تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

 

ازغیرتمداری

 

 

 

تا

 

 

دینداری

 

 

 

 

 

 

آنچه مسلمان را سخت برآشفته و برانگیخته کند چیزیست که او توهین پندارد به مقدسات مذهبی. این توهین میتواند بشکل یک داستان ادبی در آید مثل آیه های شیطانی سلمان رشدی، یا بیان یک واقعه تاریخی بنفل از پاب بندیک شاهزدهم، مبنی بر توسعه اسلام تحت تیغ و تازیانه. این روزها گویا توهین بشکل سوالات امتحاناتی درآمده است. اینبار مجلس شورای اسلامی برآشفته شده و استیضاح وزیر آموزش و پرورش را در دستور کار قرار داده است.

 

علي عسگري نماینده محلس میگوید: به عنوان مثال طرح اين سوال كه" رسول خدا كدام قسمت از گوشت گوسفند را دوست داشت: سردست- ران- جگر و ... "توهين است يا " كدام يك از خصلت‌‏هاي زير از خصلت خروس است كه با خصلت پيامبر سازگار نيست" خلاف اخلاق و دين است. (سایت امروز، دوم اسفند ماه 1385).

 

تعجب آنکه در واکنش بآنچه آقای نماینده مجلس شورای اسلامی " توهین" تعریف میکند  مسلمانان در ایران و در اطراف و اکناف دینا سراسیمه ازخانه هایشان بیرون نریختند و تاکنون از تظاهرات و اعتراضات چیزی بگوش نرسیده است. شاید بدان دلیل که مسئول این کوتاهی یکی از اصولگرایان و عضو کابینه آقای رئیس جمهور است. مصلحت در آن است که با تنبیه و مجازات مقصر، قضیه را خاتمه یافته تلقی نموده و از انتشاراین خبر و لاجرم جریحه دارشدن احساسات  ملتهای ملسلمان جلوگیری بعمل آید.

 

طنز و مزاح را  نیز مسلمان توهین پندارد، بویژه اگر مقدسات مذهبی را شامل شود. کاریکاتورهای دانمارکی یکبار دیگر دنیای اسلام را بجوش و خروش کشاند. چه خاکها که بر سرخود نریختند. چه آتشها که بپا نکردند و چه مویه ها و شیون و زاریها براه نیانداختند .  حتی چند نفری هم جان خود را از دست دادند شاید بآن امید که ره بسوی بهشت دارند.

 

براستی چیست موجب این شور و احساسات شدید مسلمان؟ چیست که او را از برتابیدن اندیشه و سخن منفی، از طنز و مزاح  ناتوان سازد؟ چرا در مصاف با آنچه او توهین پندارد همیشه باید بازای صلح و مصلحت و نرمخوئی، بقهر و خشونت و خونریزی، متوسل شود؟ آیا توهین زایل کننده تقدس است؟ آیا توهین میتواند ساحت پیامبران و امامان را چرکین وپست سازد؟ آیا توهین میتواند آنها را از عرش آسمانها بزمین آورد و عصمت الهیشان را لوث کند؟

 

این تمایل به غلیان احساسات با کوچکترین تلنگری، این عصبیت و عصیان و سپس قهر وخشونت را در قشری از مسلمانان باید ناشی از حالتی دانست که در مسلمان ذاتی ست:  غیرت. غیرت حالتی است دفاعی، حمیتی در جهت بقا و حفظ ونگاهبانی تقدس، شرف، عزت، ابرو وناموس. نرمخوئی، گذشت از خطا و نادیده گرفتن گناه، برابر است با بی غیرتی. سعدی شیراز در بوستانش چه خوب گوید:

 

اگر بردباری کنی از کسی

بگويند غيرت ندارد بسی

 

اوحدی شاعر، غیرتداری و دینداری را یکی میداند:

 

هرکه غيرت نداشت دينش نيست

آن ندارد دین کسی که اينش نیست

 

