تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

 

 

 

 

آغاز انحطاط اجتماعی:

 

 

 

بی تفاوتی یا

 

 

 

          ضعف و خواری

 

 

 

اخیرا در مطبوعات تجزیه و تحلیلی از جامعه ایران بوسیله آقای دکتر محمد پورنجاتی که سابقا  مناصب و مقامات مهمی را در رده های بالای حاکیمت در اشغال خود داشته است، انعکاس یافته است که بسیار جالب و شنیدنی است. خلاصه ای از کارنامه وی  بنقل از اعتماد ملی بشرح زیر است:

 

از ابتداي انقلا‌ب تا پيش از پيروزي يكدست اصولگرايان پست‌هاي كليدي مديريتي گوناگوني را در كارنامه فعاليت خود تجربه كرده است. او كه زماني به همراه محمد ري‌‌شهري وزير اسبق اطلا‌عات و افرادي چون روح‌ا... حسينيان و شريعتمداري(وزير بازرگاني در دولت اصلاحات) تشكلي را تحت عنوان <جمعيت دفاع از ارزش‌ها> تاسيس كرد، بعدها به چهره‌اي مطرح در ميان اصلا‌ح‌طلبان مبدل شد. ميان اصلا‌ح‌طلبان مبدل شد. http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=44861

 

همچنانکه ملاحظه میشود آقای پور نجاتی سابقه ای طولانی در فرمانراوائی داشته است و ظاهرا دگرگونی و تحول یافته و به منتقد جامعه ای که خود در شکل دادن بآن نقش موثری را ایفا کرده است تبدیل گردیده است. در آنچه در زیر میآید نه قصد اتهام داریم و نه کین خواهی، بلکه میخواهیم بدانیم فردی که  روزی در مسند فرمانروائی نشسته بوده است، امروز چگونه به جامعه مینگرد و چه گوید و چه چیزها را نا گفته گذارد.

 

آقای پور نجاتی در گفتگوی خود با < تابناک> صریحا اعلام میکند که جامعه به یک جامعه آیینی تبدیل گردیده است و دچار بی تفاوتی که نقطه آغاز انحطاط اجتماعی است. این خود ریشه حسی و حرکتی دارد. بدان معنا که ملت حساسیتهای خودش را از دست داده است، گوئی آمپول سری به بدنه اش تزریق شده است و چیزی را احساس نمیکند. اعتنائی بآنچه سرنوشت و آینده اش را تعیین میکند ندارد. با این وجود به یک چیز خیلی حساس است و ان چیزیست که جنبه فردی و شخصی دارد. این بی اعتنائی به سرنوشت و ملت و دلبستگی شدید به منافع فردی و شخصی را آقای پور نجاتی بدحسی می نامد. وی سپس  می افزاید که  این بدحسی به تولید دو نوع واکنش منجر میشود: یکی بی واکنشی و یا بچیزی کار نداشتن و یا آهسته بیا و آهسته برو. چشم و گوش خود را ببند؛ دیگری بدکنشی ست که در آنصورت راندمان جامعه افت میکند. نیروی مولده اش به تنبلی و کم کاری میافتد و بر منافع فردی تمرکز پیدا میکند. بدکنشی نیز بدوصورت ممکن است بمنصه ظهور درآید: ناهنجاری یا خود را به ندانستن زدن که آنرا منفعلانه مینامد و یا بشکل  مقاومت گرانهتظاهرمیکند که نتیجه ی  نبود مشروعیت است. وی سرانجام باین نتیجه میرسد که جامعه نرم نرمک دچار بدحسی و بدکنشی شده است.

 

آقای پور نجاتی سپس به عوامل پدیده بی تفاوتی می پردازد. وی سه عامل اساسی را شناسائی میکند: 1) شک آرمانی و یا عمیق شدن شکاف بین انتظارات و واقعیات موجود که سبب رویگردانی از شعارهای انقلابی و آرمانی شود. او در مصاحبه خود با بدرالسادت مفیدی اظهار میدارد که شعار اصلی انقلاب آزادی، عدالت، جمهوری اسلامی تبدیل شده است به شعار استغنا، عدالت، جمهوری اسلامی. http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=44861

.

