از حوزه و حجره
تا
کاخ نشینی و
فرمانروائی
امروز فرمانروایان سرزمین ایران دینداران حرفه ای، فقها، آیت اله ها، حجت الاسلام ها، امام جمعه ها و طلاب حوزه های علیمه هستند که در کنار آموزش دین، تعلیم فرمانروایی نیز می بینند. نه هر گز در کاخها مجلل دیده میشوند، و نه در جشن و سرور و شب نشینیها و نه بسلامتی یکدیگر می و باده نوش جان میکنند. نمیتوان گفت که آنها یکدیگر را بصرف شام ویا نهار و یا صبحانه دعوت نکنند. اما خبرش هرگز به بیرون درز نمیکند. طعام آنها نه چلوخورش است نه بره بریانی. یا پنیرمانده را با تیکه نانی بیات میل کنند و یا شکم را بطور کلی از طعام تهی نگه دارند که در آن نور معرفت ببینند. این ریاضت و تحمل سختی، محروم ساختن خود از لذایذ دنیویست که طلبه ها را برای حکمرانی آماده میسازد که از این موضوع تا قبل از انقلاب نا آگاه بودند.
فرمانروایان امروز نه کلاه خود بسر دارند و نه زره به تن. پوشاکی دارند ساده و بی ریا، عمامه ای است و عبایی و قبائی. در آن نه برحستگی اندام را مشاهده کنی و نه پیچ و خم جسمانی. اگر چه بمصرف رساند چندین قواره پارچه برای یک عبا و قبای سرتاسری. اما مجبور نیستند که البسه خود را به بوتیکهای معروف پاریس و میلان سفارش دهند. استاد خیاطی در دکانی محقرهم میتواند عبا و قبا وعمامه را بر سر هم کند. عبا و قبا و عمامه را باید یک لباس سنتی و بومی دانست. امامان و پیامبران که کت و شلوار و کراوات بتن نمیکردند. کت و شلورار و کراوات ساخت انگلیسی هاست و ریشه استعماری دارد. بپا دارند نعلین و دمپائی، نه کفشهای براق با چرمهای ورنی و آنچنانی. بعبارت دیگر، آنها سرتا پا هستند نشانی از سادگی و بی آلایشی.
محاسن این فرمانروایان، مردان زاهد و عابد، مطهر و پاکیزه بنطر رسد ومقدس و آسمانی. ریش مرتب و منظم دارند و پیشانی های پینه بسته شان حکایت کنند از سجده های طولانی و میزان تسلیم به اراده الهی. هرگز نه در اندیشه زیبا ساختن چهره خویش اند و نه در آئینه بنگرند شمایل خود را. با اینکه دارای چشمهایی هستند پاک و پاکیزه و نافذ، به هیچ چیز خیر ه نشوند و یا حتی نیم نگاهی هم نیاندازند به چیزی و یا اندام غریبه ای بمنظور شناسائی. هیچ چیز نیست که نظرشان را بخود جلب کند. بویژه از نگریستن در چهره زن پرهیز کنند، حتی از نگریستن به همسر خویش خود داری جویند. بزیر مینگرند مبادا که در بالا چشمشان به چیزی افتاد گنه آلود و وسوسه انگیز.
زن در زندگی آنها جایی ندارد. هرگز آنها را در کنار زنانشان مشاهده نکنی. عاشق نشوند و بزنانشان هرگز عشق نورزند. آنها عاشق خدا هستند و بخداوند عشق میورزند. دل به پیامبران داده اند و امامان. با زنانشان همآغوشی کنند اما در راه رضای خدا و تولید نسل و با چشمان بسته، نه بهره از لذت و فرونشاندن غرایز سرکش و لجام گسیخته(شهوت). آنها پیوسته در جنگ و ستیز هستند با غرایز و امیال درونی. گریزانند از خواهشها و تمناهای نفسانی.