مسلمانان مردانی هستند که سخت دارای "غيرت" اند چون دیندارند. در دفاع از دین از هیچ گذشتی رویگردان نیستد. هرچه کمتر از مدح و ثنا و ستایش را  توهین آمیز تلقی کنند و "خلاف دین."  باشنيدن اوآئی بجزاعتراف به ناچیزی و عجز و حمد رب العالمین(ارباب دوجهان)  احساساتشان بسرعت و شدت به غليان افتد، بر افروخته شوند با عصبيت فریاد کشند و شعار دهند و مشت آهنین در هوا کوبند،  سينه خود چاک دهند بسرعت آماده شوند که شربت شهادت را بدون کمترين ترديد بنوشند. که خون ريزند تا آنجا که توان است در آنها يعنی تا آخرين قطرات خون در وجود خود.

 

مسلمانان دگرنگری و دگرانديشی را اهانتی بعرض و آبروی وعصمت خويش دانند. نفی و نقد دین آتش غیرت را  در درونشان شعله ور سازد و بيدرنگ بواکنش و حفظ و حراست ارزشها و باورهای خود برانگیزاند. امام خمینی نمونه غیرت اسلامی ست. او بعنوان جانشین خدا روی زمین، سلمان رشدی نویسنده پاکستانی-هندی- انگلیسی را بجرم اهانت بساحت پیامبر اسلامی محکوم بمرگ نمود. چرا که تاریخ زندگی رسول خدا را تنها از یک زاویه میتوانی بنگری. هرنگرشی دیگر برخاسته از اندیشه و بیان آزاد، تجاوز است بعرض و ناموس. در برابر چنین تجاوزی رهبر باید غیرت خود را بروز داده و بیدرنگ متجاوز را بمجازات رساند تا دیگر اندیشان را درسی عبرت انگیز ییاموزد. غیرتمداری یکی از خصائل برجسته امام خمینی بود.

 

 امام خمینی هشت سال جنگ را بمنظور تسخیر قدس از راه کربلا ادامه داد بآن دلیل که غیرت در درونش شعله ور بود و اجازه صلح و مذاکره را باو نمیداد. چون مسلمانی غیرتمند بود، آتش بس و بدتر از آن عقب نشینی را با بی آبروئی یکی میدانست.  سرانجام پس از هشت سال کشتار و تخریت و ویرانی،  صلح را پذیرفت وبنا بر اعتراف خود به  نوشیدن جام زهر تن درداد. مسلمان غیرتی ست و غیرتی واقعیت را دیر پذیرد و به پرداخت هزینه گرانبارتری  تن دردهد.

 

 

مسلمان غیرتی از جان و مال میگذرد که بکوبد آن دهان را ، بشکند آن قلم را  و نابود سازد آن اندیشه را که بوی نفی (بشوخ و یا بجد) مقدسات دینی ازآن برآید.

 

 

 محمد بایوری شهروند مسلمان هلندی که تیو ون گو را بجرم ساختن فیلمی در بیان استعمار و استثمار زن مسلمان بقتل رساند، نمونه دیگری است از غیرت اسلامی. مقدسات را حافظ و نگهبانی وقتی که سکوت و ترس و وحشت آفرینی. غیرت چشم عقل و خرد این مسلمان سلحشور را نابینا ساخته بود. چرا که مسلمان ناتوان است از این درک که تقدسی که با کشتار آزادی وجودش امکان یافته است، تقدس نیست بلکه پستی ست. نگاهداشتن انسان است از نو اندیشی و اندیشمندی.

 

 نیز آتش غیرت بود که دردرون  مسلمانان در اطراف و اکناف دنیا در واکنش به کاریکاتورهای  دانمارکی متصاعد گردید. آقای خامنه ای، رهبرمعظم، جانشین امام زمان، بارها آنانکه مذاکره و مراوده با آمریکا را توصیه نموده و آنرا امری عقلانی وسودمند تعریف نموده اند، بی غیرت خوانده است.