2) خفگی سیاسی ویا افراط در استفاده سیاسی از مردم. 3) بی صداقتی در لایه های حاکمیت.  4) بالا بودن هزینه کنش سیاسی. کنشی که در نظامهای دموکراتیک نه تنها دارای هزینه ای نیست بلکه با ارزش نیز هستد. اما در نظامهای مطلق گرای استبدادی هزینه بر است. http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=11828&p=1.

 

اینکه آقای دکتر پور نجاتی خود را تا چه حدی بعنوان یکی از قدرتمداران نظام مسئول بوجود آوردن چنین شرایطی میداند مسلما در اینجا مطرح نیست. اما علیرغم شناسائی مرض مزمن بی تفاوتی که جامعه بدان دچار شده است و عوارض بدحسی و بدکنشی ای که بدنبال میآورد و نیز حتی شناسائی عوامل چهار گانه آن، بنظر میرسد وی خواسته و یا ناخواسته، دانسته و یا نا دانسته چیزی را ناگفته میگذارد. گفتارش چیزی را پوشش میدهد که باید گفت تبارو ریشه این مرض بی تفاوتی است که جامعه را پیوسته بسوی انحطاط سوق داده است. مسلم است که گفتار آقای پور نجاتی میتواند در جوامعی که زیر سلطه استبداد و اختناق بسر می برند مصداق پیدا کند. باین ترتیب تشریح و توضیح در باره شرایطی که مشخصا جامعه ما را از دیگر جوامع متمایز و میسازد خود داری میکند.

 

بعبارت دیگر آنچه آقای پورنجاتی ناگفته میگذارد نقش و سلطه هژمونیک دین بر جامعه ماست. چیزی که جامعه ما را در قرن بیست و یکم از از جوامع دیگر جدا و متمایز میسازد سلطه دین است و دینداران حرفه ای، سلطه ی آیت اله ها و حجت الاسلامها ست و نهاد های دین مثل حوزه ها و مساجد، حسینه ها و اسطوره ها و افسانه های دینی. آقای پورنجاتی گویا فراموش کرده اند که در جامعه ما تخت و تاج شاهی یکی گردیده است با عمامه و منبر و خطابه ها و موعظه های دینی. در چنین جامعه ای گناه و ارتکاب گناه، بد اخلاقی و هنجار شکنی است که جرم شناخته میشود و اقدام و کنشی علیه امنیت اجتماعی. بعنوان مثال بی حجابی و یا بد حجابی نظم و انضباط اجتماعی را در هم فرو میریزد. ماموران و سپاهیان دین با تجهیزات مفصل با خودرو و مینی بوسها بر سر چهار راهها عیاب و ذهاب زنان و مردان را زیر نظر میگیرند که آنها مقررات بدحجابی، چه  دختر و چه پسر، بی اعتنا بوده اند، بعنوان مجرم دستگیر مینمایند. در چنین جامعه ای فرد از حقوق اساسی، ابتدائی و طبیعی خود محروم است. درست است که این جامعه دارای نهادهای مدنی مثل قانون اساسی، قوای سه گانه مقننه، قضائیه و مجریه است. اما همه در برابر امر و فرمان ولایت فقیه، نهادهائی بی اعتبار و خنثی هستند. آنها نهاد های هستند در خدمت امامت و ولایت. در این جامعه سازمانهای امنیتی و نظامی همه تحت سلطه و کنترل مستقیم ولایت وفقیه و نمایندگانش آیت اله ها و حجت و الاسلام ها هستند. بدون اشاره و یا در نظر گرفتن این خصائل ممتاز و برجسته جامعه از امراض آیین پیشگی، بی تفاوتی و عوارض ناشی از آن بدحسی و بدکنشی تهی از معنا و مفهوم است و پنهان ساختن حقیقت.

