خدا با بندگانش
سخن گفت:
هیج فردی نمی تواند
برخلاف منافع ملی
حرکت کند
در هفته ای که گذشت عبارت بالا در صفحه اول همه روزنامه ها میدرخشید. برخی بسیار درخشان تر و درشت تر از دیگران. رادیو و تلویزیون که جای خود دارد، تکرار و بدون توقف، بیست و چهار ساعته، سیصد وشصت و پنج روز در سال سخن خدا را مخابره میکند. تنها سخن خدا است که باید بگوش یکایک بندگانش برسد. سخنش را بندگان نیز بگوش گیرند. اگر هم بگوش نگیرند، هرگز چیزی نگویند، حتی آن زمان که دانند آنچه خدا گوید، برخیزد از مستی و مدهوشی باده سکر آور قدرت و قدرتمداری. چرا که دیروز خدا گفته بود اول است و آخر اسلام. همه چیز، هستی و نیستی ات فدای اسلام. اما خدا امروز "منافع ملی" را جانشین منافع اسلام ساخته است. با این وجود، بندگانش هرگز بخود اجازه ندهند که بزبان آرند که ای خدای روی زمین، ای ولایت فقیه، ای جانشین امام عصر، چیست سبب حیران و مجنونی تو؟ آیا .یک روز حقیقت مطلق، اسلام است و روز دیگر منافع ملی؟
اما چون نرسد دست خدا بهمه سوراخ سنبه های اینترنت، در آنچه هست حقیقت مطلق امروز، یعنی "منافع ملی" کمی چندو چون آوریم. البته با این آگاهی که پنهان شدن در اینترنت معنایش این نیست که از خشم خدا در امانی.
منافع ملی، سخن زیبائی ست که خدای ما، حضرت ولایت فقیه بزبان میآورد. اما در درونش چه چیزی نهفته است؟ اله واعلم. ولی آنچه مسلم است، آنستکه منافع ملی نمیتواند مظروف مفهومی مطلق باشد. تغییر پذیرد بنا بر اراده و نگاه و سلیقه قدرت. تنها قدرت است که میتواند آنرا تعریف و تعبیر کنند. بقال سر کوچه، کارگر و کاسب، مهندس و معمار، معلم و استاد دانشگاه که نمیتوانند تعریف وتعبیری از منافع ملی بدست بدهند. اگر هم که بچیستی آن آگاهی داشته باشند، قاقد حوزه تاثیر است. وانگهی هیچ تعریفی نمیتواند در اختلاف با تعریف قدرت از منافع ملی، حرکت کند. در نظامهای سرکوبگر ومطلق گرا، منافع گروه حاکم، تعریف وتعبیر و شناسائی شود با منافع ملی.
در شرایط کنونی منافع ملی بکار گرفته شود که در پناه آن پا برجا و مستحکم گردد حکومت دین و دینداران حرفه ای که بر راس آن قرار گرفته است، ولایت فقیه و فقها، آیت اله ها و حجت و الاسلامها. منافع این گروه و کارگزاران کلاهی آنان است که امروز با منافع ملی یکی شده و حقیقت مطلق گردیده است. حال آنکه منافع ملی، چیزیست که همه در آن سهم دارند، علیرغم تقاوتها و نابرابریها در میان احاد ملت، منافع ملی تبلوریگانگی و هم بستگی ملت است. مثلا از داشتن مرزهای جغرافیائی امن ملت باهم از آن بهره گیرند و هزینه آنرا در مساعی و شراکت بپردازند. حفظ آن بسود همه ملت است. هم چنین سرزمین ما دارای ذخائر با ارزشی هست که مالک آن تنها تمام ملت میتواند باشد. بعبارت دیگر، منافع ملی آنچیزیست که همه افراد در پیوند با یکدیگر نه فقط یک گروه و یا دسته و طبقه ی خاص اجتماعی از آن سود و زیان برند.