 

 رئیس جمهور آقای احمدی نژاد نیزپس از امام خمینی نمونه غیرت است. او را نه هراسی است از محاصره نظامی و نه از تحریمات سیاسی و اقتصادی. چرا که همچون یک دیندار متعهد، آتش غیرت دردرونش  شعله ور است. از سر غیرت است که در برابر یهودهای اشغالگر بمقاومت برخواسته  هالوکاست را نفی میکند. غیرت اوست که مجوز گذشت را صادر نکند از آنچه او حق لاینفک خود میداند. غنی سازی اورانیوم را  حق خود دانسته و خارج از محدوده مذاکره و چندو چون قرار داده است.

 

روشن است که آقای رئیس جمهور در  میان حق های بیشمار دیگری که مردم ایران از آن محرومند فقط یک حق را برگزیند، آنکه دفاع و نگهبانی اش نیازمند بروز غیرت است و سلحشوری علیرغم ضعف و ناتوانیهای درونی. از جمله حقوقی که وی نفی کند و نادیده انگارد حق آزاد بودن انسان است. او آزادی را نه تنها حق نمیداند بلکه عاملی میداند در سوی بیعاری و بی بند و باری و بی احترامی به سنت و شریعت و مقدسات الهی. دست یابی بانرژی هسته ای، آنقدر ضروری، آنقدرحیاتی که گوئی نبود و عدم آن  بقا و موجودیت ملت را تهدید کند به نابودی. بدون کسب این حق ایرانی باید ادامه دهد بزندگی در روسوائی و بی آبرویی و سرافکندگی. آقای احمدی نژاد بعنوان ره رو راه امام خمینی درسوی حفظ عرض و ناموس ملت در برابر زورگویان امپریالیستی گام نهاده است و در پی سرافرازی و سربلندی ست چون شراره های غیرت در درونش زبانه کشد، صرفنظر از هزینه و زیانباری. چرا که غیرتمدار ناتوان است از اندیشه به هزینه و سود و زیان.  تنها آنکه غیرت دارد آماده پرداختن هزینه است. بدست آوردن  چیزی کمتر ازحق بی غیرتی است. او پیوسته اماده دفاع است از حق است. بی جهت نیست که هوا خواهان او غیرتمندترین مسلمانان روی زمینند: پاسدارها و بسیجها و مصباح زاده و طلبه های  مدرسه حقانی. بی جهت نیست که اعراب علاقه خاصی برئیس جمهور ایران دارند. چون آنها نیز بسیار غیرتی اند.

 

حماسی ها نیز غیرتمند اند. آنها مثل عرفات و عباس و الفتح نیستند که با اسرائیل وارد در مذاکره صلح شوند. علیرغم ضعف و ناتوانی نظامی و مالی، غیرت بآنها اجازه نمیدهد که چیزی کمتر از نابودی کامل اسرائیل را طلب کنند. آنها دیندارند و غیرتمدار.

 

آری غیرت پوششی است اطمینان بخش . پوشش بر ضعف و حقارت است و بر جهل و نادانی، که ذاتی است و نهفته در سرشت مسلمانی. چرا که بمثابه یک مسلمان باید که روزانه  حداقل هفده بار خود را بخاک افکنی و به عجز و ناچیزی خود در پیشگاه پرقدرت و لایزال باریتعالی اعتراف و تسلیم محض و مطلق خود را اعلام داری. هرگز نپرسد و نجوید مسلمان که خدای بآن بزرگی که خالق و ارباب بر دو جهان است چه نیازی دارد  بشمارش حمد و سجده انسانی. آنچه او را وادار باین اعتراف کند، هراس و وحشت است از سوختن در شراره های آتش جهنمی.

