه علم و صنعت فرود آمده بود برای گفتن حرف آخر و صدور فرمانهای نهایی تا جنبندگان و جانداران بر روی زمین سر در آخور خود فرو برده، تسلیم شده  اطاعت کنند و فرمان برند.تا سکوت و سکون و آرامش، بر قرار گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند خامنه ای سخنان زیبا و دلنشین و فریبنده بسیار گفتند. ضمن تاکید بر حفظ ارزش های اسلامی ، جانثاری و جان فشانی برای مردم و نیز عدالت خواهی و کرامت انسانی،به تشویق و تمجید  دانشجویان پرداخت و نقش اساسی آنها را در پیروزی انقلاب و ادامه مبارزه علیه کفر و باطل و اجتناب از اشرافی گری، مورد ستایش قرار داد. پیشرفتهای حیرت انگیز حکومت دین در زمینه های علم و دانش و تکنولوژی مدرن را ستود و برای تداوم آن و صعود به قله های رفیع تر، فرمان صادر نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما  تحکیم و بر قراری سلطه دین بر قدرت، محور اصلی سخنان او بود. نیازی به گفتن نیست که وی برای درمان دردهای جانکاه ملت، از جمله تورم و بیکاری، افزایش فقر و محنت و تنگدستی، فراگیر شدن جرم و جنایت و دزدی، اعتیاد و روسپیگری و عدم ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی بر  فراز زمین قدم رنجه نکرده بودند. به واقعیت های زندگی مادی، خداوند خامنه ای اعتنایی ندارند چون او در آسمان رویا انگیز آرمان گرایی و یا دین پرستی میزید. در جای پای محمد، پیامبر عرب است که او پای خود را میگذارد. او بود که اعلام نمود که من چیزی میدانم که کسی نمیداند. و به آنچه من میدانم همه باید تسلیم شوند و اطاعت کنند. او گفت من خدا را دیده ام. خدا یکی است و بجز او نیست دیگری. خداوند خامنه ای هم به دانشگاه علم و صنعت تشریف فرما شده بودند که اعلام کنند که خدا یکی است یکتا و آن هم من هستم و نیست دیگری بجز من. مهم نیست که در آینده چه شخصی را بندگان من به ریاست کار گزاری و یا جمهوری بر گزینند، اقتدار حکومت دین پا بر جا خواهد ماند. او صریحاً اعلام نمود که: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;ساخت حقوقی و رسمی نظام جمهوری همان ارکان نظام ، اعم از دولت، مجلس، قوه قضاییه و بقیه دستگاه ها، و انتخابات است که در قانون اساسی آمده، که البته حفظ آنها لازم است ولی برای ماندگار حقیقی جمهوری اسلامی کافی نیست&lt;/B&gt; ( سایت حبرگزاری پارس، 25 آذر).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لازم اما نه کافی یعنی که حتی قانون اساسی، که ظاهر بیانگر اراده ملت است، میتواند به حاشیه رانده شود. چرا که برای حفظ سلطه دین کافی نیست. باین معنا که نهاد های قانونی از جمله انتخابات و مجلس قانونگذاری، ظاهر نظام اسلامی است، در پس این ظاهر، حقیقتی نهفته است که وجه اصلی حکومت دین است و آنهم تمرکز قدرت در دست آیت الله ها و حجت الا سلام های حوزه های علمیه برهبری خداوند خامنه ای است که کلام و فرمان او ما ورا ی قانون قرار دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بدینترتیب خداوند خامنه ای با رقیبان  رئیس کارگزاران ش، محمود احمدی نژاد، که اخیر دچار ضعف کفایت و لیاقت و مدیریت شده بوده است ، اتمام حجت نمود: که حتی اگر همه با هم متحد شوید و دولت وحدت ملی هم تشکیل دهید، باید اطاعت کنید و فرمانبردار باشید. به کسب قدرت از طریق نهاد های قانونی زیاد امیدوار نباشید. یعنی روی رای مردم حساب نکنید مهم نیست که رای مردم را کسب کنید. نظام جمهوری اسلامی دارای نفی ها و اثبات هایی هست که حرف آخر هستند و چون و چرا ناپذیر. مثل نیست و هست خدا و یا، لا اله الا  الله. وی خاطر نشان ساخت که وجود نفی ها و اثبات های حکومت دین است که سبب اصلی همه خصومتها و دشمنی ها علیه نظام جمهوری اسلامی گردیده است. گویی که صلح است و انسان دوستی که در نهاد آرمانهای دین اسلامی نهفته است نه خصومت و خشونت و جنگجویی. گویی جهاد و شهادت چیز دیگری