تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

 

 

 

 

تاج شاهی برسر

 

 

خداوند خامنه ای

 

 

 

 

اگر بگوئیم در شرایط کنونی یاس و نا امیدی بر روح و احساس ایرانی غلبه دارد چیزی به گزاف نگفته ایم. چرا که اکثرا به تغییر و تحول اساسی و فروپاشی حکومت دین امیدوار نیستند. دانسته و یا نا دانسته بشرایط موجود تسلیم شده اند. با مشاهده دسته های عظیم عزا داران سینه زن و زنجیر زن و قمه زن که تا سر حد شهادت بر سرو سینه خود میکوبند و خود را خونین میسازند، توی دلشان خالی میشود و هراس برشان مستولی میشود.  وقتی به خیل مردمی می نگرند که به استقبال خداوند خامنه ای و یا موسای زمان، رئیس جمهور، میروند، این باور در آنها بیشتر تقویت میشود که اوضاع و شرایط کنونی هرگز تغییر نخواهد کرد، که خفه گی و خفته گی ماند نیست و کوری و تاریکی تا ابد ادامه خواهد یافت.

 

بعبارت دیگر، وقتی حکومت بتواند تصویری از ثبات و استحکام در اذهان ایجاد کند، یاس و نا امیدی را بیشتر دامن زند و مردم به تسلیم تن دهند و به سلطه پذیری خو میگیرند. واقعیت آنست  است که حکومت دین توانسته است بر تمام وجوه زندگی سلطه افکند. هم  زندگی درونی و خصوصی را تحت نظارت و کنترل گیرد و هم زندگی بیرونی و اجتماعی. هم اندیشه و گفتارت را وارسی کند و هم کردار و رفتارت را. هرچه هست از ثروت و منابع طبیعی و انسانی، علمی و صنعتی، تمام رسانه های جمعی، رادیو و تلویزیون و مطبوعات همه را در کنترل تام و تمام خود دارد. دستگاههای امنیتی و جاسوسی و انتظامی حکومت چندین برابر نظام شاهی است. حکومت دین خود را در لایه ای پس از لایه ای دیگر از عوامل و سازمانهای رسمی و غیر رسمی امنیتی پیجیده است. ظاهرا نیز این نظام از حمایت توده های مقلد  و پیروان فرمانبر با ایمان و مومن و معتقد بر خور دار است. درست است که در برابر سختگیریها و خشونت حکومت دین از آغاز اسقرارش بخشی از زنان و دانشجویان هرگز تن به تسلیم نداده و مشروعیت نظام را پیوسته به چالش کشیده اند. اما با این وجود نمیتوان از سازمانی مخالف که در خور جانشینی باشد و مردم بدان علنی و یا نهانی دل به بندند، یاد نمود. این عوامل در جمع سبب شده اند که حکومت دین  را تغییر ناپذیر جلوه گر ساخته گوئی که تا قیامت ادامه خواهد یافت. بگذریم که حکومت کنونی همان حکومتی نیست که مردم بر دوش خود گرفتند و بر تخت پادشاهی نشاندند.

 

 حال آنکه نیست حقیقتی مگر حقیقت تغییر و دگرگونی، مگر شدن از چیزی به چیز دیگری. تاریخ شهادت دهد که آنچه روزی نبک و خیر بوده است و فضیلت، تبدیل شده است به شر و بدی و رذیلت . هزاران سال شاهنشاهی پر جلال و شکوه بود و مایه افتخار ملت. اما بعد طاغوت شد به زباله دان تاریخ پیوست. روزی مردم ایران سنی بودند و امام پرستان تقیه میکردند و در دخمه های تنگ و تاریک خود را پنهان می ساختند. امروز شیعه گری راه رستگاری است و صراط مستقیم  بسوی خدا. راه انبیا ست. روزی دین توی مساجد  بود و در حوزه های علمیه میزیست. مرحم روح بود و پناهگاه بی پناهان. امروز دین حکومت است و قهر و قدرت و خشم و خشونت.

