تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم
 

 

 

مرگ یا غنی سازی:

 

 

تحصیل رضای خدا

 

 

یا حفظ منافع ملی؟ 

 

 

آنجا که دین، قدرت است و قدرت، دین، و تخت شاهی با منبر خطابه و روضه یکی میشود، از مذاکره با دشمنان در پشت میز دیپلماسی خود داری میکنند و ترجیح میدهند که بر فراز منبر خطابه و روضه، و از راه دور با آنان به گفتگو بپردازند.  چرا که تنها در راس منبر است که فرمانروایان خطابه گوی دین، در حالیکه لوله ی تفنگ کلاشینکف را در مشت های خود به علامت  قهر و قدرت میفشارند، میتوانند دست به مظلوم سازی و شهید نمایی زده و اشک مردم مقلد و نابینا را گرفته آنها را وادار بخود زنی کنند.

 

این حکایت آقای رفسنجانی ست که در جمعه 4 مرداد بعنوان حکمت آموخته ترین حجت الا سلام های حکومت آیت الله ها  بر سر منبر، و یا جایگاه مقدس دین،  بعنوان امام جمعه موقت تهران ظاهر میشود، که خطبه سیاسی خوانده و روضه معصومیت و مظلومیت حکومت دین را در برابر ستم و ظلم 6 قدرت بزرگ جهانی، بگوش مریدان شیفته،  فرمانبر ان مقلد  و یا عبادت گران روزهای جمعه، برساند. او حکومت آیت الله ها را مظلوم میخواند، چون هرگز بجز صلح و بشر دوستی به چیزی دیگری نی اندیشیده است. آقای رفسنجانی خطاب به قدرت های بزرگ میگوید شاهد ما بر این مدعا سوابق ماست. در حالیکه در جنگ عراق از سلاح های کشتار جمعی علیه ما استفاده شد، ما از بکار گیری چنین سلاح هایی خود داری کردیم. اگر به قیمت جهاد و شهادت و تحریمات اقتصادی غنی سازی هسته ای را پی گیری میکنیم، هرگز قصد دست یابی به اسلحه نهایی و یا کشتار جمعی را نداریم. حکومت دین هدفی جز استفاده صلح آمیز از انرژی هسته این ندارد. این حق ما و حق همه کشورهاست که شما هم آنرا قبول دارید. آقای رفسنجانی تاکید میکند که:

 

«علاوه بر این، رافت اسلامی و احترام به مردم که از مبانی نظام اسلامی ماست اجازه چنین اقداماتی را به ما نمی‌دهد. ما چگونه ممکن است از سلاحی استفاده کنیم که خشک و تر را با هم می‌سوزاند؟ اخلاق و احترام به مردم جزو مبانی اصلی نظام ماست که بر مبنای آن کشور اداره می‌شود».

 

البته اسلحه ای که آقای رفسنجانی و امامان جمعه با خود به روی منبر خطابه و روضه حمل میکنند نه تنها بیانگر رافت اسلامی ، صلح جویی و بشر دوستی حکومت آیت الله ها است بلکه نشانی ست بر اخلاق و احترام به مردم که جز مبانی اصلی نظام است، نه نماد قهر و قدرت و خشم و خشونت، و یا نماد آنچه در انسان حیوانی ست. بعبارت دیگر، خطابه و روضه های آیت الله ها و حجت الا سلام های حاکم از لوله تفنگ معروف کلاشینکف است که بگوش شنوندگان میرسد. اما این دلیلی نیست که برای صلح و بشر دوستی روضه ی شهادت را نخوانی.