هم هست بجز جنگ و خونریزی برای تحصیل رضای الله. و  گویا جمهوری اسلامی بدون دشمن هرگز میتوانسته است دوام و بقا آورد و یا آنکه خدا بدون شیطان میتواند دارای وجود باشد. خداوند خامنه ای نفی ها و اثبات های نظام جمهوری اسلامی را بشرح زیر چنین بر شمرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;نفی استثمار، نفی سلطه پذیری، نفی تحقیر ملت ها از جانب قدرت های سیاسی دنیا، نفی وابستگی سیاسی، نفی نفوذ و دخالت قدرت های مسلط و نفی سکولاریسم اخلاقی و اباحی گری، &lt;/B&gt;را از نفی های قطعی خواند و از &lt;B&gt;هویت ملی و ایرانی، ارزشهای اسلامی، دفاع از مظلومان جهان و تلاش برای فتح قله های قلم و دانش،&lt;/B&gt; به عنوان اثبات های جمهوری اسلامی  ایران نام برد و سپس خاطر نشان ساخت که &lt;B&gt;به هیج وجه از این ویژگیها کوتاه نخواهیم آمد&lt;/B&gt; (همانجا).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر در اینکه گوینده لا اله الا  الله، محمد بوده است و یا خود الله، بحث وجود دارد، در خداوندی آقای خامنه ای نباید کوچکترین شکی و تردیدی وجود داشته باشد. چرا که همآنقدر مطلق میگوید و مطلق میاندیشد که الله، اکبر است، و به همان میزان نیز به برقراری نظام فرمانروایی و فرمانبرداری بر اساس تسلیم و اطاعت تعهد دارد. از علم غیب خبر آورده است که:این نفی ها و اثبات ها، هست و چیز دیگری هم نیست و نخواهد بود. رویای فرو آوردن دین را از اریکه قدرت بیهوده در سر نپرورانید. افزون بر این نیز، کلام خداوند خامنه ای بسیار شباهت دارد با کلام الله.  سحر آمیز است و جادویی و مقهور کننده، کلامی ست که تسلیم و اطاعت هر جنبنده و جان داری را طلب کند. چرا که کیست که بتواند با نفی استثمار و سلطه پذیری و وابستگی، و نفوذ و دخالت قدرتهای بزرگ و دفاع از مظلومان جهان، به نفی و مقاومت بر خیزید؟ مگر منصف را چاره ای دیگری هم هست بجز تسلیم و اطاعت؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر کسی فریب این کلمات جادویی را نخورد و بخواهد ادبیات خدایی را بفهمد، باید ناگفته ها را مورد توجه قرار دهد و نه آنچه گفته شده است. چرا که اصالت و حقیقت ادبیات خدایی، خود را در آنچه ناگفته میماند پنهان ساخته اند. باین معنا که نفی استبداد و دیکتاتوری، نفی سرکوب و زور گویی، نفی سکوت و خفقان، نفی سانسور و شکنجه، نفی وابستگی اقتصادی و مالی، نفی اسارت و بندگی در لیست نفی های خداوند خامنه ای قرار نمیگیرند. همچین نفی تورم و بیکاری، نفی فقر و محنت و تنگدستی. آیا مردم ایران، مردمی که از ابتدایی ترین حق و حقوق انسانی محرومند، مظلوم نیستند که خداوند خامنه ای حتی اشاره کوچکی هم به آنها نمیکند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; از نفی های ذکر شده اما هیچ یک خطرناک تر از&lt;B&gt; سکولاریسم اخلاقی و اباحی گری، &lt;/B&gt;نیست چون هر دو سلطه و سروری دین بر جامعه را نفی میکند و خواهان حق و حقوق بشری اند نه سلطه الله و حق و حقوق  و فرمان الهی. بنابراین، ظهور کوچکترین بارقه ای از سکولاریسم اخلاقی که گفته میشود یکی ست با آنچه او لابلای واژه اباحی گری می پیچد، به معنای الحاد و مشروع و مباح دانستن هر چیزی به ترجمه آزادی و آزاد زیستن از احکام و خرافات دینی و یا به زبان فقهی، بی بند و باری، بد حجابی و بی عفتی، فساد و فحشا و تباهی، باید در نطفه نابود شود. کوچکترین حرکت به آن سو را باید بی درنگ درهم فرو ریخت. چرا که رشد و نمو این پدیده بنا بر قول خداوند خامنه ای به ظهور شاه سلطان ها و آزادی مطبوعات و افول دین و در نتیجه به انحراف از آرمانهای اسلامی  از جمله جهاد و شهادت پرستی، عدالت و کرامت انسانی، منجر میگردد. کیست که نداند خداوند خامنه ای چه کسی را در نظر دارد وقتی از شاه سلطان سخن میراند. آیا میتواند کسی باشد بجز آقای حجت الا سلام خاتمی، پرورش یافته حوزه های علمیه قم، یکی از نخبگان برگزیده امام خمینی. صرفنظر از اعتبار و اجتهاد فقهی، آقای خاتمی کسی بوده است که بیش از 70 درصد رای مردم را بدست آورده بوده است، درست به آن دلیل که بوی سکولاریسم از دهان ش به مشام مردم رسیده بود. از این روی خداوند خامنه ای در  خوار و حقیر ساختن وی از هیچ دریغ نداشت.  