منافع ملی در ماهیت چیزیست مادی. بعنوان مثال عبادات روزانه ربطی به منافع ملی ندارد و یا اگر دیندار باشی یا بیدین. اما اگر در آمد حاصل از فروش ذخائر زمینی همچون نفت را بجای صرف ساختن راه های کشور که از کشتار ملت در جاده ها جلوگیری شود ، و یا بجای صرف درمان درد بی مسکنی و از میان برداشتن فقر و بیکاری، ثروت ملت را بکار گیری برای ساختن مسجد بر سر هر کوچه ای و کشف امامزاده های جدید و باز سازی حفره و چاههایی که زمانی امامان در آنجا تقیه میکردند، خدمت بدین است و حرکتی خلاف منافع ملی. وقتی که منابع مالی و مادی و معنوی در جهت برنامه ها و پروژه هائی که تنها یک گروه خاص از آن بهره گیرد، غارت منافع ملی محسوب گردد. و یا اگر در آمد حاصل از منابع ملی را بجای ریختن در خزانه ملت، بریزی بجیب خود و دوستان و یا رفقای همفکر و پیشه خود مثل حماس و حزب اله، در کشورهای همسایه، آنگاه نیز برخلاف منافع ملی حرکت کرده ای. میتوانی شب تا صبح سر بسحده گزاری و خدا را سپاس گوئی و یا در میکده از خود بیخود شوی. هیچیک خسارت و زیانی به منافع ملی نمیزند، اما قدرتمدار که باشی، منافع ملی را در خدمت منافع گروهی تعریف وتعبیر کنی و بآن خسارات جبران ناپذیری وارد آوری، ضرورتا باید زورگوئی و سرکوب کنی، تا منافع خود را منافع ملی جلوه دهی. بنابراین، منافع ملی در واقع تبلور منافع قدرت و گروه و یا طبقه حاکم است که ابزار قهر و خشونت را تحت کنترل خود دارد. در این معنا، منافع ملی پوشش است در خدمت فریبکاری بنفع دین و قدرت.
با درنطر گرفتن این مقدمه، لازم است بگذشته ای نه چندان دور رجعت کنیم تا روشن گردد که وقتی خدا با بندگانش سخن میگوید و فرمان دهد که مبادا بر خلاف منافع ملی احدی حرکت کند، خود همان کند و یا گوید یک چیز اما کند چیز دیگری.
ماجرای اشغال سفارت آمریکار را بخاطر آورید. کیست که میتواند بگوید که چنین امری در سوی تامین منافع ملی بوده است؟ بیش از یکسال سفارت آمریکا تبدیل شده بود بمرکز جوشش انقلاب اسلامی. غیرتمداران دیندار هر روز بساط رزم و رجز را در جلوی سفارتخانه و یا "لانه جاسوسی" بر پا میداشتند. احساس میکرند که حلقوم شیطان بزرگ را در چنگال خود سخت میفشارند. اما طولی نکشید که گروگانها تقدیم آمریکا گردیدند و چهارده میلیارد از ثروت ملت بر باد برفت. کیست که دارای عقل سالم باشد و چنین امری را سازگار با منافع ملی بداند. نه تنها ملت زیان مادی دید بلکه قرب و حرمتسان در انظار جهانیان رو بتنزل نهاد. از طرف دیگر، امر گروگانگیری در برقراری و تحکیم حکومت دین برهبری دینداران حرفه ای، نقش اساسی و اصلی را بازی کرده است. در آنزمان از منافع ملی سخنی در میان نبود. مطلق منافع دین بود و دینداران حرفه ای .بعبارت دیگر، این خدا که امروز حکم مطلق منافع ملی را صادر میکند، ترا بدار مجازات میکشید اگر در آنزمان واژه منافع ملی را بزبان میراندی. آری غیرتمداران دین داربنام ملت در جلوی سفارت سینه میزدند و اربده میکشیدند و از طرف دیگر، دینداران حرفه ای ازآن ماجرا بهره میگرفت. ستونهای حکومت دین را مستحکم ساختند، رقبای قدرت را از میدان خارج و نظام تسلیم و اطاعت را برقرار و دائمی نمودند. تنها یکدسته هستند که غائله گروگانگیری را سازگار با منافع ملی میدانند و آنهم دینداران حرفه ای و کارگزاران کلاهی آنان اند.