 

 اگر چه ظاهرا آقای رفسنجانی قدرتهای بزرگ را مورد خطاب قرار میدهد. ولی مخاطب اصلی او مردم خوش باور و ساده اندیش اند. این یک روش فقاهتی است که هر زمان که قدرتهای بزرگ به گونه ای جدی تر آیت الله های حاکم را بر سر دو راهی قرار میدهند که یا از در صلح و مسالمت بیرون آمده امتیازات داده شده را پذیرفته و غنی سازی را توقف ساخته، یا سختی و دشواری و ضرر و زیان روز افزون را بر دوش ملت خود تحمیل کنید؛ که لحظه تصمیم سازی فرار رسیده است، آقای رفسنجانی ماموریت می یابد که بعنوان امام جمعه موقت تهران بر منبر دین جلوس یابد تا روضه مظلومیت را برای مردم خوانده و خود را بر معصوم و بر کنار از امیال شیطانی شناسایی نموده و قدرتهای بزرگ را ستمگر و ستم پیشه معرفی نماید. چرا که حکومت آیت الله ها پیوسته نیازمند حضور تعداد بسیاری از مریدان شیفته و فرمان بران مقلد در صحنه است تا بتواند به قدرتهای غربی  این پیام را مخابره کند که حکومت آیت الله ها از حمایت و پشتیبانی توده های خود زن، عمیقا بر خور دار است. وی قدرتهای بزرگ را  مورد خطاب قرار میدهد و میگوید:

 

اگر قرار شده مذاکره شود دیگر اولتیماتوم چیست؟ ایران آماده است حرف بزند. اهداف مذاکرات هم روشن است. شما می‌گویید استفاده صلح آمیز از انرژی هسته‌ای را حق ایران و دیگر کشورها می‌دانید و البته غیر از این هم نمی‌توانید چیزی بگویید (سایت آفتاب نیوز،4 مرداد).

 

روشن است که مخاطب آقای رفسنجانی نه قدرتهای غربی که مردمان خوش باور ساده دل اند؛ که حکومت آیت الله ها اهل منطق و برهان هستند و مسالمت و مذاکره. این قدرتهای بزرگ هستند که در پی بهانه هستند و بعد از پیمان و قرار داد بر سر گفتگو برای حل اختلافات فی مابین، ما را تحت فشار قرار میدهند و بما اولتیماتوم میدهند. معلوم است که دستی در کار است که میخواهد منطقه را بحرانی کنند. البته آقای رفسنجانی مطمئن نیست که این دستها متعلّق به کیست. مسلم است که دست احمدی نژاد در کار نیست که در رقابت با امام جمعه موقت تهران، رئیس مجلس خبر گان و شورای مصلحت، قصد دارد با گل آلود کردن آب کوسه ی بزرگ را به دام اندازد.  سپس رفسنجانی تیر نهایی را به قلب هدف می نشاند و میگوید که:  این موضوع اکنون به نمایشگاهی از مظلومیت ایران و زور گویی های غرب تبدیل شده است(همانجا).

 

البته منبر خطبه و روضه، همواره و همیشه  جایگاهی بوده است برای وارونه ساختن حقایق و تحمیق خلایق. آقای رفسنجانی بساط بند بازی را در برابر نماز گزار انی بر پا میدارد  که با طیب خاطر سلطه ی تام و تمام دین را پذیرفته و خود را بدان تسلیم کرده و بدون کوچکترین شک و تردیدی به سخنان خطبه گو با دل و جان گوش فرا میدهند. بویژه اگر این خطبه گو آقای رفسنجانی باشد که با توده های ساده دل چنان سخن میگوید که گویی دو زانو در کنار آنها نشسته، آستینها را بالا زده و دستهای خود را در  یک کاسه تریت آبگوشت فرو برده و سپس گوشت کوبیده اش را تا آخر میل نموده است. بعبارت دیگر، هیچ امام جمعه دیگری  مهارت و تبحر آقای رفسنجانی را در معصوم سازی، در قلب حقایق،  در پنهان ساختن  زبان قهر و خشونت و تهدید را ندارد. دیگران بویژه آقای رئیس جمهور در برابر او جوجه دیکتاتوری مینمایند که به تازگی سر از تخم به بیرون کشیده اند.

