آقای رئیس جمهور:
موسای زمان
یا
جوجه دیکتاتور؟
قرار بود سفر آقای رئیس جمهور بآمریکا یاد آور حضور موسی در بارگاه فراعنه باشد. که موسای زمان بسرزمین فرعونیان سفر کند و لرزه بر بنیان قدرتهای بزرگ اندازد و آنها را از سرنوشت محتومی که در انتظارشان است با خبر سازد؛ که آنها را به تسلیم و اطاعت در برابر ذات الهی فرا خواند؛ که از آنها بخواهد که در راه "انبیا" گام نهاده تا ریشه های فسق و فساد، استعمار و استکبار و همه آفات اخلاقی و اجتماعی سوزانده شود؛ که او راه نجات وسعادت را بقدرتهای بزرگ نشان خواهد داد. مردمان این سرزمینها را از وقایع دینا آگاه نموده تا بر علیه فرمانروایان خود بشورند و بدامن اسلام پناه آورند. او پرچم ظلم ستیزی و عدالت خواهی را در سرزمین فرعونیان باهتزاز در آورد و تظلم خواهی فلسطینیان را بگوش جهانیان خواهد رساند. نیز دنیا را متقاعد و مجاب خواهد ساخت که برنامه غنی سازی یورانیم در سوی توسعه صلح و دوستی و برادری و برابریست. که حکومت دین با جنگ و خونریزی، تخریب و ویرانی بیگانه است.
آری قرار بود که وقتی آقای رئیس جمهور در صحنه جهانی ظاهرشود چشمها را بخود خیره نموده و دلها را شیفته خویش سازد. پنداشته بودند که تنها کافی ست که چشمی بوجود بی آلایش و پالایش رئیس جمهور افتد، به تواضع و فروتنی و مهر وعطوفتی که از چهره اش ساطع است، بدون تردید دلباخته و پیروش شود.
اما همچنانکه بر سرزمین فرعونیان فرود آمد، موسا ی زمان، همه جا بشکل یک "جوجه دیکتاتور" ظاهرگردید. نه از عصا و اژدها خبری بود و نه از لوح ده فرمان. او مانده بود باخنده های تمسخر امیز بر لبانش، گزاردن دست بر روی قلب و دولا و راست شدن بعلامت خضوع و فروتنی. از دهانش چیزی بیرون نیامد جز حاشا و انکار، فراخوانی بسوی انبیا و هشدار که راه نجات بشر اسلام است، که اسلام تبلور انسانیت است و آزادی.
آقای رئیس جمهور در محفلهای زیادی حضور یافت و داد سخن داد ولی بی خبر از آنکه فرعونیان او را چیزی بیش از یک "جوجه دیکتاتور،" نمیدیدند، تا اینکه رئیس دانشگاه کلمبیا، آقای بالینجر او را متهم بسرکوب آزادی بویژه آزادی بیان ونادیده گرفتن حقوق بشر نموده و روی در رخ آقای رئیس جمهور کرده و خطاب بوی گفت که همه نشانه های یک "دیکتاتور کوچک وسنگدل" در شما دیده میشود. موسا ی زمان قدری لرزه بر تنش افتاد. او بود که باید عصا بر پای فرعون می انداخت و او را هراسان و سراسیمه میساخت. اما آقای رئیس جمهور بروی مبارکش نیاورد نه از سر رحمت و چشم پوشی بلکه چون در آن اندیشه بود که وفت کافی برای خطبه و موعظه و برای دعوت و فراخوانی به تسلیم و پذیرش قدرت و اقتدار دین اسلام برهبری ولایت فقیه در ایران را داشته باشد. نه اینکه از شکوه و گلایه بگذرد. او نیز روی در رخ رئیس دآنشگاه کرد و گفت این چه رسم مهمان نوازی ست. او شیوه معرفی آقای بالینجر را کوششی قلمداد نمود در جهت سیاه کردن ذهن دانشجویان و اغفال آنها به نفع خود و بضررمهمان محترم. آقای رئیس جمهور نمیتوانست به پذیرد که او، آقای احمدی نژاد است که مخاطب آقای بالینجر است نه شنوندگان وبینندگان و دانشجویان حاضر در سالن. این آقای بالینجر، رئیس یکی ازمعتبرترین دانشکاهای دنیا که شهرتش را مدیون دفاع از آزادی بیان است، بود که رئیس جمهور ایران را مورد پرسش قرار میداد و از او طلب پاسخ میکرد. این آقای بالینجربود که موسای زمان را سخت حیران و متحیر ساخته بود. بگذریم که دیکتاتورها پیوسته مبتلا به عارضه گوش سنگینی نیزهستنند.
این رو در رویی آقای رئیس جمهور با آزادی بیان بلافاصله موضوع بحث و گفتگو گردید. بسیاری در مرزهای بیرونی بر آقای بالینجرایراد گرفتند که سخنان او آقای احمدی نژاد را شهید زنده مظلوم میسازد ورفتار او را برازنده رئیس جمهمور یک ملت نمیدیدند. در داخل نیز، دانشگاهیان ایران و اصولگرایان نیز رفتار آقای بالینجر را دور از نزاکت و با توهین بملت ایران یکی دانسته است.