 

واقعیتی ست تاریخی که تغییر و تحول گاهی شدید است و ناگهانی. ظاهر میشود، همچون طوفان و زلزله  بدون آنکه انتظارش را داشتی باشی. میآید و همه چیز را درهم میریزد . هست را نابود میکند و نیست را به هستی آورد. آنان که تحت دوران شاهی زیسته اند بخوبی میدانند که کمتر کسی بود که این اندیشه به مغزش خطور کند که نظام شاهی با دستگاه عریض و طویل امنیتی و نظامی ش بر خوردار از حمایت قدرتهای جهانی، ظرف کمتر از شش ماه از هم فرو پاشد؟ آیا کسی میتوانست حدس بزند که حزبی که بدست لنین و استالین پایه گذاری شده بود و نیمه ای از جهان را تحت کنترل خود داشت، طی چند سال کوتاه بدون خونریزی و کشت و کشتار در هم فرو ریزد و اثری از اتحاد جماهیر شوری باقی نماند؟ آیا چائوسشکو را بخاطر دارید، رهبر پر قدرت رومانی. او درپیشگاه مردمی که به استقبالش رفته بودند که به سخنانش گوش فرا دهند، پا بگریز گذاشت. البته چیزی نگذشت که دستگیر شده و به جوخه اعدام سپرده شد. صدام حسین و بعثیان روزی در عراق خدائی میکردند. بنگر که به چه سرنوشتی گرفتار شدند.

 

اما نمیتوان ثبات و استحکام حکومتی که برای گسترش و تداوم سلطه تام و تمام خود بر سراسر زندگی اجتماعی بر تیغ و تازیانه تکیه میکند، وبرای حفظ خود از توسعه سپاه پاسداران و ارتش و سازمانهای مخفی مسلح و جاسوسی استفاده نموده و کلیه  اهرمهای کنترل فرهنگی و رسانه ها را در اختیار دارد، حکومتی پایدار و غیر قابل تغییر و دگرگونی خواند. حتی نمیتوان حمایت و پشتیبانی توده های فرمانبر و مقلد را شاخصی از مشروعیت و پایداری رژیم دانست. ممکن است ماهیت پوشالی بودن رژیم برای سالیان دراز پنهان بماند، همچنانکه در دوران شاهی ماند ویا در  جماهیر شوری و یا در رومانی و یا در نیکاراگوئه، ماند.  چرا که  واکنش توده های فرمانبری که در مراسم نماز جمعه،  یا در برپائی جشنهای انقلاب و یا در استقبال از خداوند خامنه ای و رئیس جمهور، ظاهر میشوند همیشه قابل پیش بینی نیست. درست است که ممکن است آنها را توده هائی دانست که حکومت خریداری میکند و آنها را از مناطق مختلف با اتوبوس و مینی بوس به محل موعود انتقال میدهند. ولی این توده همان توده هائی هستند که روزانه با فقر و محنت و حقارت و خواری دست به گریبانند. حتی توده های متوسط الحالی هم که در این جشن و سرور ها و خوش آمد گویی ها هورا میکشند و پرچم و پلا کادر بدست میگیرند و یا زنانی که خود را سرتاسر در چادرهای سیاه پیچانده و در پیشا پیش مردان حرکت میکنند و ترس و وحشت در دل آفرینند، کمتر کسی میداند که در درون آنها چه میگذرد و تا چه حدی تاب تحمل رنج فقر و در ماندگی را دارند. فرزندان همین توده های فرمانبر حمایت گر نظام هستند که سربار خانوده های خود هستند و برای امرارمعاش یا تن بخود فروشی دهند و یا برای گریز از زندگی محنت بار و حقارت انگیز، به مواد مخدر پناه میبرند. نیز بدشواری میتوان حمایت مداحان و سینه زنان و زنجیر زنان سینه چاک را مسلم فرض نمود. زمانیکه طوفان وزیدن میگیرد، اینان همه ناپدید میشوند. آتش سرخ و سوزان از زیر خاکستر سرد و خاموش به بیرون جهد، همه هرچه سخت است ذوب کند و به دودی تبدیل شان سازد.

 

هستند افراد بسیاری که از سلامت کامل جسمانی برخوردارند و سرشار از شور زندگی اند. غافل از آنکه سلولهای سرطانی در وجود شان در حال رشد و گسترش است بدون اینکه خود و یا حتی دکتر به وجود این موجود کشنده  که در درون شخص زندگی میکنند پی ببرد. اما وقتی به وجود  این مرض مرگ آور آگاه میشوند که دیگر کار از کار گذشته است و جلوی گسترش و توسعه سرطان را دیگر نمیتوان گرفت. آنگاه مریض متوجه میشود که در نبرد با مرگ او ست که مغلوب خواهد گردید.