چرا که  اراده مردم در دل خداوند خامنه ای هراس انداخته و او را مضطرب و نگران ساخته بود. مقایسه خاتمی با شاه سلطان حسین اگر چه تلویحاً و در لفافه، خاطر نشان ساختن این واقعیت است که هر گاه مردم در گزینش خود آزاد گزارده شوند، کسی را بر خواهند گزید که تبلور ضعف و تباهی است و مماشات و مصالحه با دشمن. به عبارت دیگر، این اراده مردم است که خداوند خامنه ای با آن سر دشمنی و خصومت دارد. مسلم است که وی با خاتمی شخصا خصومتی ندارد و به تعهد او نسبت به فقیه سالاری ایمان دارد. با مردم است، بویژه با آن مردمی که تمایل به اباحی گری و یا سکولاریسم اخلاقی نشان داده اند  و خاتمی را برگزیده اند، خداوند خامنه ای در ستیز و دشمنی است،  نه آن درصد کوچکی از مردم جیره خوار سینه چاک سینه زن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند خامنه ای به دوران ریاست جمهوری حجت الا سلام خاتمی اشاره میکند و میگوید که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;در دوره ای شاهد بودیم که در مطبوعات ما به صورت رسمی و علنی جدایی دین از سیاست را تبلیغ می کردند و یا بالاتر از این، به صراحت و آشکار از رژیم ، جبار و سفّاّک پهلوی دفاع می شد &lt;/B&gt;(همانجا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی فراموش کرده است این دوران همان دورانی ست که رای مردم و انتخاب خاتمی، به ریاست جمهوری، آبرو و اعتبار ی به حکومت دین که در نتیجه جنایت هایی که در داخل و خارج از ایران مرتکب و مخالفان خود را به شیوه های اسلامی یکی پس از دیگری از میان برداشته بود، باز گرداند و برای چند صباحی از رسوایی و رو سیاهی نجات داد. دوران ریاست جمهوری خاتمی را محکوم و تحقیر میکند ولی خدمات گرانبها یی را که خاتمی به  بقا و تداوم نظام اسلامی کرده است نادیده میگیرد. اما گویا آن دوران شیطان، آیه های معروف خودش را در گوش خداوند خامنه ای خوانده بوده است که اجازه داده بود شاه سلطان حسینی، همچون حجت الا سلام خاتمی مسند کار گزاری را به اشتغال خود در آورد. مسلم است که ستیز و خصومت با دوران خاتمی تنها به آن دلیل است که به شیفتگان دین هشدار دهد و آنها را توجیه و تجهیز کند که آنجا که ارا ده مردم حاکم شود خطر انحراف ، و یا خطر افول و سقوط دین وجود دارد، یعنی که شاه پرست و دین ستیز، ملحد  و آزادیخواه، لیبرال و ملی،  غرب زده و شرق زده، چپ و انقلابی، راست و معتدل، مارکسیست و دموکرات، حق زندگی بدست میآورند. دگر اندیشان و دگر زیستان از زیر زمین سر بیرون آورده و ریشه مساجد و حوزه های علمیه را از بیخ و بن بر کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; خداوند خامنه ای از &lt;B&gt;ارزش های اسلامی بر اساس عدالت و کرامت انسان &lt;/B&gt;در همین راستا سخنفرسایی بسیار نمود. اما فراموش کرد که بگوید که در همین دوران که اجاز ه داده بود شاه سلطان حسین بر تخت شاهی بنشیند، یعنی پس از دوران قتل عام ها در زندان ها و کشتار جوانان انقلابی در سال های 60 تحت جرم محاربه با خدا، شاهد قتل های زنجیره ای هم بوده است. شاهد سرکوب جنبش دانشجویی هم بوده است، دورانی که بهترین اندیشمندان این سر زمین، همچون سعید سیرجانی، محمد مختاری و محمد  جعفر پوینده و بسیاری دیگر به جرم دگر اندیشی به شیوه های اسلامی به دست جاسو سان شمشیر کش ولایت فقیه بقتل رسیدند. البته که نابودی دگراندیشی و دگر زیستی، مخالف و منتقد، سنتی است که از آغازین روز ظهور پیامبر عرب بنیان گذاری شده است. از همان آغاز شمشیر اسلام بود که سینه شاعره ای را که پیامبر را هجو کرده بود در حال شیر دادن فرزندش شکافت و او را خاموش ساخت. به ضرب شمشیر اسلام بود که شاهدت خوانی بر مردم ایران تحمیل گردید. هم اکنون شمشیر اسلام  را از فرق سر مردم بر گیر با چشمان خود مشاهده خواهی کرد که با چه سرعتی مساجد و حوزه های علمیه و ارزشهای اسلامی فرو خواهند ریخت و نابود خواهند شد. خداوند خامنه ای هرگز پذیرای این حقیقت نخواهد بود که عدالت و کرامت  انسانی در زیر سایه سنگین شمشیر، مفاهیمی تو خالی هستند و حقارت و ذلت و خواری.