تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

 

 

 

راز و رمز کلام الهی

 

 

 

(قرآن):

 

 

 

قدرت ، اقتدار

 

 

 

و فرمانروائی

 

 

 

 ما ایرانیان اسلام مذهب  برای  یک چیز، بدون استثنا، بیش از هر چیز دیگری، ارزش و احترام قائلیم. آنرا بالاتر و برتر از هر چیزی میدانیم. رفیعترین جایگاه را بآن اختصاص میدهیم. بدان نزدیک میشویم، با دست و دلی پاک با خضوع و خشوع. هستند بسیاری از چیزها، از مادیات و معنویات گرفته تا کم و زیاد و یا داشتن و نداشتن که ما ایرانیان را  نیز مانند مردم سایر جوامع دنیا از یکدیگر جدا و بر علیه یکدیگر می شوراند. در یک چیز اما باهم شریکیم و شباهت بیکدیگر داریم. که آنهم نیست چیزی مگر باور و اعقتاد  بیک جلد کتاب بنام قرآن مجید، که از آسمان فرو آمده است برزمین.

 

 این کتاب درست است که مثل تمام کتابهای دیکر از کاغذ و مرکب ساخته شده و بزیرماشین چاپ رفته است؛  و بلحاظ وزن و اندازه و نیز نمای ظاهر،  چندان تفاوتی بین آن با دیگر کتابها مشاهده نمیشود.   کتاب قرآن اما چیز دیگریست. در طول تاریخ بشر تاکنون، هرچه کتاب انتشار یافته است، از اندیشه  بشر تراویده است و بزبان بشر نگاشته گردیده است.  حال آنکه کتاب قرآن تنها کتابی ست که بزبان خدا نگاشته شده است. کلمات و عباراتش همه ساخته و پرداخته خدا است که از آسمانها بزمین و به پیامبر برگزیده اش انتقل یافته است. در تولید و انتشار کلام الهی از هیچگونه آلایش و پالایشی دریغ نکند ناشری، بگونه ایکه بعضی از نسخه های چاپی آن بسیار نفیس است و کمیاب و  قیمتی. گاهی هر صفحه اش تزئین گردیده است با نقش ونکار زرین و حتی نگاشته شده است با زر، کلمات و زیر و زبرو ضمه سخنان الهی.

 

 بعید بنظر میرسد که این کتاب در خانه ویا کاشانه ای حضور نداشته باشد، حتی در آن خانه که تهی است از موجودی توانا بخوانش حرف و حروف انسانی. بنوعی مردم عاقبت و غایت خود را با این کتاب در ارتباط احساس میکنند. بعضی از مردم  نسخه های کوچک و میناتوری آن را که تنها با بزرگتر بینهای بسیار قوی خوانده شوند، در جیبشان روی قلب خود نگاه دارند و یا بگردن خود آویزان کنند. هرچه نزدیکتر باین کتاب، بهر شکل و بهانه ای، افزون تر احساس اعتماد و اطمینان بخویشتن. وجود و حضور و تماس با این کتاب احساس خطر و ترس و هراس از اتفاق و یا حادثه ای ناگوار و مرگبار را از درونت میزداید امنیت و آسایش بیشتری را فراهم آورد . هم بر سر عروس و داماد گرفته شود، کلام الهی و هم در پناهش مسافر را روانه سفر کنند. هم در جشن و سرور و پایکوبی حضور دارد و هم هنگام مرگ ونابودی و سوکواری. هم بوجودش نیازمندی در اطاعت و پیروی از امر الهی به رحم و مروت، اعانه و صدقه، هم هنگام تنبیه و مجازات ویا قصاص و کیفرنهائی، بیرون کشیدن جان از جسم و تن انسانی. مراسمی نیست در زندگی اجتماعی که سرگیرد و و یا بانجام رسد بدون حضور کتاب قران و یا ذکر کلماتی چند از آن. هیچ نامه ای، عقد و قراردادی، سند و مدرکی وجود ندارد که با نخستین عبارت این کتاب آغاز نگردد.

 

آقای دکتر رامیار، مولف تاریخ قرآن، در وصف قدرت و اقتدار بیکران کتاب خداوند چنین میگوید:

 

این کلام خداست، این سخن پرودرگار جهانیان است، این کتاب خداست و از ذات او تراوش کرده، از مصدر جلال و عظمت کبریائیش بر مهبط وحی الهی نزول یافته، بر دل پاک ترین پاگان جهان نقش بسته و دولب مبارک فرخنده اش بدان مترنم کشته، دل گروندگان حافظش شده و دست توانای مومنان نقش نگار دفتر و دیوانش گشته، مونس عزیز شبهای دراز شب زنده داران کوی دوست بوده، واسطه و راهنمای راز و نیاز پرستندگان وراه گشای دلدادگان طریقت حق بوده، آشنای ذات او است و از او سرچشمه گرفته، و این خود او تعالی است که حافظ و نگهبانش است(تاریخ قران،ص، د، 1362).