 

حکومت دین نیز علیرغم ظاهر سالم و تندرستی که دارا می باشد و کار کرد منظم (البته نه چندان منظم) ارگان های درونی و سازمانهای بیرونی، غده های سرطانی در درونش در حال رشد و نمو است و خود از آن آگاه نیست. آن غده های سرطانی را حتی ممکن است ماشینها ام آر آی هم نادیده بگیرند. آنچه در این جا دارای اهمیت است، این است که غده های سرطانی تنها در ارگانهای قدرت نیست که در حال رشد هستند، بلکه بمراتب اولی در ارگانهای و اعضای مختلف دین است که در حال رشد و توسعه میباشند. چرا که این دین است که حاکم است. درست است که بسیاری از آیت اله ها و حجت الاسلامها هنوز منبر وعظ و درس و خطابه را ترک نگفته اند و دامن کبریائی زهد و تقدس شان به ریا و حیله سیاست آلوده نشده است، ولی آنها را میتوان با سپهبدهای دوران شاه مقایسه نمود که پس از شاه پرقدرترین مقامها را در اشغال خود داشتند. تاج نامرئی شاهنشاهی بر سر ولایت فقیه امروز مرئی شده است. کیست نداند که او ست فرمانروای نهائی، شاه شاهان، خداوند روی زمین. به فرمان او ست که همه چیز به گردش در آید و یا از چرخش باز ایستد.

 

 افسانه های رسالت و امامت و اسطوره های جهاد و شهادت امروز موضوع شوخی و مزاح عمومی ست. زبان و گفتار و سخن اسطوره سازی از انحصار دینداران حرفه ای خارج شده است. امروز به دشواری میتوان سره را از نا سره تشخیص داد و گفت کدام یک از مجالس عزا داری و نوحه خوانی جدی هستند و کدامیک شوخی هستند. کافی است که نیم نگاهی هم به بلاگ های دینی هم بیاندازید. کدامیک را باید جدی گرفت نیازمند تخصصی است که رفته رفته کسب خواهد گردید. اما چرا راه دور برویم آقای، سید محمود حسینی دولت آبادی مخبر و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به این حقیقت اعتراف میکند که: مداحان و سخنرانان به خرافات دامن می نزنند. وی در ادامه سخنانش خاطر نشان می سازد که:

 

اشعاری که مداحان استفاده می‌کنند باید دارای محتوا باشد. در سخنرانی‌ها باید دقت شود روایات یقینی ذکر شود. سخنرانان باید مواردی را پیگیری کنند که اهداف سیدالشهدا(ع) را آشکار سازد.

 

بزبان دیگر محتوای مداحی همان نیست که مورد تایید حجت الاسلام باشد. او منظور خود را نه از روایات یقینی روشن میسازد و نه از اهداف سید الشهدا. پس اگر مداحان در باره این موضوعها مداحی نمیکنند در باره چیست که داستانسرائی میکنند؟ آیا نباید از همین مداحان هراس داشت. مگر این مداحان نیستند که احساسات و عواطف مردم را بجوش میآورند و آنها را وادار بخود زنی کنند. آیا همین مداحان نیستند که میتوانند روزی مردم را بشورش بکشانند؟

 

همچنین آقای سيد جلال يحيي‌زاده نماینده مجلس شورای اسلامی در گفتگو با «فردا»، در خصوص عزاداری های ماه محرم اظهار میدارد که: عزاداری های محرم تحریف شده . وی نیز خاطر نشان ساخت که:

 

 باید معرفت دینی مردم را بالا ببریم. مسئولین باید در سخنرانی‌های خود، حکیمانه سخن بگویند. با توجه به آموزه‌های دینی صحبت کنند. آنچه که بوی ظاهرگرایی و خرافات دارد بر زبان نیاورند. در این صورت عزاداری‌ها خدشه‌دار نخواهد شد.