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خداوند خامنه ای دچار همان فریبی است که همه ی قدرتمداران یکه تاز و مطلق گرای تاریخ بدان مبتلا بوده اند: فریب قدرت. یعنی خداوند خامنه ای گرفتار شیطان شده است و خود از آن بی خبر است. چرا که تنها شیطان زدگان هستند که سخت شیفته و دلداده ی قدرت شوند. شیطان به فریب خورد گان خود باده قدرت می نوشاند تا آنها را  مست و مدهوش نموده که از واقعیات گریخته و در اعماق آسمانها دچار خدایی شوند. فریب خورد گان شیطان زمانی به واقعیت پی میبرند که دیگر کار از کار گذشته است. رضا شاه وقتی به موضوع پی برد که خود را در تبعید یافت. فرزندش وقتی به واقعیت آگاه گردید که عکسهای خود را در شعله های آتشی که مردم شاه دوست به پا کرده بودند با چشمان خود مشاهده کرد. در آنزمان بود که صدای مردم به گوش وی رسید. صدام حسین البته وقتی که به عنوان مجرم در دادگاه محاکمه میشد هنوز از دیدن واقعیت سر باز میزد، درست تا لحظه ای که طناب دار ی را که خود بگردان هزاران هزار بی گناه انداخته بود بدور گردن خود احساس کرد. اما خداوند خامنه ای دچار فریب بزرگتری ست زیرا که طناب دار اعدام  فقط به گردن او نیست که خواهد افتاد بلکه اسلام است که با او بدار اعدام آویخته خواهد شد. بهتر است که خداوند خامنه ای به یاد داشته باشند که کوتاه نیامدن از نفی ها و اثبات های نظام جمهوری اسلامی، بحساب دین گذارده خواهد شد و نه بحساب ملت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 08 Jan 2009 21:57:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1271</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1271.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رئیس جمهور احمدی نژاد و توهم دینی</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1270.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;رئیس جمهور و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt; توهم دینی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.roozonline.com/archives/2008/12/post_10394.php&quot;&gt;« ادعاهای کهنه، آمارهای غلط و تحلیل های آبکی»،&lt;/A&gt;            &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; عنوان مقاله ایست از آقای حمید احدی  در سایت&lt;B&gt; روز&lt;/B&gt;( 13 آذر 1387) در باره مصاحبه سه شنبه شب آقای رئیس جمهور با تلویزیون سیمای ایران. مصاحبه مطابق معمول نمایشی بود و بسیار دوستانه در باره طرح بزرگ اقتصادی که لایحه آن روز بعد باید برای تایید و تصدیق به مجلس اسلامی برده میشد. به درستی این یک عبارت بیانگر تمام آن چیزی ست که احمدی نژاد در بیش از یک ساعت خطبه و روضه خوانی به مردم ایران ارائه داده است. پس از خواندن اصل خطبه ی احمدی نژاد، خیلی ساده فهمیدم که به این عبارت هر گز نمیتوان چیزی اضافه نمود. اما بعنوان یکی از پی گیران سخنان احمدی نژاد، عبارت مذبور را پدیده ای نو در ادبیات آقای رئیس جمهور نیافتم. آقای رئیس جمهور ایران تا کنون نشان داده است که بجز این چیز دیگری نبوده است. تو خالی بودن و گزافه گویی، حقایق را وارونه کردن، بدون هیچ شرم و حیایی، محکوم ساختن و تهدید و تحریک، همه از خصائل برجسته رئیس جمهور ایران هستند. که در رفتار خود به آن خو