 

 بعبارت دیگر زندگی و هستی با این کتاب آغاز میشود و با آن پایان میگیرد. این تنها کتابی است که هرچه در آن هست حقیقت است. هرگز نتوانی در آن ناخالصی بیابی. البته وای اگر در آن چیزی بیابی ناسازگار با حرمت و سرشت خدائی، هرچند کوچک و نا چیز. دنیا بر سرت ویران گردد. کفن پوشان و قمه کشان به بیرون بجهند و آماده که خون بریزند و سر از روی تنت بر زمین افکنند. بی جهت نیست که عز و احترام این کتاب همیشه در افزایش بوده است. چرا که  در باره آن چیزی بجز نیک و حمد و ستایش هرگز نتوانی بگوئی. دفاع از اقتدار و عظمت این کتاب، چه با تیغ و قمه و تازیانه، و چه با مبالغه  گوئی، مطلق و چون چرا ناپذیر ساختن با ابزار تفسیر و تاویل، سبب آن گشته است که از گشودن قرآن خود داری کنی. کلام الهی در دست دینداران حرفه ای فقها و مجتهدین، آیت اله ها و حجت الاسلامها که پیوسته نفوذ عظیمی بر فرهنگ، بویژه فرهنگ مردم ساده اندیش و درون پاگ داشته اند، چنان عظیم و سنگین گردیده است که ترس و واهمه  برت چیره شود از نزدیکی بدان: مبادا که دلت چرکین و دستت ناپاک و چشمانت آلوده باشد. بآن هرگز نزدیک نشوی مگر با احتیاط و طهارت، در نهایت عجر و افتادگی. آنرا در زربفت نگاه داری و طاقچه کلبه ات را بدان مزین کنی. چرا که گشودنش امریست بیهموده. کمتر کسی میداند که چیست این گفتار و نوشتار خدائی، معانی و مفاهیم و محتویات کتاب قرآن ویا کلمات الهی. درست است بیشمارند از توده های ساده اندیش که در دفاع از آن لحظه ای تردید در فدای زندگی خود نکنند، اما چند تن از آنان آگاهند به منظور و مفهوم قرآنی، پاسخ آن حتی اگر تعداد معدودی باشد، پاسخی است که باید بآن با شک و تردید نگریست. با این وجود کیست که تلاوت کلمات الهی را با صدای سوزناک قاری نشنود و تارو پودش بلرزه در نیاید. بدون آنکه بدانی معانی آنچه او بیان میکند، احساس کنی که بسوی آخرت، روزی رهسپار شوی. که سرانجام زندگی، نیستی ست. چنان اندوه و حزنی از آوای قاری بگوش رسد که از دوست داشتن زندگی، از سرور و شادی غیر ممکن است که احساس شرم و حیا نکنی. زیرا آوای قرآن یاد آور مرگ است و نیستی. اینست که هراس برت مستولی شود بی آنکه خود بدانی.

 

 بویژه برای ما ایرانیان که سخن گوید، آفریدگار با زبانی نا آشنا و بیگانه همچون زبان عربی. در بهترین وجهش، شویم طوطی و تکرار کنیم آنچه رسد بگوشمان. نادانی خود را موجه دانیم، چون ما کجا و آن معانی عظیم و مفاهیم عمیق و سنگین و راز انگیز کلمات الهی کجا. در ناتوانی خود در درک و فهم سخنان خدا در خود شک و تردید نداریم. خود را بسیار حقیرتر از آن دانیم که بدانیم که چیست که خدا گفته است. با دلی پاک و چشمانی بسته امر و نهی خداوند را همانگونه که در قرآن اعلام نموده است اطاعت میکنیم. هر روز با نام او برخیزیم، خود را به پایش افکنیم و عاجزانه عبادت و نیایشش کنیم. پیوسته طلب عفو و بخشایش و رحمت کنیم. در این باره سخنان خدا صریح و روشن است و در آن کوچکترین ابهامی و جود ندارد. آقای حاح عبدالمجید-صادق نوبری در ترجمه یکی از آیه های سوره حمد، بنده در برابر خدا اعتراف به تسلیم و اطاعت میکند و میگوید:

 