 

چرا و بچه دلیل جامعه ی ما به یک جامعه آیینی تبدیل شده است، همچنانکه آقای پور نجاتی بدان   در آغاز گفتارش بدان اشاره نمود، در پرده ابهام میماند. او از بیان و تو ضیح منظور خود از جامعه آیینی سر باز میزند. مسلم است که منظور آقای پورنجاتی از جامعه آیینی نمیتواند چیزی مثبت باشد. چرا که جامعه آیینی جامعه ایست که به مجموعه ای از رفتار و کردار خو گرفته که انجام آنها معطوف بمعنا و مفهوم آنها نیست. از سر همرنگی و یکسان شدن با جمع است. مثل آیین وضوگیری و نمازگزاری، تسبیح گردانی و ورد خوانی، مثل مسجد رفتن، شرکت در روضه خوانی و شیون زاری، سوکواری و خودزنی. جامعه آیینی، جامعه ایست دارای دو لایه بیرونی و درونی. بیرون کذب است و ساختگی ابزاری برای پوشش آنچه هست درونی و نهانی. جامعه ایکه تحت سلطه کلیسا بود جامعه ای بود آیینی، تحت سیطره رسم و رسوم، سراسر تشریفات و تجملات دینی که سرانجام نفی و منتفی گردید با ظهور جنبش پروتستانیزم. آری جامعه ماهم آیینی است جامعه ما جامعه دوازده امام است، رمضان و محرم و صفر. یک روز عید است و تولد و جشن و سرور و روز دیگرشیون است و زاری. یکروز روز قدس است و روزی دیگر 22 بهمن که براین روزهای بیشمار دیگری مثل افزوده گردیده است، همچون روز برپاداری جشن هسته ای. که این روزها در واقع تبدیل شده است به روز گریز از شهر و پناه گیری در گوشه ای دنج آسوده از قیل و قال و آیین دینی. جامعه دینی بعبارت دیگر، جامعه ایست که تظاهر میکند بدینداری و تن میدهد به نظم و انضباط بر اساس احکام فقاهتی. آنچه آقای پورنجاتی ناگفته میگذارد اینست که در یک جامعه دینی، فروع دین بر آن حاکم گردیده است و تعین و تعریف کند رفتار و کردار اجتماعی.

 

بنابراین، آقای پور نجاتی به پدیده بی تفاوتی و عوارض بدحسی و بدکنشی آن در خلاء مینگرد نه در زمینه اجتماعی دین آیین. بی تفاوتی را قبل از هرچیز باید نتیجه نگرش دین اسلام بانسان دانست و افراد انسانی. دینی که بر جامعه ما حاکم است ارزشی نه برای انسان قائل است و نه ارزشهای انسانی. انسان وفتی دارای عقل و خرد و ارزش است که گردن نهد بر احکام الهی. خدای اسلامی انسانی را دوست دارد که بنده باشد مطیع و فرمانبرو فرمانبردار. بامیال او تسلیم شود و از فرامین او اطاعت کند. پیوسته طلب عفو و پوزش و مغفرت کند. ترس و هراس او را در دل خود جا دهد و در همه لحظات در برابر او سر بندگی بخاک بساید و در سجده های طولانی از بار گناهانش که بر پشت او سنگینی کند، بکاهد. بی تفاوتی و عوارض آنرا باید  نتیجه نگرش و بینشی  دانست که انسان را به کودکی نادان و صغییر  تقلییل داده  و از حق گزینش، یعنی آنچه او را انسان میسازد محروم میکند. چگونه میتوان از انسانی که بقیومت ولایت فقیه و شورای نگهبان و احکام توضیح المسائل آیت اله ها نیازمنداند، انتظار داشت بشرایطی که در ان همه چیز از قبل تعین و تعریف شده است، حساسیت و واکنش نشان دهد. انسانی که از حق گزینش محروم شده است، تمام نیروهای خلاق آفرینش و آفرینندگی در او کشته میشود، که خود ضرورت یک جامعه دین آیین است که نمیتواند وجود انسان آفرییننده را بر تابد. چرا که انسان آفرییننده سنتها و آیینهای کهنه و پوسیده را در هم فرو خواهد ریخت. روشن است که رشد و تکامل انسان خود مختار، انسانی که جهان را میافریند، سلاطین دین را به هراس و وحشت وادارد. چرا که در آنصورت ممکن است که انسان با خداوند یکتا برقابت برخیزد و او را در این رقابت بهلاکت برساند. انسانی که بنده شد نمیتواند به چیزی جز منافع فردی و شخصی خود بیاندیشد. انسانی که بنده شد حس خود مختاری در او میمیرد و بگوسفندی تبدیل میشود که بع بع کنان بدنبال رمه روان میشود. انسانی که با سرشت انسانی خود بیگانه است چگونه میتواند نگران سرنوشت مملکت و جامعه خویش باشد. بنده تنها میتواند به بقای خویش بیاندیشد. اگر بقول آقای پورنجاتی او خود را به ندانستن میزند باین دلیل است که  که او خود را بنده خداوند میداند و مسئول بدو، نه به هم وطن خویش اندیشه کند و نه وظیفه ای در برابر همنوع خویش قائل است. او زندگی خود را وابسته بزندگی هم نوع خود نمی بیند. او خود را می بیند و خدا را. غافل از آنکه هستی و چیستی او نتیجه روابط او با انسانهای دیگر است. این سلطه دین آیینی است و نبود خود مختاری و آزادیست که منجر به بروز بی تفاوتی و عوارض تاشی از آن بدحسی و بدکنشی میشود.