پس از گروگانگیری، کشور تحت رهبری امام، وارد یک جنگ هشت ساله شد. آگر چه آغاز گر جنگ، صدام حسین بود- صرفنظر از تحریکات رژیم در عراق و ترقیب مردم آندیار بشورش. اما برای هشت سال جنگ ادامه یافت نه بر اساس منافع ملی که بر اساس منافع دین و نهادهای دینی. نظام ولایت فقیه بر دوش جنگ و تخریب و ویرانی بود که استقرار یافت. آیا ادامه جنگ بمنظور تسخیر قدس از راه کربلا، سازگار با منافع ملی بود؟. ادامه جنگ در حالیکه کشور را بتخریب و ویرانی کشاند و ملت را دچار زیان و خسارات جبران ناپذیری نمود، بهره اش بدینداران حرفه ای، فقها، آیت اله ها، حجت الاسلامها و کارگزاران آنان، رسید. قدرت در نهادهای مطلق گرا و سرکوبگر دین، متمرکز گردید. کلیه نهاد های دولتی از قوای سه گانه گرفته تا نیروهای اجرائی و امنیتی زیر سلطه دینداران حرفه ای برهبری امام فرو غلتیدند. بسیاری از این دینداران حرفه ای از گدائی یکشبه بشاهی رسیدند. صاحب سرمایه و شرکت های تولیدی، صاحب بانک و مستغلات شدند و بطور کلی ثروت کشور از اعم از دولتی و یا خصوصی بزیر پنجه اینان خزید. آری ما لک و یا اربابی جدید در سرزمین ایران بظهور رسید. ولی فقیه ما لک اصلی و بقیه جامعه همه رعایای وی گردیند. از این شرایط جدید دینداران حرفه ای چنان غرق در لذت و شادی بودند که جنگ را "برکت الهی" مینامیدند. شکی نیست که چنین است اما فقط برای دینداران قدرتمدار، نه ملت محروم و محنت زده.
روشن است که گروه و یا طبقه حاکم و یا قدرت است که از جنگ و بحران بهره میگیرد. در نتیجه بدون تردید حرکتی است بر خلاف منافع ملی. اما این سبب نشود که خداوند به بندگانش بشارت ندهد که خیال آسوده دارند. چرا که حکم نهائی را مبنی بر مطلق بودن منافع ملی صادر نموده است. البته بی دلیل نیست که خداوند مطلق گوید و بسیار ساده، چون ملت راحتر آنرا پذیرا شوند. باور ملت شرط بهره وری از بحران است و تحکیم و تداوم قدرت. تاکید بر منافع ملی در جهت آماده نگهداشتن ملت است برای تحمل یک دوران سخت وپرمشقت، دورانی که با محاصره اقتصادی در سطح جهانی آغاز و بتدریج عمیقترو گسترده تر گردد. آنچه امروز منافع ملی نامیده میشود، انرژی هسته ای است و دست یابی به بفن غنی سازی اورانیوم. دیندارن حرفه ای دست یابی بفن آوری انرژی هسته ای را نه تنها یک امر ضروری بلکه یک مسئله حیاتی در ارتباط با حفظ منافع ملی تعریف کنند. هستی و نیستی، پیشرفت و سعادت همه در پیوند ند با غلبه یافتن به رمز غنی سازی. همه ملت بدون استثنا باید آماده پرداختن هزینه باشند، یعنی کمبود و گرانی و بیکاری را تحمل کنند. هیچ کس نباید دهان باعتراض باز و رفاه و آسایش طلب کند. وقتی حکم مطلق منافع ملی صادر میشود، دعوت به تسلیم است و اطاعت بی چون و چرا از قدرت. هرگونه تظاهری از آزادی و خودمختاری، دگر اندیشی و دگرزیستی، بویژه آنان که به پسند قدرت نیاید، تحت انحراف از منافع ملی سرکوب وخاموش گردد.
خداوند بزرک، حضرت ولی فقیه و شرکا، همچنین کارگزارش روی زمین، آقای رئیس جمهور ، بر آنند که "جنبش هسته ای" جنبشی است ملی مثل جنبش ملی نفت. کیست که نداند بهره نفت اگر رسد بسیار بسیار اندک رسد بملت آنهم نه مستقیم بلکه مثل بخششی برعایا از جانب مالک، بهره جنبش هسته ای به چه کسی رسد؟ آیا آن بچه های دبستانی که برای گرم نگاهداشتن خود در سرمای سخت زمستانی خود را بآتش کشیدند، در زمستانی دیگر گرم خواهند شد؟ آیا آنرژی هسته ای نان در سفره بی نوایان گذارد؟ برای بیکار شغل فراهم آورد؟ کالای مایحتاج روزانه فراوان و ارزان خواهد شد؟ آیاهمه مالک مسکن خویش شوند، بهای کرایه و اجاره ناپدید شود، بیسوادان باسواد و معلمان مرفه و راضی شوند. آیا خود روهای گرسنه با سوخت داخلی سیرگردند؟ آیا هوای مسموم و آلوده کشور پاک و سالم گردد؟ اگر قرار بر آنستکه همانگونه که ملی شدن نفت بسعادت و پیشرفت ملت منجر گشت، انرژی هسته ای نیز کلید خوشبختی و خوشزیستی را بهمراه خود آورد، ملت باید در انتظار آنیده ای بس تیره و تار باشند.