 

 این ضعف و حقارت  درونی- که خود عدم اتکا بنفس را موجب گردد-  نیازمند پوششی اطمینان بخش است. غیرت این پوشش را برای مسلمان فراهم آورد. غیرت او را سلحشو سازد. شجاعت و شهامت باو بخشد بآن حد که باستقبال مرگ و تخریب و ویرانی رود. غیرت حجاب مردان مسلمان است. پوشاننده کمبودها و زشتیهای درونیست. غیرتی عربده کشد و غرد و خروشد، بدون دلیل و برهان. اگر بگوئی حضرت محمد حرفه دینداری را آغاز نمود  با راهزانی، چنان برافروزد که اگر کارت بر رگهایش فروکنی از آن گچ سفید بیرون جهد. یعنی که کالبدش خشک و منجمد گردد. چون دینداری را از راه احساس با چشمهای بسته پذیرفته است از روشنایی عقل  و خرد گریخته، تامل نتواند وضریب تحملش به صفر گراید. این کمبود درونی در مسلمان است که غیرت پوشاند و مخفی سازد. باین عبارت مستضعفین بیش از هرقشر اجتماعی دیگری غیرتی ست. افشای این ضعف و حقارت درونی، غیرتی را سخت بهراس وامیدارد، اینست که هر خونی را بنام دفاع و نگهبانی از مقدسات و عرض و ناموس،  میریزد تا حقارت خود را بپوشاند. مسلمانی که حنجره خود را دریده و مشت آهنین در هوا کوبد، جهل و نادانی خود را انکار کند. آنکه مسلح است بسلاح عقل و خرد نه از سوختن در آتش جهنم هراسی بخود راه دهد و نه از رو در رویی با دگراندیش و افکار کفرآمیز.

 

اینست تنها نمونه هائی، نه تجزیه وتحلیلی کامل و جامع از غیرتمداری تا دینداری.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:16  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

موهن و

 

 

مقدس

 

 

لازم و

 

 

ملزوم یکدیگرند

کسی نیست که نداند ایران در چه شرایط بحرانی قرار گرفته است. حلقه تحریم افتصادی هر روز تنگتر میشود، کشور در محاصره نظامی آمریکا و انگلیس قرار گرفته است. کشورهای همسایه در پی چاره جویی و رو در رویی با خطر ایران هسته ای هستند. تورم و بیکاری، افزایش فقر و نابرابری، گریز سرمایه های ماد ی و معنوی  و سرکوب دگر اندیشی، همه عوامل این بحران است.

 

 پاسخ حکومت اسلامی باین بحران چیست؟ برپا داشتن علم توهین. این توهین در لابلای سوالات امتحانی کشف گردیده است. به نقل از علي عسگری نماینده محلس : یک سوال اینچنین طرح گردیده است " رسول خدا کدام قسمت از گوشت گوسفند را دوست داشت: سر دست- ران- جگر و ... " و سوال دیگری " کدام  يک از خصلت‌‏هاي زیر از خصلت خروس است كه با خصلت پیامبر سازگار نيست " (سایت امروز، دوم اسفند ماه 1385).

 

  اینبار کفن پوشان دیندار غیرتی با سرو روی آغشته بخون به کوچه و خیابان ها نریختند و وحشت آفرینی نکردند. اما این سبب نگردیده است که توهین  مذکور بیک بحران  تبدیل نگردد. اما بحرانی از نوع نرم و مخملی و دنباله دار. حداقل دو هدف عمده را این بحران منظور نظر است. اول انحراف افکار عمومی از دشواری های زندگی روزمره، از نگرانی از حمله نظامی آمریکا در نتیجه تحریکات کودکانه آقای رئیس جمهور گرفته تا گرانی و بیکاری و نبود آزادی و عدالت، علیرغم ادعاهای میان تهی رهبر معظم آقای خامنه ای و ریاست جمهوری آقای احمد نژاد مبنی بر پیشرفت و ترقی و گسترش عدالت.