سایت بی بی سی گازارش میدهد که
در اولین واکنش هماهنگ رؤسای دانشگاههای تهران، شهیدبهشتی، صنعتی شریف، صنعتی امیرکبیر و علم و صنعت تهران، در نامه ای به لی بالینجر، اظهارات او را خارج از نزاکت خوانده و "توهین به رئیس جمهور ملتی ۷۲ میلیون نفری با هفت هزار سال تمدن و فرهنگ غنی ثبت شده" خواندند.
پس از آن هم 1200 استاد و عضو هيات علمی دانشگاهها در نامه ای دیگر به آقای بالینجر، او را مورد انتقاد قرار دادند و ابراز آمادگی کردند تا در "محافل علمی و آكادميك آمريكا برای بحث و مباحثه پيرامون مهم ترين مسائل امروز بشر" حاضر شوند) سه شنبه 02 اکتبر 2007 - 10 مهر 1386(.
از روسای دانشگاه های ایران مگر میتوان چیزی جز تملق و چاپلوسی قدرت را انتظار داشت. مگر ممکن است که آقای رئیس جمهور را روسای دانشگاه همانگونه که هست ببینند: فردی که ارزشی چندانی برای دانشکاه بعنوان یک مرکز روشنفکری قائل نیست . فردی که در واقع در پی نابود ساختن کادر دانشگاهی و جانشین ساختنشان با کادرهای منتخب خویش از سپاه پاسداران و بسیجیان است ، و تبدیل نمودن دانشگاه بیک پادگان نظامی، جایگاهی برای سلحشوران دین و دینداری. که اوست ذاتا خصم آزادی و روشنفکری و روشنگری، که او در پی نظام تسلیم است و اطاعت و تقلید و تبعیت ویا فرمانروایی و فرمانبرداری. کافی ست که نگاهی بیاندازی به تعداد استادانی که از کار برکنار گشته یا مجبور باستعفا و یا بازنشستگی گردیده اند و دانشجویانی که معلق مانده و ستاره گرفته اند- البته این علیرغم اعتراض است و مقاومت.
قابل فهم است که دینداران حرفه ای نیز همچون اصولگرایان در واکنش به سخنان آقای با لینجر وامصیبتها سر دهند وآنرا خلاف آداب مهمان نوازی و توهین به مردم ایران بخوانند. اما از آقای مسعود بهنود بسیار تعجب است که با اصولگرایان همنوا شود و مدعی که بالینحر نباید چنین اشتباهی را مرتکب میشد و بهتر آن بود که از در دیگری وارد شده بود.
جا داشت رييس دانشگاه به جاى سخنانى كه از شان دانشگاه كلمبيا كاست موضوع دانشجويان اخراج شده و زندانى دانشگاه هاى ايران را پيش مى كشيد. از اعدام ها سئوال مى كرد. و چون پاسخ مى شنيد كه اعدام شدگان اخير همه بدكاران بوده اند، مى توانست بپرسد در مورد اعدام هاى دهه شصت نظرتان چيست، آن ها كه زندانى سياسى بودند. به همين تاويل مى شد كه موضوع مطبوعاتى كه توسط دولت بسته مى شود. مامورانى كه هفته گذشته سايت نزديك به فرمانده سابق سپاه پاسداران را بسته اند، و از وضعيت حقوق بشر، سئوال كند. اين چنين گردشى بالمال هم احترامى به ميهمانى بود كه به هر حال به دعوت دانشگاه به آن جا گام نهاده بود. هم پاسخ به مخالفان اين دعوت بود. هم چنين آسان سابقه آزادى بيان و استقلال دانشگاه ها در تنها كشور جهان كه از بدو تولد آزاد و مردم سالار بوده است ( سایت امروز، جمعه 6 مهرماه 1386).
گویا آقای بهنود نه تنها از پدیده احمدی نژاد شناخت لازم را ندارد بلکه ظاهرا آماده است که بخاطر مهمان نوازی و گرامی داشت قدرت، زبان نقد و انتقاد را که تنها در آزادی میتواند فعال باشد، بنفع زبان دیپلماسی و تعارف و احترام رها سازد. صد بار تعجب انگیز تر آنکه آقای بهنود سخنان آقای بلینحر را نه بیان واقعیت بلکه توهین میخواند، آنهم توهینی بمردم ایران.
اول آنکه آقای بالینجر وقتی آقای احمدی نژاد را خرده دیکتاتور و به تعبیری دیگر دیکتاتور کوچک و یا جوجه دیکتاتور، می نامد چیزی جز واقعیت را بیان نداشته است. واقعیت را تنها وقتی میتوان برخ دیکتاتور کشید که بیان آزاد باشد. و بالینجر نشان داد (حداقل در این مورد) که تعهد او بآزادی بیان استوار و محکم است.