 

تعبیر و تفسیر این سخنان چیست؟ که دین سالم و تندرست است که که دچار هیچگونه مرضی نیست؟ سی سال از حکومت دین میگذرد حجت الاسلام های زمامدار دهان باعتراض گشوده اند و مداحان را مسئول توسعه و ترویج خرافات اعلام میکنند و یا ادعا میکنند که عزا داری های محرم تحریف شده است. که از کیفیت افسانه ها و اسطوره های دینی کاسته شده است. بعبارت دیگر، این شکایت و اعتراضات که فقط نمونه ای از آنها این جا نقل شده است، تنها میتواند بیانگر رشد و توسعه آن غده های سرطانی باشد در ارگانهایی مریض، علیرغم چهره سالم و بدنه ای تندرست.

 

حتی کار بدانجا کشیده شده است که خداوند خامنه ای در سخنرانی اخیرش در یزد برای تحریک و تجهیز توده های خریداری شده از واژه ملی استفاده میکند و به اعتماد به نفس ملی رجوع نموده و با تردستی واژه ملی را جانشین واژه اسلامی میکند. روشن است که آنزمان که غیرت اسلامی به تحرک و تحریک در میآمد گذشته است. این در حالی ست که حکومت دین، ملی گرایان را سالهاست که لعنت و نفرین میکنند و آنها را بزندان می افکنند.

 

اما غده های سرطانی تنها در ارگانهای دین نیست که در حال رشد است. تورم و گرانی روز افزون، بیکاری و کمبود مسکن، فرار سرمایه ها، وابستگی روز افزون به درآمدهای حاصل از نفت، تحریمات اقتصادی و افزایش فقرو محنت و اعتیاد و روسپیگری میان جوانان و بحران در روابط خارجی را باید همه را از عوارض رشد و توسعه غدد سرطانی در بخش دولتی و سیاسی حکومت دین دانست.

 

اما همچنانکه کمی بیش از این اشاره شد غده های سرطانی ممکن است در ارگانها سالها برشد و نمو خود ادامه دهد. اگر چه این امکان نیز وجود دارد که از جلو رشد آن غدد را با تزریق داروهای شیمیائی به مریض تا حدی کند کرد یا حتی با حرکتی خصمانه ترچاقوی جراحی را بکار گرفت و غده را برید و بیرون کشید. اما هیچ تضمینی  وجود ندارد که غده های کشنده رشد و نمو خود را باز از سر نگیرند.

 

به عبارت دیگر علیرغم سلطه تاریکی، جای امیدواری بسیار است. اما این بدان معنا نیست که دست بروی دست بگذاریم تا سرطان نظام ستمگر و ظالم را ار پا در آورد. نقد و بر رسی دین و قدرت ابزاری ست موثر در بر انداختن تاریکی و فراهم آورد شرایط لازم برای کفن و دفن مریض. بعضا پند و اندرز دهند که نباید دچار تند روی شد، نمیتوان باورها و اعتقادات مردم را بباد انتقاد گرفت. حاصل آن چیزی جز جدائی از مردم نیست. مردم از دین خود دست بر ندارند. در پاسخ لازم است که یاد آوری نمود که پس از حمله اسلام چهار صد سال بطول انجامید که مردم باسلام خو گیرند. وانگهی ایرانیان سنی مگر شیعه نشدند. اما ایرانیان امروز در زمانی دیگری زندگی میکنند. وسایل ارتباطی و اطلاع رسانی هیچ چیز را مصون از تعییر و دگرگونی نگذارده است. در چنین شرایطی غده های کشنده در درون ارگانهای مریض سریعتر رشد و نمو میکنند.

آنچه حقیقت است این است که هیچ چیز ساکن و بلا تغییر نمی ماند، هیچ چیز ابدی نیست و این نیز بگذرد. این است حقیقت نهائی. تاج نامرئی بر سرخداوند خامنه ای مرئی گشته است.

 

آنان که هنوز به شاهد و مدرک نیازمندند که وجود تاج شاهی را بر سر خداوند خامنه ای مشاهده کنند، کافی است که به نگرند به صدور تازه ترین فرمان وی در پاسخ به نامه حداد عادل مبنی بر شکایتی از ریاست جمهوری که از امضای برخی از مصوبات مجلس سر باز زده و آنها را مغایر با قانون خوا نداه است. خداوند خامنه ای در پاسخی کوتاه و قاطع به رئیس مجلس می نویسد که: " مصوبات مجلس برای همه قوا لازم الاجرا ست."