 

نیازی بگفتن نیست که سخنگوی دومی نمیتواند از میان عبادت گران برخیزد و خطاب به امام جمعه بگوید ای خطیب شیرین سخن نه تنها قدرتهای بزرگ بلکه مردم ایران نیز میخواهند بدانند، چگونه است که شما بیش از 20 سال است که در پی دست یابی به فن آوری هسته ای هستید و مسئله غنی سازی اورانیوم را به مسئله مرگ و زندگی ملت تبدیل نموده اید به بهانه ی اینکه میخواهید مستقل باشید؛ که نمی خواهید برای تامین سوخت تاسیسات اتمی به کشور های دیگر وابسته باشید. اما در عین حال حاضرید بعنوان یکی از عمده ترین کشورهای تولید کننده نفت دست گدائی برای تهیه بنزین برای خود رو های مونتاژ کارخانه های ایران، بسوی هر کشور کوچک و بزرگی دراز کنید؟ چگونه است که شما از این اساسی و ضروری ترین نیاز مردم غفلت ورزیده اید؟ و بجای آنکه از بابت رفع این نیاز، بندهای وابستگی را پاره پاره سازید، کشور را هرچه بیشتر نیازمند و وابسته ساخته اید.  مسلم است که نتوانید قیمت تمام شده بنزینی که از این کشورها  خریداری میکنید، از مردم مطالبه کنید، و در چاره جویی به جیره بندی بنزین متوسل شده و بندهای اسارت را بر دست و پای مردم محکم کنید. چرا که مردم شما را مورد باز خواست قرار میدهند که چرا ثروت ما را در براه اندازی پالایشگاه ها و رشد و توسعه صنایع نفتی بکار نی انداخته اید، که کشور نفت خیز ما را به لحاظ تامین سوخت خود کفا نمایید، و از وابستگی و اسارت در دست بیگانگان نجات دهید. آقای رفسنجانی اگر کشورهای فروشنده بنزین به شما، همه دست بهم بدهند و فروش بنزین را تحریم کنند، آیا از سوخت اتمی برای مسافرت رهبران رژیم با هواپیماهای ساخت آمریکا و اروپا و شوری استفاده خواهید کرد؟ این چه نوع استقلالی است که تنها از طریق غنی سازی هسته ای بدست میآید؟ نه تنها قدرتهای غربی به اغراض و نیات شما مشکوک هستند بلکه مردم ایران به مراتب اولی. مطمئن باشید که مردم ایران آن جمعیت جیره خواری نیستند که در پای منبر شما می نشینند و در معصومیت و مظلومیت حکومت آیت الله ها اشک میریزند و سخت بسر و سینه خود می کوبند و ظاهرا آماده هستند که شربت شیرین شهادت را بنوشند. شما با قهر و قدرت و خشم و خشونت نفس مردم را در سینه اشان حبس نموده اید. سوال کننده باید از زندگی خود بگذرد و مرگ را در زیر پنجه های شکنجه گران حکومت دین بپذیرد. روشن است که امتیازاتی  همچون توسعه و ترمیم صنایع گازی و نفتی و احتمالا بنای پالایشگاه ها و حتی چند ری اکتور اتمی، شما را قانع نکند. چرا که پیشرفت و تکامل مادی ممکن است تداوم و استحکام حکومت آیت الله ها را متزلزل و ضعیف سازد. چرا که حکومت آیت الله حکومتی ست تحمیلی، حکومتی است که بر اساس قهر و قدرت و خشم و خشونت بنا گردیده است نه بر اساس رضای مردم. مردمی که در نماز جماعت جمعه برای شنیدن خطبه های شما حضور می یابند نماینده مردم ایران نیستند.

 