 

عوامل چهار گانه بی تفاوتی که آقای پور نجاتی از آنها قدری زودتر بشرح آنها پرداخت: شک آرمانی، خفگی سیاسی و هزینه سیاسی را نیز نمیتوان جدا از حفظ و تدوام جامعه دین آئین تحت سلطه دینداران حرفه ای، حکومت آیت اله ها و حجت الاسلامها و نهادها و اسطوره های دینی دانست. دراینجا باید از آقای پورنجاتی که بنظر فردی شریف و منصف میآید باید پرسید چگونه میتوان از آیت اله و مجتهدی که در حوزه ها کلام الهی و تاویل و تفسیر آنرا در انحصار خود درآورده اند آنرا همساز و همراه آزادی و خود مختاری انسانهائی تعبیر کنند که مقلدینی بیش نیستند. تمام رساله های آیت اله ها بدون استثنا با احکام تقلید و تبعیت آغاز میشود. مگر آیت اله ها، حجت الاسلامها، مجتهدین و از جمله آقای آیت اله خمینی بر آن باور نیستند که احکام قرآنی فنا ناپذیر، و قابل اجرا در هر عصر و مصری ست و پاسخگوی نیازهای انسان از بدو تولد تا مرگ و پس از آن. آنچه سبب بی تفاوتی مردم گردیده است شک آرمانی نیست بلکه آگاهی آنها به ناسازگاری دین و اجتهاد با خود مختاری و آزادی انسانی ست که تحت نظام سرکوبگر آیت اله بدست آمدنی نیست. روشن است که هر کنشی در جهت کسب خود مختاری با شدید ترین تنبیه و مجازات در هم کوبیده شود. آری هزینه کنش سیاسی، یعنی رهائی از حکومت دین برهبری آیت اله ها و حجت الاسلامها نیازمند گذاردن جان در کف است. پس باید به مقلد حق داد که خود را به ندانستن زند سر خود پائین نگاهدارد، آهسته برود و آهسته بیاید و از گفتن و شنیدن پرهیزکند. آیا میتوان از آیت اله ها و حجت الاسلامهائی که قدرت را در انحصار خود در آورده اند و برای حفظ آن عظیم ترین نیروهای اطلاعات و جاسوسی و نظامی از جمله سپاه پاسداران و بسیج و صد ها نیروی مسلح دیگررا سازمان داده اند، انتظار صداقت داشت؟ سی سال است که از حکومت دین میگذرد، هرگونه  شکست و ناکامی را پیروزی شگفت انگیز میخوانند. وجود گرانی و تورم را انکار میکنند. افزایش بیکاری، بی مسکنی، گدائی و فقر و محنت را آقای ولایت فقیه پیشروی در همه ی عرصه های جامعه اعلام میکند. کشور را بدون هیج دلیل موجهی با خطر جنگ و ویرانی روبرو میسازند و سبب تحریمات اقتصادی کشورشده و جامعه را هرچه بیشتر محنت زده و مفلوک میسازند. احدی نیز نمیتواند این گزافه گوئیها، این رجز خوانیها را بنام جهاد و شهادت مورد سوال قرار دهد. آقای پورنجاتی این بی تفاوتی نیست که جامعه دچار آن شده است بلکه این ضعف و نا توانی در برابر قدرت مطلق و سرکوبگر آیت اله ها و کارگزاران کلاهی و بورکرات و تکنوکراتهای آنهاست که آنها را بی اعتنا و بی تفاوت ساخته است و جامعه را بسوی انحطاط میراند. اینست حرف روشنایی.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 23:28  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