از شنیدن نوا و الحان دلنشین موسیقی پرهیز کنند. از صدای ساز وضرب، پایکوبی و طرب و شادی بیزارند. آلات موسیقی در نزد ایشان آلات بی خبری ست. آیا تاکنون شنیده اید که طلبه ای تار و یا سه تاری را در گوشه حجره خود در حوزه ایکه تحصیل علم الهی کند، نگاهدارد و یا به زخمه های دل انگیز آن گوش فرا دهد؟ تا حالا آیا شنیده اید آوای دلنشین اکبر گلپایکانی و یا شجریان و محمد اصفهانی. نمیگوئیم حمیرا و هایده و مهستی، از بلندگوها و گلدسته های مساجد و اماکن دینی؟ که آنها جهنمی هستند وشنوندگانشان دوزخی.آیا هرگز آوایی بجز آوای پند و اندارز، تسلیم و اطاعت بگوش رسیده است از آن گلدسته های سر بآسمان کشیده؟ از دنیای خواب و رویا که بیرون آیی در صبح سحرگاهی در گوشت فریاد کشد برخیز، طهارت و وضو گیر، غسل جنابت لازم است اگر شب پیش دچار انزال شده و یا با همسر خویش همآغوشی کرده باشی. سپس فرمان دهد برزمین افکن خود را در برابر خدا و سجده نموده و بندگی بجا آوری پیش از آنکه زندگی آغاز کنی؟ در نیمه ی روز، یعنی آنزمان که درون تهی، تحت فشارت گذارد و اصرار که رضا خواهد و سیرائی، بار دیگر بگوشت رسد، فریاد و نهی اذان از آن بلندیهای گلدسته که مبادا یاد خدا و ابراز بندگی در برابرش را از ذهنت بزدائی، امر کند بشتاب بسویش که اول باید که او را بستائی و حمد گویی اگر خواهی که از خشمش در امان باشی. غروب آفتاب نیزبار دیگر فرمان جار کسیده شود و بگوش زندگان رسد از گلدسته های مساجد. فرمانروایان امروز فقط از تریبونهای قدرت و منصب فرمان صادر نمیکنند بلکه از گلدسته ها نیز ترا باطاعت و فرمانبرداری و حفظ و نظم و انظباط دینی فرا خوانند.
با اینکه هم اکنون در اطراف و اکناف جامعه حضور دارند، دینداران حرفه ای. اما هرگز در کنسرتهای موسیقی شرکت نجویند و تولیدکنندگان موزیک را مورد لطف و عطوفت فقاهتی قرارندهند. البته که دوست داشتند که این ابزار(موسیقی) لهو و لعب و بی خبری و بی بند و باری وجود نداشت. چه باید کرد که کمی دیر بفرمانروایی رسیدند. از استخراج موسیقی از زندگی مردم و از احساسات و عواطفشان و حرام و ممنوع ساختن آن کمی دوراندیشی از خود نشان داده و جانب مصلحت را برگزیدند و بزیست زیرمینی آن رضا دادند. وقتی از حجره ها و درون حوزه بیرون خزیدند و کاخ نشین شدند از سر ضرورت پذیرفتند که در این مورد استعمار، فرهنگ ملکوتی را عمیقا آلوده کرد است و در مان آن بزمان طولانی تری نیازمند است. بی انصافی ست اگر بگویی که دینداران حرفه ای از نوای دلنشین موسیقی لذت نبرند و کیف بآنها دست ندهد. آنها از شیندن قرات قرآن بوجد و سرور در آیند و گاهی از خود نیزمهارتی بسزا بمنصه ظهور رسانند هنگام روضه عاشورا و مرثیه خوانی. از بازیگری و نمایش، تعزیه خوانی و پرده داری را مجاز دانند وگرنه آنها نیز چیزی نیستند مگر انحراف از راه مستقیم و یزدان پرستی.
فرمانروایان همه عالمند ، فقیه اند و مجتهد، دارای معرفت الهی. یا نشان خداوند شوند و آیت اله، ویا نماد دین شوند و حجت الاسلام. علم الهی را در حوزه های علمیه در شهرهای مقدس قم و مشهد و اصفهان و شیراز و بسیاری از شهرهای کوچکتر میآموزند. زمانیکه در حوزه ها و حجره ها میزیستند، از سهم امام و درآمدهای املاک موقوفه، اعانه و صدقه بازاریان حلال مال، ارتزاق میکردند و به بخور و نمیری راضی بودند. باین دلیل استقلالی داشتند نسبی. خیلی محتاج دریوزگی قدرت نبودند. بودند بسیاری که وابسته بقدرت بودند بی آنکه نام و چهره خود پنهان کنند. دینداران حرفه ای چون خود را غرق مینمودند در آموزش رمز و رموز کلام و احکام الهی، احادیت نبوت و روایات امامت، معاف بودند از خدمات بیگاری و اجباری در ارتش شاهنشاهی، از گرفتن شغل و اشتغال بکارهای تولیدی.