 

بنا بر گزارش سایت امروز، این فرمان شاهانه و واکنش حداد عادل به نامه احمدی نژاد بازتاب وسیعی در روزنامه های تهران داشت.

 

 

  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:43  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

 

 

یاس ونومیدی، 

 

 

اعتماد به نفس ملی 

 

 

و اعتیاد و روسپیگری؟

 

 

 

 

 

آنچه هم اکنون جامعه ما را بسرعت بسوی انحطاط ، تباهی و تاریکی سوق میدهد، یاس و نومیدی عمیقی است که بر پیکر جامعه سلطه افکنده است. استبداد، بویژه استبداد دینی، یعنی آنجا که خدا فرمان روا است و ارزشهای دینی حاکم است، استعدادها، توانائی ها، خلاقیت های افراد ضرورتا سرکوب گردیده و هرگز در مسیر رشد و شکوفایی قرار نمیگیرند. در دنیایی که بسرعت به پیش رانده میشود، افراد جامعه بویژه جوانان احساس میکنند نه تنها در آن نقشی فعال ندارند بلکه احساس بیهودگی و پوچی میکنند. همه بدون استثنا باید در چارچوب یک نظام ارزشی زندگی کنند و گفتار وکردار خود را با آنچه بوسیله آیت اله ها و حجت الاسلام ها تعریف میشود منطبق سازند. جوانان خود را محروم از هر گونه ابزاری برای ابراز وجود احساس میکنند. چه نیازیست بابراز وجود و خلق و آفرینش ارزشهای نوین برای به زیستی و نشاط و شادی و زندگی بهتر، وقتی که  همه آنچه خوب بوده است و خیر و نیک، آنچه زیبا بوده است و حق و حقیقت  و یا بعبارت دیگر، آنچه فضیلت نامیده میشود از شجاعت و دلاوری تا دانش و سخنوری، از فصاحت و بلاغت، معصومیت و مظلومیت، قناعت و عدالت تا راه مستقیم و صراط الهی، همه در گذشته وجود داشته است و در گذشته به کمال رسیده است. در چنین صورتی آیا میتوانی برای رشد و کمال بسوی دیگری جز گذشته روی گردانی؟ آینده ما در گذشته است. مگر نه اینکه در انتظار ظهور آنیم که  بی مانند و بی همتا ست و در گذشته زاده شده است؟

 

در جامعه ای که خدا فرمانروا است و حکم او ماورای  چون چرا است، مردم را آموزش دهند که در دنیای افسانه ها و اسطوره های دینی زندگی کنند. که زندگی روزمره آنها نهایتا در تحت کنترل این افسانه ها و اسطوره قرار گرفته است. افسانه های رسالت و امامت توجیه گر هستی و نیستی ست، و اسطوره های جهاد و شهادت، عدالت و قاطعیت در برابر " صراط الهی." اسطوره هائی هستند فنا ناپذیر. خونی که از فرق امیر مومنان که در نتیجه ضربت شمشیر زهرآگین ابن ملجم سرازیر شده است  هر سال در نوزدهم ماه رمضان بار دیگر سرازیر میشود وطعم و بویش بمشام مردم میرسد و آنها را از خود بی  خود ساخته و سخت بخود زنی وامیدارد. محرم و سفر را نیز میتوان ماه هائی در سال دانست که اسطوره عاشورا و کربلا در آن زند ه میشود و بار دیگر تجسم واقعیت یابد. محرم و صفر را میتوان ماه های  خود زنی و خود آزاری دانست. ماه سیاه وسوکواری و شیون وزاری. رمضان را نیز اگر با این ماه ها جمع به بندی، سه ماه از سال، غم و اندوه و یاس و نومیدی فضای کشور را می پوشاند و مردم را دچار دلزدگی و بیزاری از زندگی میکند. در این دوران است که  در برابر شجاعتها و دلاوریهای، از خود گذشتگی ها و نهایتا معصومیت و مظلومیت امامان، مردم احساس حقارت و خواری میکنند. بی جهت نیست که سخت به سر و سینه خود میکوبند، و بعضا زنجیرهای تیغ دار و قمه بکار گیرند که با ریختن خون ذلت و ناچیزی خود را هرچه بیشتر به نمایش گذارده و احساسات مردم را هرچه بیشتر جریحه دار سازند. نوحه سرایان با آوای سوزناک و وصف معصومیت و مطلومیت امامان حماسه آفرین، دلهای مردم را پر از درد و رنج پایان ناپذیر میکنند و حتی آنان که بی باورند عمیقا تحت تاثیر قرار میگیرند. 