کرده است و در گفتارش جایگاه محوری داشته است و هرگز از آن عدول نکرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این وجود ذکر یک نکته را ضروری دانستم. و آن این است که نباید فراموش کنیم که آقای احمدی نژاد نما و نماینده یک مسلمان کامل است. و آنچه میکند و میگوید تظاهری از باورها و ارزشهای او ست. او نماینده مردم ایران نبوده است و نیست. بلکه او یک دین را نمایندگی میکند. احمدی نژاد را هرگز نمیتوان جدا از دین و باور و بینش دینی او نگریست. این بدان معناست، احمدی نژاد را باید بهترین نمونه قدرتمداری دانست که دین میتواند تولید کند. تنها یک دیندار متعهد و با تقوا است که میتواند از واقعیا ت موجود به برد و در برج توهمات سکنی گزیند. احمدی نژاد مانند هر مسلمان تمام عیاری هرگز هیچ چیز را ارجح بر تعهد ش به دین، ندیده است. او دست پرورده امام معصوم است. او بیشتر در فکر امام است تا فکر مردم. او خود را در برابر امام مسئول می بیند نه مردم ایران. او بر آن تصور است که &lt;B&gt;محبوبیت &lt;/B&gt;ش در میان مردم به دلیل رابطه ای ست که با امام معصوم دارد. تنها آن کسی میتواند ادعا کند که خوشبختی در گدا زیستی ست و باور به امام معصوم و قدرت و عقل و خرد جهانگیرش برای فهم از این دنیا کافی ست، که دین دار باشد و حلال و حرام ش را بداند. بی جهت نیست که او خود را بی نیاز از رای و نظر متخصص و کارشناس می بیند.چون او خود جمع آنها ست. چون او به امام تعهد دارد بدون شک بیش از همه میداند. به قله رفیع دانش به آن دلیل صعود کرده است که با عالم غیب در تماس بوده است. او به بحران اقتصادی که گریبانگیر جهان گشته است خوشآمد میگوید چرا که دلالت دارد  از فرا رسیدن آخر زمان و خروج امام از غیبت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقد رئیس جمهور از سرمایه داری و اقتصاد جهانی البته نقدی ست دینی. او یکی از عمده ترین دلایل بروز بحران جهان گیر  را ربا خوری و عدم رعایت حلال و حرام معرفی میکند. روشن است که این بحران اقتصادی البته کوچکترین اثری بر اقتصادی که تحت مدیریت احمدی نژاد بنا گردیده است ندارد. شاید البته به آن دلیل که در دوران حکومت دین یک چیز را بیش از هر چیز دیگری را در زندگی آموخته ایم و آنهم جدا ساختن حلال ها از حرام ها بوده است. این است که اقتصاد ایران صد ضربه شده است. زمینه این یاوه گویی ها این واقعیت است که تمام شاخص های اقتصادی نشان میدهد که وابستگی اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی و بویژه غرب بطور روز افزونی شدیدتر شده است. برای تامین بیش از 85 درصد هزینه ها به درآمد حاصل از نفت وابسته  بوده ایم. در نتیجه در حالیکه مصرف انرژی و خوراکی دو قلم اساسی زندگی مادی، افزایش می یابد بنیه تولیدی به ضعف و بیماری کشیده میشود. فراموش میکند که وی صادر کننده خالص بنزین و گندم و دیگر کالاهای مصرفی بوده است.افزایش وابستگی اما تنها چیزی نیست که او انکار میکند. او منکر تورم و بیکاری هم هست. افزایش تورم  و بیکاری را دسیسه بدخواهان و دشمنان دولت بشمار میآورد. و گرنه گویا که ایران یکی از پرشکوه ترین دورانش را به لحاظ اقتصادی به سر میبرد که خود به قول احمدی نژاد نتیجه تحریم های اقتصادی بوسیله قدرتهای جهانی بوده است. ریشه این عادت به انکار حقایق و  مسئولیت ها را نیز باید در باور احمدی نژاد و اردت خالصی که او با امام غایب دارد، جستجو نمود. این بدان معناست که احمدی نژاد زیاد نگران آینده نیست. بلکه او به گذشته است که میخواهد جامعه را باز گرداند. گذشته ای که در آن امامت با حکومت یکی بود. نمیتوانی منتظر ظهور باشی و خوبیها و زیبایی ها را زشت و بد نبینی، به افزایش فقر و محنت و تنگدستی، ظلم و بی عدالتی و ستمگری، خوشآمد نگویی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ذکر این نکته را بآن دلیل ضروری دانستم که در نگاهی وسیع