باضافه آقای رفسنجانی نه تنها اروپایی ها بلکه مردم ایران به صلح آمیز بودن اهداف شما و احترام به حق و حقوق مردم که شما می گویید مبنای نظام است، با شک و تردید و سوء ظن می نگرند. شما از صلح و دوستی حرف میزنید و همیشه و پیوسته برای جنگ و تخریب و ویرانی آماده میشوید. مگر نه اینکه شما حکومت خود را با جنگ و خونریزی بر مردم تحمیل کردید. شما غرور و احساسات ملی مردم را در هشت سال جنگ با عراق بکار گرفتید و در جهت تداوم و استحکام حکومت دین بکار بردید و مردم را به اسارت دین در آوردید. هم اکنون نیز دانایان و بینایان را شکی نیست که شعار مرگ یا غنی سازی برای برقراری نظام خفقان است و خفگی، در خدمت قهر است و قدرت و ستم  و سرکوب. بعضی ها البته این قهر و خشونت را نهفته در نهاد دینی میدانند که شما بدان باور دارید. نمیتوانند باور کنند که شما اعتقادی به کشتار جمعی ندارید وقتی که می بینند  پیمبر، محمد عرب و امام، علی بن ابی طالب که لحظه ای از حمد و ستایش شان باز نمی ایستید و برای شما الگوی دینداری و قدرتمداری هستند، در یک روز سر بیش از هفتصد تن از یک قبیله یهودی را که از پذیرش اسلام خود داری کرده بودند از تن جدا ساختند و زنهای شان را به اسارت در آورده و بعنوان همخوابه میان خود تقسیم نمودند، موی بر تن شان سیخ میشود و دچار عذاب و دلهره میشوند.  محمد بن جریر طبری در تاریخ خود و یا تاریخ الرسل والملوک در جلد سوم از ابن اسحاق نقل میکند که گوید که پس از 15 روز محاصره :

 

 آنگاه یهودیان را از قلعه ها فرود آوردند و پیمبر آنها را در خانه دختر حارث یکی از زنان بنی نجار محبوس کرد، پس از آن به بازار مدینه که هم اکنون به جا ست رفت و گفت تا چند گودال بکندند و یهودان را بیاوردند و در آن گودالها گردن شان بزدند. شمار یهودان ششصد یا هفتصد بود و آنکه بیشتر گوید هشتصد تا نهصد گوید( تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص1088).

 

تاریخ صدر اسلام، تاریخ جنگ و خونریزی و کشت و کشتار، تاریخ قتل و غارت است برهبری محمد عرب. آقای رفسنجانی حقایق تاریخی را فقط میتوان برای نابینایان و نا دانان مقلد، براین مریدان و شیفتگان فرمانبر، وارونه نمود. غربیها به تاریخ اسلام بخوبی آگاهند و نیز شما آنها را متقاعد ساخته اید که میخواهید آن شکوه و عظمتی که اسلام با قهر و خشونت بدست آورده بوده است برای بار دیگر با دست یابی به اسلحه نهایی، زنده سازید. آری محمد عرب باج بگیر بود و شما نیز امید وار ید که با کسب اسلحه نهایی، گردن کلفت و باج بگیر محله بشوید. شما همیشه آمریکا را به جنگجویی و گردن کلفتی متهم میکنید. ولی شما که نباید از این موضوع ناراحت باشید و در باطن هم البته که نیستید. صدام حسین و ملا عمر غول هایی بودند که هرگز به حکومت آیت الله اجازه نمیدانند که رویای شکوه عظمت اسلام برهبری شیعه را  بخواب هم ببیند. باضافه آیا نجات و رهایی مردم عراق و افغانستان از خون خوران جنایت کاری همچون صدام حسین و نظام بعثی و ملا عمر و نظام طالبانی را، میتوان چیزی، جز خدمت به بشریت دانست؟ اگر مردم عراق و افغانستان نتوانستند به آزادی خوشامد بگویند و با ناجی خود به نام دین و تحت رهبری رهزنان بعثی و دینمدارن  طلبه های حوزه های علمیه به جنگ و خود ویران سازی دست زنند، باید به پای فرهنگی گزارد که در زیر سلطه دین هرگز سر سازگاری را با آزادی نداشته است، فرهنگی که با آزادی بیگانه و پیوسته از آن گریزان بوده است، نمیتواند بند و زنجیر اسارت را از دست و پای خود بگشاید. و گرنه آمریکایی ها کشور فرانسه را نیز از اشغال هیتلر بیرون آوردند و فرانسوی ها را آزاد ساختند. فرانسه هنوز موجودیت خود را مدیون آمریکا میداند. آمریکا هم آلمان و هم ژاپن را نیز به اشغال خود در آورده است. آیا هست کسی در دنیا که به آلمان ها و ژاپنی ها با چشم تحقیر بنگرد؟ آمریکا هنوز هم در کره جنوبی حضور دارد، آیا مانع پیشرفت و توسعه آنها گردیده است؟ کدام انسان آزادی خواهی است که به سرنگونی رژیم خون آشام صدام حسین و ملا عمر خوشآمد نگوید؟