در نهایت اطاعت و ذلت (تاکید نگارنده) تو را می پرستیم و تورا معبود خود قرار داده جزتو دیگری را برای عبات خود شریک قرار نمی دهیم و منحصرا از تو در جمیع امور کمک میطلبیم و از غیر تو چیزی نمی خواهیم (قران مجید ترجمه فارسی، ص2)

 

باینترتیب از مسئولیت دانستن و فهمیدن خود را رها سازیم. واقعیت آنست که خداوند  بشر را باین لحاظ هرگز مسئول نساخته است. او مخلوق خود را مسئول حمد و ستایش خود ساخته است. آنهم  نه بدلخواه بشر،  بلکه درست و دقیقا همانگونه که خود در قرآن آموخته است. چون هرحمد و ستایشی که از بشر ریشه گیرد ناسازگار است با شایستگی و عظمت خداوند. همچنانکه یکی ازبزرگترین تاویلگران جهان فقاهت، استاد علامه  سید محمد حسین طباطبائی مولف تفسیرالمیزان (در بیست جلد  و متجاوز از هزاران هزار صفحه) باین موضوع در تاویل خود از سوره حمد اشاره دارد که:

 

...که از وضع آیات این سوره، مخصوصا بقرینه توجه ازغائب به خطاب در ایاک نعبد و ایاک نستعین(3) ظاهر میشود که این سوره در واقع کلام بندگان است در مقابل خدا، یعنی خداوند روش بندگی و ستایشی که شایسته مقام او است به بندگان خود میآموزد،(تاکید نگارنده) و شاهد زنده ه این موضوع همان جمله است "الحمداله" است. چرا؟ زیرا: ستایش و حمد خدا در واقع توصیف او است در حالی که خداوند از توصیف تمام توصیف کنندگان منزه است همانطور که میفرماید سبحان اله عما یصفون، الاعباداله المخلصین..."( تفسیرالمیزان، جلد اول،ص ،21).

 

باینترتیب فهم و درک کلام الهی را  بردوش آنان گذاریم که حرفه ای برای خود ساخته اند، از نافهم کردن و مبهم ساختن سخنان الهی: دینداران حرفه ای از جمله تفسیرگران و تاویلگران قرآن آسمانی، که در رازآمیز و سهر انگیز ساختن و حتی جادوئی نمودن کلمات الهی از هیچ فرو گذار نکرده اند. آنان، هزاران هزار کتاب نگاشته اند در باره هر حرف و جزئی از کلام الهی. جملات را شکسته و تجزیه کرده و تحلیل سپس دوباره با یکدیگر ترکیب کرده اند. هر زیرو زبر و ضمه آنرا سالیان دراز مورد تحقیق و تفحص قرار داده اند که در یابند منظور، قصد و نیت  خداوند را، آنکه نهفته است و نهانی در سخنان الهی. اما در آن صفحات بیکران هیچ نگفته اند مگر حمد و ستایش قدرت و اقتدار خداوند و یا فرمانروای نهائی. اگر این خدا سازنده و خالق جهان درون و بیرون است و هم چنانکه در سوره حمد در وصف خود گوید که رب العالمین است و مالک یوم الدین- ایاک نعبد و ایاک نستعین و یا ارباب بهشت و دوزخ است و مالک بر جمیع بندگان است. اگر این خداوند می بیند و به ثبت رساند کوچکترین حرکت و رفتار  جنبنده ای را در عالم هستی. اگر میشنود آن زمزمه درونی، در آنچه که هست و نیست. اگر آگاه است به  مکنونات ضمیر یکایک افراد و ابنا حیوانی و نباتی، خدائی که سنگها را وادار بسخنگویی کند، طبیعی است که سخنانش هرچه هست حقیقت است و غایت،  نهائی است و نقصان ناپذیر، مستقل از زمان و مکان. اگرخداوند تعالی تمامی این حقایق عمیق و مطلق را در کتاب قرآن خود ، بیان داشته  است، کیست که بتواند از کلمات الهی بکاهد، و ابهامات و تاریکی ها را از آن بزداید. چه هرچه عظیم تر و عمیقتر معانی و مفاهیم ، سنگین تر و گرانبارترکوتاهتر و ناتوان تر عقل و خرد انسانی. تفسیرگران و تاویلگرانند که  عمیقتر باید بجوید و بکاود، همچون غواصان غوطه ور شود در دریای بیکران علم و دانش خدائی در جستجوی آن گوهر ناب و اصیل، غایت وجود و هستی. از  زندگی می برد و خود را غرق در معانی و مفاهیم سهر آنگیز کلمات آسمانی کند تا بتواند از ظواهر و محکمات قرانی بگذرد و رمز و راز هستی و نیستی را در  باطن و مشتبهات کلمات الهی بجوید. این امریست بیرون از دانائی و توانائی نه تنها مردم عادی بلکه حتی مردم دانا با تحصیلات رسمی.