حرفه دینداری آغاز میشد با طلبه شدن و طلبه گری. اگر هوش و ذکاوت داشتی در گرافه گویی و مبالغه در "ب" و" حمزه" در ترکیب اسم الهی، در ماهیت رحمان رحیم و رب العالمین ؛ در تفسیرو تاویل خود چیزی را بقدرت و تدبیر خدا نسبت میدادی، که هرگز وجود نداشته است ، و غرق میساختی خود را در عمق کلام الهی و حقایق نهانی و تمام ناشدنی از آن استخراج میکردی ،به قله اجتهاد سعود و نور و درونمایه خدائی را در خود نمایان میساختی. به طلبه های جوانتر درس تقلید وتبعیت میآموختی و تسلیم اطاعت، که شرط لازم و ضروریست در کسب علم الهی.
روشن است که این حوزه ها و مکتب خانه ها، نه مکان پرس وجو است و کنکاش و چند و چون و چرا و کنجکاوی. مثلا نتوانی انگشت ابهام و حیرانی بر لب گذاری و سوال بر انگیزی بر سر درس مجتهد که براستی این چه خدائی ست که بسیاری از صفات و خلق و خویش همچون خلق و خوی انسانی ست. در حالیلکه رحیم است و مهربان پر از خشم است و خشونت. مثل بشر که گناهکاران و فاسقان را دستگیر میکند و ببند و زنجیر میکشد و بدار مجازات میآویزد. مگر نه اینکه ذات نقصان ناپذیرش ، چنان شاهان باستانی نیز چنین بلکه هولناکتر کند. بسوزاندت در آتش دوزخ نه یکبار بلکه هزاران هزار بار تا ابد،اگر از احکام و اوامر او تمرد و سرپیچی کرده باشی. یعنی اگر از آری گویی و سائیدن پیشانی خود بر خاک پایش گریخته و بخواهشها و تمناهای نفس خویش گوش فراد داده باشی. آیا این خدا پرستی ست ویا خود پرستی، سوالی نیست که خطور کند از ذهن طلبه زیرا که او آموخته است فن آوری در حرفه ی تقلید و تبعیت. نتواند بپرسد از مرجعش که خدا را چه به جباری و انتقام جویی؟ مگر نه اینکه این انسان است که جباری کند و انتقام جوید وبخون کشد، کشنده را، خدااما چرا چنین کند.؟ حوزه ها یا مکاتب الهی هرگز نبوده است جایگاه بداعت و نو اندیشی. بلکه نهادی ست حافظ و نگهبان راه و روش باستانی. زمانیکه حوزه ها به سهم امام و صدقه و اعانه وابسته بودند، حساب و کتابی از در آمدها و جود نداشت. مجتهدین نقدی دریافت میکردند و و زیرتشک نگاهداری میکردند و بشکل نقدی بمصرف نگاهداری حوزه ها ، پذیرش طلبه های جدید و تهیه معاش آنها میرساندند. بنابراین میتوان گفت که حوزه های علمیه آرامگاه سخن و گفتار در باره انسان است و وجود و هستی و نیستی او. در جستجو شناخت خداوند است که طلبه در حوزه گام می نهد، نه انسان و جهانی که انسان ساخته است. طلبه میآموزد و بشناسایی آن می پردازد که هست و وجود دارد، که چیزی نیست بجر خدا که همه چیز باسم او آغاز میشود و با نام او پایان مییابد. اول و اخر، هستی و نیستی خدا است. خدا است که همه چیز است و بشر هیچ است و نیست، در حوزه های علمیه فقاهتی.