 

گرانی و تورم:

 

 

 

خداوند است مسئول

 

 

نه رئیس جمهور

 

 

 

 

سرانجام آقام احمدی نژاد،ریاست محترم جمهوری ایران و یا بعبارت درست تری موسای زمان چهره نورانی خود را در صفحه تلویزیونها ظاهرساخت تا در باره افزایش قیمتهای مایحتاج و روزمره مردم توضیحاتی بدهد. روز بعد مطبوعات اصلاح طلب و رسانه های شبه مستقل، از آفتاب یزد، و اعتماد و اعتماد ملی گرفته تا دینای اقتصاد و صدای عدالت و جهان صنعت و بسیاری دیگر به نقد و بررسی، تجزیه و تحلیل کارشناسانه آقای احمدی نژادی در باره تورم  و گرانی، پرداختند. بعضی شرح  و توضیحات  وی را  اعتراف به وجود تورم و گرانی  پس از دوسال انکار، مثبت خواندند و بعضی دیگر آنرا فرا افکنی و انداختن توپ بزمین مجلس و دیگر دستگاههای دولتی از جمله بانکها تلقی نمودند و هنوز دیگرانی آنرا تهی از راه حل و راهکار نامیدند، چیزیکه مردم در انتظار آن بودند و نا امید شدند. بعنوان مثال جهان صنعت در سرمقاله اش نوشت که:

 

رئيس‌جمهور بيشتر به علل تورم و گراني اشاره دارد و كمتر به راهكار مبارزه با آن مي‌پردازد كه خود اين وجود ضعف در مبارزه با گراني را تداعي مي‌كند. درست مثل اينكه پزشكي بر سر بالين پسربچه‌اي برود كه از پشت بام افتاده است و به‌جاي اينكه به مداوا بپردازد، بيشتر در اين باره صحبت كند كه نبايد به لب بام رفت.

 

تردید نباید داشت که نقادی روزنامه ها و رسانه های اصلاح طلب و شبه مستقل همه، رهیافت عقل و خرد را بکار گرفته و ضعف ها و کمبودهای تجزیه و تحلیل کارشناسانه آقای رئیس جمهور را آشکار و نیز اعتراف باشتباهات وبعضا فرا افکنی و تقصیر را بگردن دیگران انداختن وی را روشن ساخته اند. اما واقعیتی ست که آقای احمدی نژادی اگرچه موسای زمان است و بسرزمین فرعونیان سفر میکند که بارگاه آنها را درهم فرو ریزد، ولی باید به مظلوم بودن او اعتراف نمود. باید گفت که وی پیوسته طعمه خوبی برای مطبوعات منتقد و مخالف بوده است. حال آنکه آنها بخوبی میدانند که رئیس جمهور علیرغم گزافه کوئیها و شاخ و شانه کشیدن هایش مامور است و معذور و با همه ابهتش با یک تلنگر ولایت فقیه میتواند به گمنامان تاریخ به پیوندد.   

 

آنچه برای این نگارنده هنوز نامعلوم و مجهول مانده است نقش دین و تدابیر اسلامی و حوزه ای بر اساس علم "کافی،"  علم " فقه الهی" در اداره امور اقتصادی کشور است. مگر جامعه ما یک جامعه دینی نیست؟ مگر جامعه ما بر اساس اصول دین اداره نمیشود؟ مگر نه اینکه اوامر و احکام لازم  را در باره آنچه بوده است و هست و خواهد بود خداوند بزرگ در کتاب لایزال قرآن صادر نگرده است؟ چرا راهکارهای مبارزه با تورم و گرانی را از آن با ابزار اجتهاد استخراج نمیکنند؟  چرا به رساله های توضیح المسائل آیت اله ها که بر اساس تطابق فرامین الهی با   شرایط کنونی  بنگارش در آمده است، برای حل مسائل تورم و گرانی و فقر و درماندگی رجوع نمیشود؟ مگر نه اینکه اسلام برا ی همه مسائل هستی و نیستی پاسخ دارد؟ معلوم نیست بچه دلیل آقای رئیس جمهور از امام عصر طلب امداد نمیکند؟

 