 

براستی  در چنین جامعه ای  انسان به چه چیز است که میتواند امیدوار باشد؟ در جامعه ایکه شهادت و جهاد بالاترین ارزشهای حاکم بر آن است، یعنی ریختن خون دیگری تا آخرین قطره خون خود در راه ذات الهی، خوشبختی نهائی و زندگی ابدی شمرده میشود، آیا میتوان چیزی جز خشونت، جز کین خواهی و انتقام جوئی انتظار داشت؟ آیا میتوان انتظار داشت که  بیماری، روح مردم را در چنگال خود نگیرد؟ در چنین جامعه ای جائی برای نشاط و شادی، عشق و عاشقی نیست. در جامعه ای که  آوای مرگ و نیستی انا لله و انا ا لیه راجعون بطور دائم بگوش میرسد، آبا تمایل به گریز از زندگی را موجب نشود و پوچی و بیهودگی هستی را در انسان تشدید و علاقمند   به نیستی نکند؟ در جامعه ایکه هر لحظه باید بسوی خداوند بشتابی و در برابر او خود را بزمین افکنی و در برابر بزرگی و عظمت، خشم و مهربانی او، به حقارت و ناچیزی خود  اعتراف کنی، آیا میتوانی با خود  و انسانیت خود و با جامعه انسانی بیگانه نشوی؟ خود را غریب و تنها نیابی؟

 

خداوند خامنه ای، اخیرا به بندگانش هشدار داد که تقویت اعتماد به نفس ملی ضروریست و عامل اصلی ادامه پییشرفت های کشور است. وی سپس، بنا بر گزارش اعتماد، سه عامل یاس و نا امیدی، منحرف کردن استعدادها و تهدید به حمله نظامی را از حیله های دشمن برای تضعیف

 اعتماد بنفس ملی معرفی نمود

 

. البته چون آقای خامنه ای نشان خدائی بر تن دارد و برجایگاه وی نشسته است، نیازی نمی بیند که توضیح دهد که  چگونه است که پس از سی سال حکومت خدائی، شیطان در سرزمینی که زیر سلطه فرشتگان خدا، آیت اله ها و حجت الاسلام ها است، رخنه نموده و سبب نا امیدی شده، از شکوفائی استعدادها جلوگیری نموده است. اما باید اعتراف نمود که وقتی خداوند با بندگانش سخن میگوید چیزی جز حق و حقیقت نگوید. چرا که وجود خدا وابسته و مستلزم بوجود شیطان است. او حقیقت را بیان میکند: خدا و شیطان لازم و ملزوم یکدیگرند. اما خداوند فراموش کردند که استبداد و سرکوب ابتدائی ترین حق و حقوق انسانی، گرانی و بیکاری، فقر و محنت، اتلاف سرمایه های هنگفت حاصل از درامد نفت، عدم توانائی و کفایت در تولید بنزین و افزایش وابستگی ملت برای رفع نیازمندیها از طریق واردات را نیز به مکاری شیطان نسبت بدهد.

 

کدام بنده ای است که بتواند در برابر این خداوند گزافه گو برخیزد و بگوید ای خداوند، این استبداد است، محرومیت از حق و حقوق انسانی است که سبب یاس و نومیدی ست. یک ملت هفتاد ملیونی باید خطبه شما را ثم وبکم بگوش گیرند  کذب و گزافه شما را در خود فرو برند و از ترس و هراس هورا کشند و صلوات فرستند. این عدم توانائی در مقاومت و اعتراض است که سبب یاس و نومیدی ست. شیطانی که شما را بهراس انداخته است نامش آمریکا نیست. نام آن شیطان آزادیست. هزاران هزار سال است که خداوندان با شیطان در کشور ما و کشورهای هم دین و مسلک ما جنگیده اند. این حیله و ریا کاری نیروهای استعماری و امپریالیستی نبوده اند که حق خود مختاری را از ملت سلب نموده و آنها را بگله ای گوسفند تبدیل نموده اند،بلکه استبداد خدائی بوده اند، خدایانی که لشگر و سپاهیان عظیم سازمان داده که مردم و جامعه را خفه و خاموش سازند. ولایت فقیه ادامه این استبدا خشن تاریخی است که عامل اصلی یاس و نومیدی ست.