پیشرفت و سعادتی که قرار است بدست آید با هسته ای شدن جامعه، بدون هزینه میسر نیست. چیست این هزینه و کیست که باید بپردازد آنرا. محاصره های اقتصادی بهزینه ی کیست؟ آیا شکم دینداران حرفه ای، ولی فقیه و فقها، آیت اله ها و حجت الاسلامها و کارگزاران آنان، ریاست جمهوری ودولت، گرسنه خواهد ماند؟ بار گرانی و کمبود حاصله را چه کسی بر دوش کشد؟ رکود داد و ستد و تجارت و ضربات وارده به به پیشروی در صنعت و تکنولوژی را، کی پاسخگوست؟ هسته ای شدن جامعه ی دینداران، آنقدر حیاتی است که ملت باید آماده شده و رو در رو قرار گیرد با خطر نابودی، خطر جنگ و خونریزی، تخریب و ویرانی. آیا سیاست نه جنگ نه صلح، گفتگو، نه مذاکره با آمریکا، بسود و زیان کیست؟ یا وقتیکه رئیس جمهور محو و نابودی اسرائیل را پیشنهاد میکند، هزینه اش را کیست که باید پرداخت کند؟
واقعیت آنست که دست یابی بفن آوری انرژی هسته ای را "جنبش هسته ای" و یک امر ملی نامیدن از سر هراس است و نگرانی. چون دینداران بخوبی آگاهند بدون حمایت و پشتیبانی ملت تاب توان زور آزمائی با قدرتها برزگ را ندارد. اما حقیقت را که نتوان با توده ها در میان گذاشت که نان ومسکن و درآمد و بهزیستی باید فدای دین شود. چون از بیان حقیقت امتناع دارند، خداوند به حیله و ریا متوسل میشود که ملت را براه خود آورد. رجعت بمنافع ملی تحریک غیرت است و غرور، برانگیختن احساسات است و عواطف قومی. دینداران حرفه ای دست یابی به فن آوری غنی سازی را مبدل ساخته اند به یک باصطلاح جنبش ملی، حال آنکه رویای سلطه و توسعه حکومت دین را بر سراسر منطقه در سر میپروراند. آری دینداران حرفه ای دوست دارند که یک بار دیگر پرچم جنبش ضد استعماری را بدوش بکشد تا استعمار داخلی را برپا سازند. حکم مطلق منافع ملی در سوی تداوم و سلطه حکومت دین است و سرکوب آزادی و آزادیخواهی، ابتدائیترین حق و حقوق انسانی، حق گزینش و خود مختاری.
حکم ولایت فقیه:
گفتگو، نه
مذاکره با آمریکا
در جامعه ما ایرانیان همیشه یک حرف، حرف نهائی و آخری ست. در دو هزار پانصد سال گذشته حرف نهائی و آخری حرف شاهان بوده است. امروز حرف آخر، حرف قانون، حرف وحی الهی را پیشوای بزرگ، جانشین امام غایب، رهبر معظم، حضرت جناب خامنه ای بزبان آورد. حرف خدا است که او از زبان خود جاری میسازد. آنچه او گوید حقیقت است، و چیزی بجز آن نیست. چه دیندار باشی و یا نباشی باید که گوش فرا دهی و در تبعیت از وی راه به پیمائی. این ولی فقیه است که حکم نهائی را صادر میکند. حکم او حکم خدا است. بالاتر و ماورا سیاست است وسیاست بازی.