آقای بالینجرنمیتوانست احترامات لازم را نثار رئیس جمهور ایران کند. چرا که آقای بالینجر باین واقعیت آگاهی داشت که آقای احمدی نژاد نماینده مردم ایران نیست. که او برگزیده شورای نگهبان است و کارگزار "ولایت فقیه،" نهادی سخت قرون وسطائی، همراه با تحجر و کوری و تاریکی. که آقای رئیس جمهور هولناکترین فاجعه تاریخ بشر را انکار میکند و آب توبه بسر هیتلر میریزد و در همانحال از انساندوستی و روابط مسالمت آمیز در میان ابنای بشرسخنفراسائی میکند. آیا توهین نبود اگر آقای بالینجر رئیس جمهور را بعنوان نماینده مردم ایران مورد عز و احترام قرار میداد؟ شکی نیست که حق بجانب اوست. چرا که وقتی آقای رئیس جمهوری اعلام میدارد یا مرگ و یا غنی سازی اورانیوم، بیان امیال ولایت فقیه است ونه مردم ایران. آیا این مردم ایران است که باستقبال جنگ و ویرانی میرود و یا ولایت فقیه؟ آیا چاک دادن سینه خود برای فلسطینیان خواست ملت ایران است یا ولایت فقیه؟ چه کسی مردم ایران و یا ولایت فقیه است که آقای رئیس جمهور را برگزیده است که جهان را براه انبیا هدایت کند؟ُ رئیس جمهور اگر چه منتخب مردم است، اما باید وفادار و تابع ولایت فقیه باشد. او مسولیتی در برابر مردم ندارد بلکه در برابر ولایت فقیه است که او مسولیت دارد. نهاد فقاهت است که ریاست جمهوری را عزل و نصب مینماید
آنها که نزاکت و ادب و رعایت سنت و رسم ورسوم مهمان نوازی را از طرف آقای بالینجر پایمال شده می بینند، بیان را وقتی آزاد پندارند که بحمد و ثنا و ستایش بپردازد و نگفتن را ترجیح دهند آنجا که پای رسم و رسوم و سنت در میان است. بعبارت دیگر، آزادی بیان تنها باقهر و خشونت قدرت، سرکوب نمیگردد بلکه باید دیکتاتوری رسم و رسوم و سنت را نیز برتابد. آری زبان آقای بالینجر به دل قدرت و قدرت پرستان از جمله روسای دانشگاهای کشور و اصولگرایان که بدفاع از محدوده "نزاکت" برخاسته اند، هرگز ننشیند. چون تیز است و برنده.
لازم است که این نکته نیز یادآوری شود که تنها نمایندگی ولایت فقیه نبود که شان رئیس جمهور را تنزل میداد، بلکه تصویری که وی از جامعه ایران ارائه میداد سخت نا سازگار با واقعیت بود. در حالیکه درد و رنج و محنت و محرومیت ملت ایران را انکار میکرد ، جامعه ایران را بعنوان یک "بهشت اسلامی،" و یا "مدینه فاضله" مصون از همه آفات اجتماعی (از جمله هم جنس بازی)، اقتصادی و سیاسی، جامعه ای که تحت حکومت دین بر نا برابریها و بی عدالتیها و فقر و محنت پیروز شده است و بسرعت بسوی علم و ترقی به پیش میرود،معرفی مینمود. البته هنوز یک مانع بزرک در جهانی ساختن این الگوی راستین اسلامی و جود دارد، وی در بیانیه های خود اظهار میداشت، و آنهم قدرتهای بزرگ جهانی ست که جلوی تحقق کامل آرمانهای اسلام انقلابی را میگیرد.
مردم سرزمین فراعنه که در تاریخ خود با تجربه حکومت دین آشنایی دارند، آگاه اند که جامعه دینی نمیتواند آینده درخشانی را به بشر عرضه دارد. که حکومت دین همیشه همراه بوده است با تاریکی و کوری، فساد و تباهی نهانی، قهر و خشونت و سرکوب و انتقامجوئی. حکومت طالبان هنوز از خاطره ها زدوده نشده است. بنام خدا و پیغمبر خون چه بی گناهانی را که نریختند، چه تازیانه ها که برگرده مردم فرود نیاوردند و آنها را خوار وتحقیرنکردند. بنظر نمیرسد که آقای رئیس جمهور این واقعیت را بپذیرد که در سرزمین فراعنه، حکومت دین بخشی است از تاریخ باستانی، عتیقه ایست از دوران کودکی بشر. آقای رئیس جمهور در آن پندار است که با ده فرمان جدید، باردیگر جهان را بسوی ذات الهی سوق دهد. آری، فراعنه بمهمان خود بعنوان نماینده ای از گذشته مینگریستند، نماینده جامعه ای تنگ و تاریک. جامعه ای الهی- اسلامی و جوجه دیکتاتوری که در حال بال و پر گشائی ست.