از این حوزه ها و حجره هاست که فرمانروایان امروز بال و پر گرفته و سراسر جامعه را بقلمرو خصوصی خود تبدیل ساخته اند. هیچ نهاد و موسسه ای نیست که تحت سیطره وسلطه دینداران حرفه ای نباشند. بر راس جامعه، دیندار عظیم، ولایت فقیه قرار دارد. ولایت فقیه از حجره بکاخ نقل مکان داده است، کلام الهی را بر یکدست برافراشته و در دست دیگر ابزار قهر و قدرت و خشونت را پنهان ساخته است. او ققط قتوا و احکام الهی صادر نمیکند بلکه فرمان کشتار و اعدام و مجازات نیز میدهد. در تاریخ ایران کمتر شاه خودکامه ای همچون ولایت فقیه وجود داشته است. چون او بنام خدا و جانشین امام است که مجاز است هرفرمانی صادر کند از عزل و نصب مامورین گرفته تا مجازات و اعدام. فرمان او قانون است. بعبارت دیگر او تبلور قانون است و قهر و قدرت. شورای نگهبان و یا شورای فقاهت هم نهاد های قانونی را در تحت کنترل دارد و هم نهاد های اجرائی. هم انتخاب شونده را برگزییند و هم بر انتخابات نظارت دارند. هر فرد منتخبی باید که به تایید شورای فقها رسیده باشد. آنها میتوانند به پیشینه و سلوک و بینش و دینداری او به تفحص و جستجو به پردازند. این است که تمام آنها که شورای فقهای نگهبان بر میگزینند به حجت الاسلام بیشتر شباهت دارند تا یک مدیر نهاد بروکراتیک اداری، مثل آقای رئیس جمهور و یا سردار پلیس تهران آقای رادن. ولی فقیه شخصا نیروهای انتظامی و امنیتی ، اطلاعاتی، جاسوسی و بسجی را در کنترل خود دارد. نماینده هایش در تمام این نیروها حضور داردند. کلیه منابع طبیعی وثروت ملی، همچنین درآمد هنگفت حاصل از فروش نفت و گاز در انحصار و مالکیت ولی فقیه و کارگزاران او قرار دارد. بدلخواه خود هزینه کنند بی آنکه مجبور بحسابدهی باشند. امام های جمعه که شهرها و شهرستانها، بخشها وقصبه ها و روستاهای کشور را تحت نظارت و کنترل خود قرار دارند، همه برگزیده ولایت هستند. نمایندگان ولایت فقیه نه تنها در نیروهای انتظامی و امنیتی و اداری حضور دارند بلکه نیروهای تولید صنعتی و فرهنگی نیز بفرمان آنان بگردش در میآید. آنها نه تنها مالک بر کارخانه ها هستند بلکه نهاد های فرهنگی و علمی را تحت اختیار خود دارند. از دانشگاهها گرفته تا دبستا و دبیرستانها، از نشر کتاب و روزنامه گرفته تافیلم و تاتر و موسیقی. رادیو و تلویزیون البته که ملک خصوصی دینداران حرفه ایست. که بکار گیرند در پرورش بندگی در برابر خداوند و اخلاق جهاد و شهید پروری.
آری حجره نشینان حوزه ها، آیت اله ها، حجت الاسلامها، امام جمعه ها و طلبه ها و یا دیندار ان حرفه ای، هستند فرمانراویان امروز جامعه ایرانی. این نهاد ها نیستند دیگر آن نهاد ی پیشین باستانی، مرکز آموزش و پرورش علم و علوم الهی. این نهاد ها برهبری ولایت فقیه تبدیل شده اند بمقر فرمانروائی. اگر پیش ازاین سلطه بر ذهن و آگاهی و هویت و فرهنگ ایرانی انداخته بودند، امروز نگهبان نظم و انظباط اجتماعی اند. آنها هم قانون اند و هم ابزار قهر و قدرت و خشونت. آن اند که دادگاه های عدالت را در اختیار تام دارند، خطاکاران را محاکمه کنند و شلاق زنند و بدار مجازات آویزان کنند. دینداران حرفه ای دیگر بسهم امام و صدقه و اعانه نیاز مند نیستند. چرا که خود توزیع کننده رزق و روزی اند. درست است که نهاد های ساخته دست غرب مثل قانون اساسی و قوای سه کانه و نهاد های وزارتخانه ها مسئولیت داره کشور را باختیار دارند. اما همه آنها از انجام وظایف خود باز ایستند اگر بوظایف خداپرستی خود بی توجهی کنند و از اجرای احکام الهی لحظه ای غفلت ورزند. نظام ولایت ففیه نظام دفاع از حق و حقوق الهی است. نظامی ست مسئول به پروردگار و برقراری حکم و امرو امیال او. بنابر این فرمانروایان ساکن کاخها، صاحبان قهر وقدرت و خشونت ریشه در خوزه و حجره و مسجد دارند و هنوز از هما ن مکان است که فرماندهی میکنند. اینست حرف روشنایی.