حضرت ولی ففقیه در روز چهار شنبه 26 اردیبهشت در بسیج علما، فضلا، اساتید حوزهه های علمیه، امامان جمعه و همچنین طلاب علوم دینی در مشهد، نقش "روحانیت" را در "تحرکات ضد استعماری و ضد سلطه بیگانه" مورد ستایش قرار داد و بآنها توصیه نمود که همچون گذشته باید در مقابل "انحرافها، بدعت ها و خرافه ها" ایستادگی نمود. آنگاه حکم نهائی را در باره مذاکره با آمریکا صادر ساخت. "جمهوری اسلامی ایران سیاست مستحکم و منطقی و صد در صد قابل دفاع خود را در نفی مذاکره و ارتباط با آمریکار تغییر" نمی دهد. وی خاطر نشان ساخت خبر مذاکره با آمریکا برخی از محافل داخلی را مسرور ساخته است در آن تصور اشتباه که حکومت اسلامی از ارزشهای خود فاصله گرفته و از نفی مذاکره با آمریکا انصراف داده است. چه رویایی باطلی.
وی سپس به برخی از دلایل" صد در صد قابل دفاع" خود در نفی مذاکره با آمریکا اشاره نمود که:
چگونه ميتوان با دولت مستكبر، زورگو، توسعه طلب و استثمارکر آمریکا آن هم در دوره دولتمردان گستاخ، بی ادب و مدعی، گفتگو کرد؟
این حکم، یک حکم نهائی ست. مشتق شده است از اراده الهی و امیال و ارزشهای امام خمینی. مذاکره بادشمنی همچون آمریکا با داشتن یک چنین صفات زشت و نکوهیده ای غیر ممکن همطراز نفی این ارزشهای اسلامی ست. اما علیرغم این حکم قطعی و نهائی، حضرت ولی فقیه خاطر نشان ساختند که:
وزارت امور خارجه به درخواست دولت عراق تصميم گرفت در يك گفتوگوي رو در رو با آمريكاييها، مسووليت و وظايف آنان را در قبال امنيت عراق يادآوري و با آنها اتمام حجت كند. حضرت آيتا... خامنهاي افزودند: اين گفتوگو در واقع همان گفتوگويي است كه قرار بود اوايل سال گذشته انجام شود ولي آمريكاييها بد ادايي كردند اما اين بار براي اين گفتوگو درخواست كتبي دادهاند. رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: آمريكاييها ميگويند به غير از موضوع عراق، در مورد مسأله ديگري مذاكره نخواهد شد اما ما به آنها ميگوييم حتي موضوع عراق هم به شما ربطي ندارد و گفتوگو فقط در مورد وظيفه اشغالگران در قبال امنيت عراق است، اعتماد ملی، 27 اردیبهشت 1386
تاکید بر نفی مذاکره است و تایید گفتگو با دشمن در یک لحظه انجام دو امر متضاد با یکدیگر یکی از مهارتها و فن آوری فقه سیاسی ست. مذاکره با دشمن هنوز بد و زشت است و ناسازگار با ارزشهای اسلامی و امام خمینی. اما گفتگو با دشمن جایز است، خوب است و حتی مستحب. آقای خامنه ای تاکید میکند مبادا فکر کنید که "گفتگو" در باره مسائل و منافع دو جانبه است، بلکه بقیومت دولت و مردم عراق است که ولایت فقیه حکم صادر کرده اند که دیپلمتهای وزارت امور خارجه با آمریکائیها وارد گفتگو شوند، آنهم تنها باین منظور که کارگزاران حکومت اسلامی " وظیفه اشغالگران در قبال امنیت عراق" را بآنها گوشزد و یاد آوری کنند. نه هیچ چیز دیگری.
این امر، 27 سال نفی مذاکره و حال گفتگو؟ آنهم به پدر خواندگی عراق؟ نیاز به توضیح و توجیه دارد، نه خطاب به ملت ایران که باید بار هزینه و فقر و محنت حاصله از ماجراجوئیهای سیاست خارجی را بر دوش بکشند، بلکه برای علما و فقها و طلاب حوزه ها. آنها بعدا وظیفه توجیه رای نهائی ولایت فقیه را برای مردم به پیش خواهند برد. در این معنا دین داران حرفه ای تبدیل بکادر و اعضای یک سازمان سیاسی میشوند. اگر تعین کننده رابطه با دشمن، و استراتژی و تاکتیک نبرد و درگیری، ارزشهای اسلامی است، باید از سربازان اسلامی از پیش برد این امر سیاسی استفاده کرد که آنها در منبر ها و خطابه ها خود، آشتی پذیری نفی مذاکره و تایید گفتگو با دشمن را بلحاظ فقهی و دینی توجیه کنند. چرا که حفظ قدرت در گرو سکوت ملت و منفعل ساختن آنها در برابر سیاستها وتصمیماتی ست که سازگار با منافع آنها نیست. اگر ملت خاموش نگاه داشته نشوند، حکم ولایت فقیه نتواند که حرف آخر و نهائی باشد. در این جامعه دینی هنوز هزاران متخصص و محقق علوم سیاسی وجود دارند، حرف و اندیشه آنها هرگز بگوش کسی نرسد.