 

اما هدف دراز مدت تر آن پیشگیری است و سرکوب رشد و نمو یک جنبش ضد دینداری که در بطن نظام دینی در حال شکل گرفتن است . این یک واقعیت تاریخی ست که هر نظامی ضد خود را در درون خود پرورده است. نه درگذشته ای دور در اروپا حکومت بشری، بساط حکومت  الهی را برچید و قوانین بشری را جایگزین قوانین الهی گردانید. حکومت اسلامی نیز از این قانون مستثنی نیست.

 

همچنانکه حکومت اسلامی وارد دوران پیری و کهولت شود، ماهیت خود را هرچه بیشتر به ظهور رساند. مردم به تجربه دریافته اند که دینی که حاکم است  با آن دین که ملجاء و پناهگاه است تفاوت بسیار است. که حکومت دین، حکومت سلطه است بر کلیه شئون زندگی فردی و اجتماعی، که سلطه آن تام و تمام است. دین دیگر قادر نیست پوشنده این چهره کریه قدرت مطلق و استبدادی باشد. بلکه دین خود بطور افزاینده ای مسئول نابسامنی ها اقتصادی و سیاسی و اجتماعی شناخته میشود. همچنانکه این شناخت عمیق تر گردد، دین و مقدسات دینی به ضعف و تنزل گراید. جلوگیری از این روند محتوم است که حکومت دینی علم توهین را بر پا میدارد. و گرنه کیست که نداند در حکومت اسلامی توهین به مقدسات دارای چه عقوبت و مجازاتی است. که این توهین که بشکل طرح سوالات امتحانی درآمده است ساخته دست دینداران حرفه ایست.

 

واقعیتی است که مقدس و موهن نیازمند ولازم و ملزوم یکدیگرند. یکی بدون دیگری نمیتواند وجود داشته باشد. سرکوب و نابودی موهن است که مقدس را جان تازه بخشد. اگر موهن نباشد مقدس را  نه نیازی ست بدفاع و مدافع و نه نگهبان و نگهبانی. پس اگر موهن نیست باید آنرا ساخت و به هستی آورد. چرا که هستی مقدس وابسته است به هستی موهن. باین دلیل است که رژیم دینداران حرفه ای دست به خلق موهن زده است.

 

جالبتر آنکه این توهین در نظام آموزش و پرورش، خلقت یافته است. روشن است که در چنین صورتی نیروهای دفاعی را باید در این قلمرو متمرکز ساخت. باید نظام آموزش و پرورش را که در آن موهن هستی میابد مورد حمله قرار داد. اما باید بدانی که موهن مرموز است. خالق و سازنده آن ناشناخته و فاقد هویت است. در روز چهار شنبه، نهم اسفند، روزنامه گزارش دادند که مدعی العموم از سه فرد به دادگاه شکایت کرده است. حزب مشارکت در بیانیه اش ضمن محکوم نمودن موهن اظهار میدارد که این سوالها برای معلم ها طرح شده است. در غیر اینصورت هرگر ندانی و نخواهی دانست در آزمون چه سطحی از دانش و علم بشری است طرح سوالی همچون " رسول خدا کدام قسمت از گوشت گوسفند را دوست داشت: سر دست- ران- جگر و ... " ویا " کدام  يک از خصلت‌‏هاي زبر از خصلت خروس است كه با خصلت پیامبر سازگار نيست." بیش از هر چیزی رمز و راز است که ساطع از این سوال است. آیا این سوالات موهن است بآن دلیل که محمد گوشت خوار گوسفند نبوده است و شتر خوار بوده است. یا آنکه خصال محمد را چگونه میتوان با خصال خروس مقایسه نمود. در هر دو مورد روشن است که غرض تنزل مقدس بوده است.

 

بعضا در میان دینداران حرفه ای به ساختگی و مصنوعی بودن موهن پی بردند و بر آنند که بهتر است در نشر و انتشار آن در جامعه جانب اعتدال را حفظ نمود. روشنائی نیز با این دینداران حرفه ای موافق است.

   

 

 

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 4:47  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>