تر رفتار و گفتار هر قدرتمداری در جامعه را باید تبلور دین و از آن جدا ناپذیر دید. چرا که جامعه ما یک جامعه دینی است و بوسیله دینداران و براساس اصل و اصول دین اداره میشود. رهنمای هر تدبیر و اندیشه و رفتار و گفتاری  دین است و ارزشهای دینی. بعبارت دیگر، نه رئیس جمهور است مسئول و نه هیچ یک از آیت الله ها و حجت السلام های حاکم، بلکه دین است مسئول و ارزشها و باورهای دینی. این احمدی نژاد نیست که ایران را بسوی منجلاب میکشاند بلکه آن دینی است که او و هیئت حاکمه بدان باور دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 20:17:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1270</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1270.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رئیس جمهور احمدی نژاد و چاقوی زنجان</title>
<link>http://monjem.blogfa.com/post-1269.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;رئیس جمهور احمدی نژاد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;&lt;STRONG&gt;و چاقوی زنجان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احمدی نژاد بار دیگر به یکی از شهرهای ایران، یعنی زنجان سفر نمود و در برابر مردم آن شهر به خطبه خوانی پرداخت. اما نه از مدیریت جهانی امام معصوم سخنی بمیان آورد و نه بشریت را بسوی راه انبیا دعوت نمود. حتی به موضوع مورد علاقه اش که در تمام دوران حکمرانی خود بدان اشتغال داشته است، یعنی فن آوری هسته ای و دسیسه های بیگانه گان،توجه چندانی نشان نداد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متاسفانه وجود خداوند خامنه ای به آقای رئیس جمهور اجازه نمیدهد که در نقش پدر در برابر ملت ظاهر شود. اما این به هیچ عنوان سبب نشود که وی نتواند و یا نخواهد نقش برادر بزرگتر را ایفا کند.  وی در جمع مردم زنجان اعلام نمود که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;ما مصمم هستیم مشمولان سهام عدالت را تا پایان سال به 42 میلیون نفر برسانیم. مصمم هستیم یارانه ها را به صورت هدفمند و عادلانه بین همه مردم توزیع کنیم. هم چنین مصمم هستیم با سفر به همه جای کشور و توجه به همه نقاط ایران امکانات و فرصت ها را عادلانه قسمت کنیم (&lt;/B&gt;آفتاب، پنجشنبه،30 آبان 1387).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای رئیس جمهور از تقسیم سهام عدالت به آن گونه سخن میراند که گویی مالکیت پدر خود را میخواهد بین مردم تقسیم کند. وی از هرگونه توضیحی در باره اینکه این سهام از کجا میآیند و به چه کسی تعلق دارند،چه سود شخصی و جمعی در تقسیم این سهام نهفته است و آیا در ارتباط با بر انداختن بیماری کشنده تورم و بیکاری، افزایش روز افزون، فقر و محنت و تنگدستی هست، یا نه، سر باز میزند. اما از وعده و وعید هیچ دریغ نکند. رئیس جمهور به مردم زنجان و از آنجا به مردم ایران خاطر جمعی میدهد  که:  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;B&gt;دولت ریشه مشکلات اقتصادی را شناسایی کرده است. طرح تحول اقتصادی را ارائه کرده ایم تا امور بانک ها، بیمه ها و گمرکات، یارانه ها و زیر بناهای اقتصاد را اصلاح کنیم.&lt;/B&gt;(همانجا).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعبارت دیگر، آقای رئیس جمهور در این سه سال و چند ماهی که از دوران مسئولیت ش به عنوان رئیس دولت نهم و یا رئیس کارگزاران خداوند خامنه ای، ضمن دعوت مردم دنیا به راه انبیا و کسب فن آوری غنی سازی هسته ای و در گیری با دشمن خارجی، به امر شناسایی ریشه بیماریهای اقتصادی نیز اشتغال داشته است و زمینه را آماده ساخته است که در دور دوم حکمرانی خود همه را به ثمر و بهره وری برساند. باین دلیل است که مردم ایران باید آسوده خاطر بیارآمند که زمستان سرد بزودی به پایان رسد و پرشان حالی و فقر و خفقان، خاتمه یابد. فصل بهار فرا خواهد رسید و زندگی بار دیگر شکوفا خواهد گردید اما در همین خطبه است که احمدی نژاد نشان میدهد که او نمیتواند از سرشت خود فاصله بگیرد. اگر وعده و عیدی میدهد، به آن دلیل است که به ستیز خصومت جویی، ابراز خشم و خشونت و تهدید و تحریک بپردازد.