البته نه اینکه آقای خامنه ای در خطابه خود ملت و رخنه در احساسات آنها را از نظر دور داشته باشد. وی دلایل " صد در صد (مطلق) قابل دفاع " را در واژهائی میریزد که بار احساسی دارد تا منطقی. بیشتر قصد فریبکاری دارد تا روشن سازی. از یکطرف دشمن را همچون اژدهای هفت سر که از دهانش شراره های آتش به بیرون میریزد، مستکبر و زورگو است و توسعه طلب و استثمارگر توصیف میکند. از طرف دیگر، دشمن را خوار و او را " مدعی" و "بی ادب". معرفی کند. در برابر چنین سخنانی، یعنی دلایلی که صد در صد قابل دفاع است چاره ای جز سکوت و خاموشی نیست. اینستکه حرف عقل و منطق هرگز بگوش ملت نرسد، که اگر دشمن بد و ستمگر و متجاوز نباشد انگیزه ای برای مذاکره وجود ندارد. مذاکره با خصم متجاوز و دژخیم صفت جلو گیری از جنگ و تخریب و ویرانی و تلافات بیشمار زندگی است. دشمنی که دارای خصالی باشد که مورد پسند ما باشد که دشمن نمیشود. آیا میتوان سوال نمود با زبانی ساده که این چه سیاست مستحکم و صد در صد منطقی ست که حضور خطر جنگ و خونریزی، تخریب و ویرانی را در جامعه دائمی سازد. کیست که بهره از این سیاست برد؟ بار هزینه این سیاست زیان آور را چه کسی بر دوش گیرد؟ دینداران حرفه ای؟ منبر نشینان و خطابه گویان، فقها و علما، واعظین و روضه خوانان؟
درست است که حکم ولایت فقیه نهائی ست، نه نهادی و نه هیچ مقام و فردی مجاز اند که حکم او را مورد شک و شبه قرار دهند. اما ماهیت این احکام هر روز بیشتر آشکار گردد و دو رویی و ریاکاری جانشین امام غایب بمنصه ظهور رسد. این ضروری حفظ قدرت است. که در درون و بین خود یک چیز باید بگوئی در بیرون چیز دیگری. چرا که قدرت به ثبات خود هرگز اعتماد کامل ندارد. این است که پیوسته در هراس و وحشت بسر میبرد. پیوسته احساس نا امنی و تزلزل میکند. اما این آنچیزیست که باید پوشیده بماند. رو در رویی و اصرار بر ادامه خصومت با آمریکا، پوششی است براین نا ایمنی حکومت دین. نفی مذاکره با امریکا کوششی است در پنهان سازی، ترس و وحشت خود از دشمن پرقدرت و پر زور. ولایت فقیه هستی خود را پیوسته در تضاد و خصومت با آمریکا تجدید و مشروع ساخته است. در ادامه تضاد و خصومت با بزرگترین قدرت جهانی است که توانسته است حکومت دین و دینداری را بر جامعه تحمیل کند. هر مسئله دیگری اعم از اقتصادی، سیاسی، از گرانی و بیکاری گرفته تا سرکوب آزادیها، در برابر مبارزه با بزرگترین قدرت جهانی، رنگ باخته و تناسب خود را با شرایط حاکم از دست میدهد. اصرار در غنی سازی اورانیوم را نیز در راستای سیاست افزایش تنش و بحران بمنظور تجدید و تداوم مشروعیت حکومت دین باید تلقی نمود. روابط صلح آمیز با شیطان بزرگ از آن لحاظ خطرناک است که شرایط دین ستیزی را در جامعه فراهم اورد. تاکنون واضح و مبرهن شده است که حکومت ولایت فقیه تضادی با علم و صنعت و تکنولوژی غربی ندارد. آنقدر نادان نیست که نداند بدون تکنولوژی و تسلیحات جنگی غربی نتواند حتی رویای امپراتوری اسلامی را در سر بپروراند. ترس و وحشت او از فرهنگی ست که در آن شان دین کاهش یافته و بیشتر ساخته