 

آقای رفسنجانی شما مردم ایران را به بندگی و اسارت کشیده اید و داغ حقارت را بر پیشانی آنها چسبانده اید، آیا بس نیست؟ آیا میخواهید با دست یابی به اسلحه نهایی، تمام منطقه را مانند کشورمان به اسارت و بندگی کشیده و تابع حکومت مقدس خداوند خامنه ای کنید؟ معروف است که آقای احمدی نژاد بی گدار به آب میزند و صریحاً کشورهای دیگر را تهدید به نابودی میکند. ولی شما آخوندی زبردست هستید و در مکتب خمینی و مطهری درس خوانده اید و میدانید که چگونه غرب را تهدید کنید که نه در داخل از میدان رقابت با احمدی نژاد خارج شوید و نه غربی ها شما را به جای حکمت جو، ماجرا جو شناسایی کنند. شما تهدید خود را به غرب در همان خطبه چنین ابراز کرده اید «یک روز، اسلام همه جهان را فرا خواهد گرفت». آقای رفسنجانی همین تهدیدات است که غرب را بوحشت وا میدارد و سبب شود  که به شما اولتیماتوم دهد. کیست که نداند که شما هنوز میخواهید در برابر احمدی نژاد اعتبار انقلابی خود را حفظ کنید. ولی این عبارت شما نه تنها غربیها بلکه مردم جهان را بوحشت میاندازد. آلمان نیز تحت رهبری هیتلر قصد داشت بر جهان حکومت کند. مردم جهان، زنان اسیر ایران را می بینند، مردان و زنان آزادیخواهی که در زندانها بسر میبرند، میبینند، ممنوعیت های زندگی روزمره در ایران را مشاهده میکنند. خبر جمع آوری های ماهواره ها، مسدود شدن اینترنت، افزایش روزانه اعدام ها، بر پا داشتن دار مجازات  در کوچه و خیابانها و برگزاری مراسم سنگسار را در حضور مردم، می شنوند و از دست یابی شما به اسلحه نهایی، یا اسلحه کشتار و تخریب و ویرانی، دچار کابوس می شوند. ایران از جمله کشور هایی است که مردمش از اساسی ترین حقوق انسانی، یعنی حق گزینش، محرومند. در غیر اینصورت، بدون قهر و قدرت، بدون خشم و خشونت چگونه ممکن است اسلام روزی جهان را به تسخیر خود در آورد. کافی ست نگاهی به آمار قتل و جنایت، دزدی های مسلحانه و راهزنی، زورگیری و تجاوز به عنف، فحشا و روسپیگری، قاچاق مواد مخدره و اعتیاد در جامعه ایکه تحت و تیغ و تازیانه،  دینی گردیده است در مقایسه با زمان شاه بی باندازید، کیست که آرزوی زندگی در روزگار شاهی را نکند؟ آقای رفسنجانی، حکومت آیت الله ها در رقابت با حکومت طالبان، چهره خشونت بار و قهر انگیز اسلام را به مردم جهان نشان داده اید. تجربه حکومت دین تجربه اسارت است و بندگی، حتی اگر به رضای مردم باشد.

 

آقای رفسنجانی اگر میخواهید قرب و منزلت و احترامی در انظار مردم بینا و دانای ایران و جهان بدست آورید، منبر دیگری در مقابل منبر نورانی خود در آن سر مصلا بر قرار کنید و اجازه دهید که ندای آزادی، آوای حقیقت نیز بگوش مردم برسد. در غیر اینصورت غرب صدای شما را می شنود، ولی چون صدای مردم را نمی شنوند به شما هرگز اعتماد نخواهند کرد. آنها میدانند که شما خود را به اراده و امیال ذات الهی تسلیم کرده اید نه رای و نظر مردم. مرگ یا غنی سازی در جهت منافع و تحصیل رضای خدا ست، نه تامین سعادت و خوشبختی مردم. آقای رفسنجانی این شیطان است که بر دوش آن سوار شده اید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:16  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>