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وی سپس به تقلید از عوامفریبان بزرگ تاریخ، همچون گرگ خشمگین میشود و چنان به غرش و خروش در میآید که هر جنبنده ای را از ترس و وحشت بدون درنگ وادار به هزیمت میکند. او دندان تیز و برنده خود را به دشمنان خویش نشان میدهد: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;امروز دشمنان ایران به جایی رسیدند که حرف های بی ربط و گنده تر از دهانشان می زنند. حرف هایی که به قد و قواره شان نمی خورد&lt;/B&gt; (همانجا).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه چیزی سبب شده است که دشمنان ایران اینگونه گستاخ شده باشند، که در برابر یکی از بزرگترین فدائیان و جان نثار ان امام معصوم قرار بگیرند، در ابهام میماند. اما معلوم است که رئیس جمهور، گستاخی دشمنان را نتیجه رفتار ملایم و محبت آمیز خود بادشمنان ملت میداند. اما یک موضوع را احمدی نشان بخوبی روشن میسازد و آن این است که اینان، دشمنان ایران هستند نه دشمنان اسلام و در داخل میزیند و نه در خارج از کشور. رئیس جمهور به مردم زنجان اطلاع میدهد که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;دشمنان ما حاضر بودند با موضوع هسته ای کنار بیایند ولی عزت و استقلال ما را زیر پا بگذارند؛ بطوریکه ما تحت حکومت آنها باشیم اما ملت ایران با وحدت خود چنین اجازه ای را به آنها ندادند. آنها باید بدنند که اگر بخواهند به حقوق ملت ما تجاوز کنند، مردم زنجان تو دهنی به آنها خواهند زد که راه خانه شان را گم کنند&lt;/B&gt; (همانجا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احمدی نژاد از شناسائی خیانتکار ان وطن فروش سر باز زده و  مطابق معمول چهره آنها را در پرده ابهام نگاه میدارد. بدیهی ست که هر چه سیمای دشمن مبهم تر تحریک و تهدید ساده تر. اما گویا این ملت ایران و یا &lt;B&gt;وحدت ملی &lt;/B&gt;( نه مذهبی) بوده است که از خیانت وطن فروشان جلوگیری بعمل آورده است. مسلم است که وقتی یک چنین دیوار عظیم دفاعی همچون وحدت ملی وجود دارد احمدی نژاد وظیفه اصلی خود میداند که حفظ  و تداوم آن را تضمین کند .و یه دشمنان وحدت ملی که خود خالق و تبلور آنست،اخطار میدهد که عقوبتی بس سهمناک در انتظار آنهاست:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;دولت موظف است از وحدت ملی دفاع کند و دست هایی که در داخل و سطح جهان بخواهند علیه وحدت ملی فتنه انگیزی کنند را قطع کند&lt;/B&gt; (همانجا).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رئیس جمهور دشمنان وحدت ملی را سزاوار چیزی جز خشم و خشونت نمیداند.  واضح است که قطع دست متهم و مجرم از نوع مجازاتی است که هم مورد تایید و تصدیق و علاقه شدید الله است، و هم پیامبر بزرگ و امامان معصوم. بنابراین، چه جای شرم است و استتار و ابهام گویی ست وقتی سخن از قهر است و خشم و خشونت. رک و پوست کنده تهدید و تحریک و رجز خوانی، از خصوصیات برجسته احمدی نژاد است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پایان خطبه خود، رئیس جمهور به توزیع عادلانه رایانه ها باز میگردد. و بار دیگر به مخالفین عدالت و آنها که شکم های سیر دارند اخطار میکند که از توهین به ملت ایران خود داری کنند.