 

در حالیکه خداوند به بندگانش از حیله های دشمن هشدار میدهد، سردار توحید عبدی در جریان همایشی در شهر اراک گزارش میدهد که: تغییرات ایجاد شده در شرایط اجتماعی باعث شده تا سن برخی از جرایم مانند اعتیاد و روسپی گری به 13 سالگی کاهش یابد.

 گویا  خداوندگار خامنه ای فراموش کردند که این واقعیت را نیز به شیطان و حیله های دشمن نسبت دهد. بعبارت دیگر، جامعه دینی بسرعت بسوی انحطاط و تباهی به پیش میرود اما خداوند در رویای جنگ سرنوشت ساز با شیطان بزرگ بسر میبرد. بسیار نادر هستند آن جوامعی که در آنها جرائمی همچون اعتیاد و روسپیگری از سن سیزده سالکی آغاز شود. آگر اعتیاد و روسپییگری در چنین سنی شاخص  انحطاط و تباهی نیست شاخص چیست؟ اگر شاخص یاس و نومیدی، بیگانگی از خود و بیگانگی از جامعه نیست؟ شاخص چه چیزی میتواند باشد؟

 

بنا بر گزارش سایت بی بی سی، دکتر عباس محمدی اصل، جامعه شناس و مدرس دانشگاه در تهران در توضیح کاهش این نوع جرائم میگوید:

 

"جوان شدن سن جرم و بزهکاری در واقع نشان دهنده افزايش خشونت اجتماعی در جامعه ماست. اين جوانان و يا نوجوانانی که به جرم يا بزه کشيده می شوند قربانيان نوعی خشونت هستند. منظور از خشونت در واقع کليه عوامل بازدارنده ای است که اجازه نمی دهد تا انسانها شخصيتشان را تا سرحد امکان رشد بدهند و شکوفا کنند."

 

در توضیح عوامل بازدارنده، آقای دکتر میگوید:

 

" نبود امکانات تربيتی، فقدان اميد به آينده، گسيختگی خانواده ها، کاهش فضای خلاقيت در زندگی اجتماعی، فقدان و يا کمبود امنيت اجتماعی و نبود امکانات مناسب برای گذراندن اوقات فراغت، وسعت يافتن شکاف نسلها و وابستگی اقتصادی جوانان به خانواده ها در عين استقلال طلبی آنها".

 

عواملی که آقای دکتر بآنها اشاره میکند عواملی است که خود معلول عوامل دیگری هستتد. امکانات تربیتی را کیست که میتواند بوجود آورد، خداوندی که از جوانان میخواهد با ایثار و فداکاری به دین اسلام اعتلا بخشند و یا آیت اله و حجت الاسلام ها که در حوزه نشسته و به تدریس علم فقه و علم کافی اشتعال دارند، خود بزرگترین مروج و مشوق خشونت هستند. مگر جهاد و شهادت میتواند چیزی جز خشونت و خونریزی باشد؟ در این جامعه دینی معلوم نیست که کیست مسئول بوجود آوردن امکانات تربیتی. وقتی فارغ التحصیلان دانشگاهی برای امرار معاش باید تن به آبدارباشی دهند و برای حفظ شغل خود به شستن توالت و دستشوئی نیز تن دهند، چگونه میتوانند امیدی بآینده داشته باشند؟ وقتی جوانان بیکار برای سالیان دراز سربار خانواده بوده و برای مخارج شخصی دست تمنا بسوی آنها دراز کنند، آیا میتوانند جز خواری و حقارت احساس دیگری داشته باشند؟ وقتی که درآمد دو کارمند مزدوج برای پرداخت کرایه خانه کافی نیست، بکدام آینده است که جوان میتواند امیدوار باشد؟ آیل جوان بدون کار و در آمد، میتواند امید بازدواج و تشکیل خانواده داشته باشد. در چنین جوانی تمام نیروهای سازنده و آفریننده محکوم به مرگ اند. از جوانانیکه در سن شباب هستند و محروم از کار و درآمد، محروم، محروم از تفریح و سرگرمی، محروم از برقراری ارتباط با جنیس مخالف، چه انتظاری میتوان داشت، جز گریز از زندگی و پناه بردن به مواد مخدر و تن فروشی؟ آیا این نیاز بامرار معاش و محرومیت از فرآورده های تمدن مادی نیست که دختر بچه ها را مجبور بخود فروشی میکند؟