 

واقعیت آنستکه کتاب قرآن بلحاظ حجم، کتابی ست کوچک متشکل از 114 سوره و 6000 آیه. کتابی ست در حد یک کتاب جیبی. در این کتاب خداوند  با صراحت و سادگی سخن گوید. نمیتواند جز روشن و صریح چیز دیگری باشد کلام الهی، زیرا که بر اساس امر است و نهی، دعوت است  به تسلیم واطاعت و فرمانبری.  وعده پاداش و رستگاری و تنبیه و مجازات در روز قیامت زمان حسابرسی. صراحت و سادگی از ضروریات زبان قدرت است و در نتیحه نمیتواند چیز دیگری باشد مگر آنچه که میگوید. چرا که فرمانروا را نخواهد که فرمانبر نفهمد و نداند چیست فرمان و امر و نهی. صراحت، روشنی و شفافیت  از ویژگیهای زبان فرمانروائی ست. چگونه ممکن است فرمانبر تسلیم شود. تن باطاعت دهد اگر نگیرد امر و نهی را بصراحت و روشنی. با جرات بسیار میتوانی گفت که نتوانی آیه ای در کتاب آسمانی بیابی که تهی از این حقیقت باشد.

 

آقای دکتر رامیار مولف تاریخ قرآن، کلام الهی را- بدون آنکه قصد آنرا داشته باشد- چنین خلاصه میکند:

 

این خود قرآن است . در آن تحریف و دروغ و کاستی و افزونی از انسانها راه نیافته، تخیلات شاعرانه و خیالبافیهای ادیبانه وگرایشهای مغرضانه بشری در آن نیست . این وحی است و تنزیل. هدایت است و رحمت، امر است و نهی ... اختصاصی به انسانی خاص و امتی مخصوص ندارد. جهانشمول است و گیتی فرا در هر زمان و مکان ، بهتر و راهبر و راهنماست(تاریخ قران،  ص 7 ).

 

بعبارت دیگر زبانی که امری است و هدایتگر و رهنما. و یا زبانی که زبان نهی است و احکام بی چون چرا، نمیتواند راز و رمزی و یا گوهری را در درون خود نهان دارد که بکشف آن با ابزار تفسیر و تاویل نایل آئی. سخنان خداوند نمیتوان چیزی باشد بجزشرح و توصیف صریح و روشن و بدون ابهام ی باشد از قدرت و اقتدار فرمانروای نهائی. بی دلیل نیست که تفسیرگران و تاویل گران سخنان الهی، بر این کتاب ساده آنقدر، بدون هیچگونه محدودیتی افزوده اند. افزایش حجم قرآن  از یکجلد به بیش از صدها برابر، چیزی نمیتواند باشد مگر لایتناهی ساختن عظمت و سلطه فرمانروا. تفسیرگران و تاویلگران قرآن در پی آن نیستند که فرمانروا را به فرمانبران نزدیک سازند. چرا که این نزدیکی منجر  به باطل و عاطل ساختن وجود خود گردد. اگر خدا، بر عکس آنچه دینداران حرفهای گویند، فرمانروائی بخشنده بود و گناهکار را امیدوار برستگاری میکرد، کسی را مجازات و تنبیه نمیکرد بجرم سرپیجی و نه گوئی در آتش دوزخ خود تا ابدیت نمی سوزاند،  بجای انتقامجوئی در دوزخ خود را برای همیشه مسدود میساخت، بندگان خود را رها میساخت از بند و زنجیر احکام الهی، دیگر نه نیازی به تفسیرگری بود و تاویلگری، نه فقیه و مجتهدی دانا به سخنان لایزال آسمانی. اینان هستند که سخنان خدا را پیچیده ومبهم، راز آمیز و سهز انگیز کرده اند. چرا که بزرگی و عظمت و شکوه خدا یکی است با بزرگی و عظمت و شکوه آنان. زیرا که آن گوهر ناب خفته در باطن سخنان الهی را آنها یافته اند که چیزی نیست مگر قدرت و اقتدار خدائی و یا فرماروائی. آنها می بینند و میشنوند و میگویند، آنچه خدا دیده است و شنیده است و گفته است. آیا چنین انسانهائی میتوانند چیزی کمتر از خدا و فرمانروا باشند؟ اینست حرف روشنائی.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:40  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>