مگر نه اینکه مسئول جامعه دینی ما ولایت فقیه است. مگر نه اینکه ولایت فقیه ادامه حکومت رسالت و امامت است و حرف او حرف نهائی است و بالاتر از قانون ؟ آیا مطبوعات منتقد باین واقعیت آگاه نیستند که سیاست های داخل و خارجی اقتصادی و سیاسی، همه باید به تایید و تصدیق ولایت فقیه رهبر معظم و هوشیار و با تدبیر و دور اندیش برسد؟ چرا آقای ولایت فقیه را مورد سوال قرار نمیدهند که چگونه فقر و محنت امت اسلامی را بدست فراموشی سپرده است؟ آیا در زمان شاه بود فردی که هویدا را مسئول وخامت اوضاع بداند؟  گویا مطبوعات منتقد دچار کمبود حافظه نیز هستند که به یاد آورند که درست بعداز اعلام سیاست جیره بندی بنزین بود که در تیر ماه گذشته، آقای رئیس جمهور برای اخذ تایید و تصدیق و توشیح تدابیر و سیاستهای نجات بخشش بحضور رهبرمعظم، ولایت فقیه، آقای خامنه ای شرفیاب شدند. در آن  شرفیابی بود که  آقای ولایت فقیه نماینده خداوند بر روی زمین، بمردم ما و مردم جهان اعلام نمود که:  امروز كشور در همه عرصه‌ها در حال حركت رو به جلوست ؟ (رجوع شود بهمین بلاگ به مقاله ای تحت همین عنوان)

 

در همین بیانیه پر شور بود که رهبر معظم توصیه کردند که باید به الویتها توجه نمود. بر اساس فرمان ولایت فقیه مبارزه با گرانی و تورم هرگز جزء الویتها نبوده است، و آقای رئیس جمهور که کارگزار صدیق ولایق ولایت فقیه است پیوسته الویتها را در نظر داشته است. کیست که نداند بر صدر الویتها دست یابی به فن آوری هسته ای  و تبدیل کشور بیک ابر قدرت منطقه ای قرار داشته است. مبارزه با گرانی و تورم در واقع انحراف از الویتها بوده است. الویت نه استفاده از ثروت هنگفت و روز افزون حاصل از در آمد نفت، بنفع بالابردن توان و بنیه تولید مادی جامعه و نجات مردم از فقزو محنت، تورم و گرانی، بلکه مسلح شدن باسلحه نهائی بمنظور رهائی بشراز سلطه و ستم فرعونیان و هدایت آنها بسوی راه انبیا، بوده است.

 

وجود گرانی و تورم، بیکاری و فقر و محنت بعضا نتیچه مستقیم شعار ولایت فقیه یا مرگ یا غنی سازی و هزینه های پیمایش راه انبیا بوده است که مطبوعات منتقد آنرا بطور کلی مورد چشم پوشی قرار میدهند. آنها فراموش کرده اند که به نقش موثرتحریمات اقتصادی و قظعنامه های شورای امنیت در ایجاد اختلال در روند اقتصادی کشور و در نتیجه کاهش سرمایه گذاری  و نهایتا گریز سرمایه ها از کشورو تضعیف روز افزون توان و نیروی تولیدی کشور، اشاره ای کنند. چرا که بنا بر فرمان ولایت فقیه، امت اسلامی بمنظور نجات بشریت باید آماده پذیرش هرگونه هزینه ای میشد. لذا بحث و مناظره در باره آن به سیاهچالها ولابراتوریهای شکنجه و مجازات اوین  ختم میگردید.  مشی اصلی آن بود که تورم و گرانی، کمبود مسکن، افزایش فقر و محنت تنها بخش کوچکی از جهاد و شهادت در راه رسالت انبیا باید تلقی میشد. گویا مطبوعات منتقد فراموش کرده اند که قطعنامه های شورای امنیت در منظر آقای رئیس جمهور کاغذ پاره ای بیش نبوده اند و پیوسته در سفرهای معروف استانی خود بمردم اطمینان میداد که شورای امنیت قطعنامه صادر کند اما ما به پیش میرویم. آیا این پیشروی ست یا فروروی در باطلاق فقر و بدبختی؟ مطبوعات منتقد حتی اشاره ای هم نمیکنند که تورم و گرانی بعضا نتیجه این لاف و گزاف و رجز خوانیهای تعزیه مانند دینی ولایت فقیه و کارگزارنش به رهبری رئیس جمهور بوده است. در حالیکه کشور ما بر گنجینه ای از ثروت نشسته است، مردم ما گرسنه است و وامانده و بی چیز. آیا جای آنی نیست که باستعمار خوشامدگویی کنیم؟ مگر نه اینکه پای استعمار و امپریالیزم را حکومت ولایت فقیه، حکومت مظلوم اسلام قطع کرده است؟ پس ثروت این مملکت بجیت کدام استعمارگر است که میردود؟