دست بشریست و دارای ایده هائی خطرناکی ست همچون "خدا مرده است." ورود این فرهنگ است که حکومت دین را مظطرب و نگران نگاه داشته است بآن تصور که شرایط تضعیف دین را بوجود آورد. تنها با ادامه خصومت و غیرقابل مذاکره دانستن دشمن است که ولایت فقیه مبتواند بسرکوب و نفی دین ستیزی در داخال بپردازد. حضرت ولایت فقیه بی جهت به مشهد که سفر نمیکند. او حکم نفی مذاکره و تایید گفتگو را درحضور دینداران حرفه ای صادر میکند که آنها را در جبهه تداوم تنش و خصومت با آمریکا نگاه دارد. بآنها یاد آوری میکند که:
روحانيت در 200 سال اخير در مركز اصلي همه تحركات ضداستعماري و ضدسلطه بيگانه قرار داشته و امروز نيز مهمترين وظيفه روحانيت و حوزههاي علميه شناخت نيازهاي زمانه، مجهز شدن به سلاح علمي روز و استدلال و برهان قوي، حفظ استقلال خود، تقويت ارتباط رودررو با آحاد مردم، فهم سياسي صحيح، شناخت به موقع خطرات و ايستادگي در مقابل انحرافها، بدعتها و خرافهها است.
آری ولایت فقیه نگران "انحراف ها"، "بدعت ها" و "خرافه ها"ست. کمتر کسی است که بداند دینداران حرفه ای پرچم جنبش ضد استعماری را بردوش میکشید ند که رشد و نمو دین ستیزی را، یعنی آزادی و خودمختاری و یا مدرنسازی جامعه را در نطفه خفه سازند. بعبارت دیگر، "روحانیت" بجنگ استعمار خارجی میرفت که استعمار داخلی را حاکم سازد و هنوز هم همان کند. درآن دویست سال "روحانیت " از نفوذ و قدرت بی سابقه در جامعه ای بر خوردار بود که نود درصد آن محروم از خواندن و نوشتن و پیوسته فقیر و محنت زده بوده اند. بدون تردید روحانیت در صف اول تحرکات ضد استعماری قرار داشته است، اما عامل اساسی استعمار داخلی نیز بوده است. چرا که دین را پیوسته تنها راه خوشبختی و سعادت پنداشته است. ولی در همان دویست سال کوچکترین گامی در جهت بینا کردن مردم و با سواد ساختن آنان بر نداشتند. دینی که موجودیتش نیازمند تاریکی و کوریست، د دینی ست که ماهیتا ناسازگار است با آزادی و خود مختاری فردی، دینی که حق نفی و مقاومت در برابر دین و قدرت را نابود میکند. چنین دینی خود یک دین استعماریست. تداوم تنش و خصومت و بکار گیری جنگهای زرگری با قدرتهای بزرگ جهانی را باید در حفظ و تداوم استقلال دینداران حرفه ای دانست و نابود سازی فرد مستقل وآزاد. هدفش ابقا و احیای سنت است و احکام فقاهتی و دینداری. حکومت دین روی بگذشته دارد و شیفه و فریفته گذشته است. آقای خامنه ای بهم رزمان دیندارحرفه ای توصیه میکند که همراه زمان به پیش روید و علم روز را بیاموزید همه لازم واجب است برای ظهور دوباره امامی که یکهزار سال پیش تولد یافته است و هنوز حی و زنده و ناظر بر چرخ گردون است.
بعبارت دیگر، حکومت ولایت فقیه نمیتواند نگران پیشرفت و رفاه مادی و بینا سازی جامعه و منافع ملی باشد. مذاکره و داشتن روابط مسالمت آمیز با قدرتها بزرک موجودیت و مشروعیت حکومت دین را بخطر میاندازد. تنها سیاست نفی مذاکره با آمریکا و تایید گفتگو و یا بعبارت دیگر سیاست نه جنگ و نه صلح سیاستی است که درد نا ایمنی های درونی حکومت ولایت فقیه را درمان است.