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; بعضی ها میگویند اگر یارانه ها را بین مردم توزیع کنیم، گدا پروری ست. اما هدفمند کردن یارانه ها از نظر ما عدالت است. به مخالفان آن میگوییم به ملت ایران توهین نکنید. اگر این یارانه ها را به افرادی مثل شما که جیب خود را پر کرده اید و شکم هایتان را سیر کرده اید ، بدهیم بخورید گدا پروری نیست ولی اگر به مردم بدهیم گدا پروری قلمداد میشود؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنها که به سخنان احمدی نژاد اعتنایی میکنند، هیچ شکی ندارند که رئیس جمهور، چه شخصی را مورد حمله قرار داده است. که کسی نیست مگر هاشمی رفسنجانی، که یکی از رقبای اصلی قدرت و  در ردیف فوقانی ساختار قدرت و فقاهت قرار دارد. چه کسی جز هاشمی رفسنجانی میتواند به انتقاد از رئیس جمهور بپردازد. این  هاشمی رفسنجانی بوده است که آنچه احمدی نژاد هدفمند ساختن توزیع رایانه ها و یا اجرای عدالت می پندارد،&lt;B&gt; گدا پروری&lt;/B&gt; توصیف نموده است. هاشمی رفسنجانی خود خطبه گویی ماهر است و در عوامفریبی باید او را استاد احمدی نژاد دانست. او از انصار برگزیده امام بوده است و هم اکنون یکی از نزدیکترین دلسوزان خداوند خامنه ای ست. یعنی علیرغم انتقاد بجایی که از طرح بزرگ اقتصادی رئیس جمهور دارند، رفسنجانی را باید از معماران اصلی نظام فرمانروایی و  فرمانبرداری دانست. و عامل اساسی شرایطی که در آن تنها جوجه دیکتاتور هایی همچون احمدی نژاد رشد نموده به بلوغ برسند.. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آفتاب یزد گزارش میدهد که : احمدی نژاد در ادامه سخنان خود به چاقوی زنجان اشاره کرد و گفت: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;من میگویم چاقوی زنجان برای زندگی کردن عادی مردم مثل میوه پوست کندن و غذا درست کردن است اما بدخواهان این دولت باید بدانند که اگر بخواهند به ملت ایران تجاوز کنند، ملت ایران با چاقوی زنجان دست و پای آنها را قلم خوهند کرد &lt;/B&gt;(همانجا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسلم است که از این پس دولت هرگز بدخواه نخواهد داشت. چرا که بدخواه دولت یکی است با بدخواه ملت. تردید نباید داشت که بکار گیری زبان خشم و خشونت  و چاقوی زنجان برای قلم کردن دست و پای بدخواه دولت و ملت، امری ست خیر و پسندیده، یعنی تبلور قهر و قدرت. بی جهت نیست که او قصد دارد که به تمام نقاط کشور سفر کند. رئیس جمهور در این سفر ها هیچ هدفی را در نظر ندارد مگر حمله به رقیبان قدرت و تشویق و ترویج خشم و خشونت و خونخواهی. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه چیزی مردم را به پای خطبه خوانی های رئیس جمهور میکشاند، سوالی ست که کمتر کسی میتواند با خاطر جمعی بدان پاسخی بدهد. به هر دلیل که بوده باشد،دریافت دستمزدی ناچیز برای رفع نیازمندیهای روزمره و یا کنجکاوی های گوناگون، می توان مطرح کرد که آیا مایه شرم و حیا نیست اگر درصد قابل ملاحظه ای از مردم با رضایت و به قصد حمایت از رئیس جمهور در خطبه خوانی های وی حضور یابند و به سخنان او گوش فرا دهند ؟  چرا که عوام فریبان هرگز نمیتوانند آنچه خوب و زیبا است در درون مردم، به منصه ظهور در آوردند . آنها خودشان را در پشت مفاهیمی همچون عدالت و ملیت پنهان میکنند، که به تحریک و تهدید پرداخته و مردم را به خونخواهی و انتقام جویی دعوت کنند. متاسفانه و یا خوشبختانه باید بگوییم که با وجود آقا بالا سری همچون خداوند خامنه ای، احمدی نژاد فقط میتواند به تقلید عوامفریبان بزرگ در نقش برادر بزرگ ظاهر شود و با چاقوی زنجان به دفاع از دولت نهم که به نظر احمدی نژاد با مردم یکی است و مورد تایید و تصدیق امام معصوم نیز قرار دارد، بپردازد.  شاید تماشای یک شعبده بازی و یا جادو گری ست، که مردم را به مجلس خطبه خوانی های احمدی نژاد می کشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 03 Dec 2008 20:07:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=monjem&amp;postid=1269</comments>
<dc:creator>monjem</dc:creator>
<guid>http://monjem.blogfa.com/post-1269.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