 

بیش از دوسال است که آقای رئیس جمهور باستانها سفر میکند که مردم را برای قبول هرگونه هزینه ای بمنظور دست یابی به فن آوری هسته ای آماده سازد. اما غافل از اینکه پولهائیکه بجیب مردم بیکاره و ساده دل و بعضا لومپن و یا لات و لوتها، میریزد که به استقبالش روند و مثل مورو ملخ از خود رو او بالا روند و در سخنرانیهایش هورا بکشند ممکن است تورم زا باشد. در حالیلکه در عمل اخلاق رشوه خواری و مفتخواری را ترویج میکرد، در سخنرانیهایش برای گردن کلفتان داخل رژیم، برای رانت  خواران، زمین خواران خط و نشان میکشید و اخلاق افزون طلبی و حرص و طمع سرمایه داری را مورد سرزنش قرار داده، زشت و ضد دین و اخلاق الهی میخواند و سود بانکی را ربا خواری و خلاف شرع قلمداد مینمود. در یکی از آن سخنرانیها که قدرتهای جهان را به چالش می طلبید، آقای رئیس جمهور یکبار هم بدرد مزمن و کشنده جامعه، تورم و گرانی، افزایش فقر و بیکاری کسی بیاد ندارد حتی  اشاره ای هم کرده باشد. هرگاه نیز باسوالاتی از این دست روبرو میشد، دهان زیبایش را با لبخند تمسخر آمیزی می گشود و می گفت چرا از محله های پر پول و ثروتمند که گوجه فرنگی را کیلوئی 3000 تومن میفروشند خرید میکنید، به محله ی ما تشریف آورید که همان گوجه فرنگی را 1200 تومن میفروشند.

 

واقعیت آنستکه در حکومت دین حسابرسی وجود ندارد. چرا که حسابرسی اصلی در روز قیامت است ، روزی که مردگان بزندگی بازگردند و در برابر خداوند حضور یابند که پاسخگوی اعمال خود  باشند؛ روزیکه خداوند تعالی دفتر خود را خواهد گشود و بحسابرسی خواهد پرداخت، حسابی که در آن دیگر نه تقلبی است و نه رشوه ای و نه رانت خواری و نه پنهانکاری. اینست که در حکومت دین نمیتوان فردی و یا مقامی را یافت که مسئول باشد. مطبوعات منتقد انتظار دارند و داشته اند که رئیس جمهور  مسئولیت اداره کشور را بدوش بگیرد، حال آنکه در حکومت دین مسئولیت در برابر مردم و جامعه تهی از معناست. فراموش میکنند که قدرتمداران دیندار در درجه اول و نهائی در برابر خداوند است که مسئولند نه در برابر ملت. آنها بخدا است که حساب پس دهند نه به ملت، ملتی که دین کور و کرشان ساخته است. در حکومت دین هیچ کس مسئول نیست زیراکه همه قدرتمدارند: ولی فقیه، مجلس شورای اسلامی ،شورای مصلحت نظام ،مجلس خبرگان، ائمه های جمعه، وزرا و مدیران، حوزه ها و آیت اله ها و حجت الاسلامها، مراکزی هستند که قدرت در آنها تمرکز یافته است و نه مسئولیت.  بعبارت دیگر وقتی مراکز قدرت بیشمار شدند، مسئولی وجود ندارد. چون همه ی قدرتمداران در برابر خدا و امام زمان است که مسئولند. متاسفانه مطبوعات منتقد این واقعیت را فراموش کرده اند که در حکومت دین مسئولی وجود ندارد، چون مسئول نهائی ذات الهی ست. اینست حرف روشنایی.     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 18:21  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>