 

اعتماد بنفس ملی که خداوند از آن با بندگانش سخن میراند وقتی حاصل میشود که جوانی برای امرار معاش در سن سیزده سالگی تن بخود فروشی ندهد و برای گریز ازواقعیت زندگی نکبت بار و سربار بودن خانواده به مواد تخدیر کننده پناه نبرد. آیا بهتر نیست که خداوند از بیخ آسمانها قدم بر زمین نهاده و وافعیت ها را با چشمهای خود مشاهده کند؟  خداوندگار باید بداند که "حرف اول زدن در منطقه " و دست یابی به فن آوری هسته ای نه اعتماد به نفس ملی میآورد و نه شاخص پیشرفت جامعه و رقابت با قدرتهای جهانی ست. جامعه ایکه در آن اعتیاد و روسپیگری از سن 13 سالگی آغاز می شود از درون محکوم بانحطاط و تباهی است.شک و تردید مدار که اگر شیطان بزرگی وجود نداشت حکومت دین تا کنون از درون منفجر شده بود. خداوند خامنه ای برای حکومت خدائی خود البته که نیازمند بوجود شیطان بزرگ است. این است که اخیر باو وحی نازل شده است که " رابطه با آمریکا در حال حاضرنفعی ندارد." خداوند جز حقیقت چیزی نگوید.

 

در سخنانش به بندگان، خداوند خامنه ای به حیله شیطان بزرگ در انحراف جوانان اشاره نموده است. حال آنکه آقای دکترمحمدی اصل توضیح میدهد که "جوانان انحراف را کم هزینه می بینند و آنرا فرصت مغتنمی برای ابراز وجود و رشد تلقی مکنند." این البته در زمانی صورت میگیرد که حکومت دین نیروهای انتظامی و سپاهیان دین را تجهیز و بسیج نموده که با بد حجابی بمبارزه برخاسته و نظم و انضباط دینی را بر سراسر جامعه بر قرار سازد و هرگونه کوششی در پی آزادی گزینش از جمله، پوشش و آرایش بسختی سرکوب میشود.

 

آقای محمدی اصل در خاتمه گفتارش درس گرانبهائی از فرهنگ بما میآموزد و میگوید:

 

"فرهنگ ما فرهنگی است جوان کش که در آن همچنان رستم سهراب را می کشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفکر پيرانه بيانديشد و زندگی کند. ما بايد در اين دوران سرمايه گزاری کنيم و اجازه بدهيم فرد خلاقيت به خرج دهد و خود را شکوفا کند."

 

بزبان رک و راست، فرهنگ ما فرهنگی ست استبدادی، فرهنگی ست که در آن تنها یک تن گوینده است. یک تن تصمیم گیرنده است. یک تن فرمانده است. فرهنگی که آزادی در گزینش را در نطفه خفه میکند، چگونه خلاقیت فرد میتواند در آن شکوفا شود؟ خداوند خامنه ای بجای آنکه بدرد دل و آرزوهای جوانان گوش فرا دهد به آنها و به همه ی ملت فرمان میدهد. از جوانان و تمام ملت میخواهد که مطیع و فرمانبردار باشند. او توصیه میکند که باور و ایمان به افسانه های رسالت و امامت و اسطوره های جهاد و شهادت حل همه مشکلات است و ایران اسلامی را بقله های رفیع پیشرفت و سعادت خواهد برد. آیا در چنین شرایطی تیره و تار، وقتی تنها یک تن حق سخنگوئی دارد. وقتی یک تن حقیقت و غایت و نهایت زندگی انسانی را در انحصار خود  دارد، به چه چیز میتوان امیدوار بود؟ آیا میتوان امید وار بود که روزی عروس زیبای آزادی را در آغوش کشی و بگویی که من هستم، چون آزادم؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:39  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>