تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

حرف روشنایی

 

عید غدیر

 

بهانه ای برای

 

جنگ و خونریزی؟

 

رهبر بلامنازعه ایران، نماینده خداوند روی زمین، ولی فقیه آیت اله خامنه ای در روز عید غدیر خطاب به مسلمانان جهان هشدار داد که عید غدیر نباید بهانه ای برای جنگ و خونریزی بین برادران مسلمان شود. وی خاطر نشان ساخت که " دشمن می خواهد مسئله غدیر را به زمینه ای برای برادر کشی و جنگ و خونریزی میان مسلمانان تبدیل کند و به کمتر از این راضی نمیشود."

شاید ولی عالیقدر وحی الهی بر او نازل گشته است که عید غدیر را یک دسیسه خارجی برای براه انداختن جنگ و خونریزی میان مسلمانان میخواند. کمتر مسلمانی شیعه یا سنی میتوانی بیابی که نداند تمام فتنه ها و دسیسه ها و جنگ و خونریزی از آنچه شیعه ها ادعا میکنند که در روز عید غدیر اتفاق افتاده است، ریشه گیرند. ادعائی که پس از قرنها هنوز سنی ها آنرا افسانه ای بیش نخوانند. سنی ها بدرستی همیشه بر آن باور بوده اند که حکومت الهی با رسالت پیامبر به پایان میرسد و دوران خلافت آغاز میگردد. حال آنکه شیعیان بر آن باورند که حکومت الهی در خاندان نبوت ادامه پیدا میکند. در آن زمان که این اختلاف در بین مسلمانان ظاهر گشت، آمریکا هنور بعنوان یک کشور وجود خارجی پیدا نکرده بود. علمای شیعه به مقلدین خود پیوسته آموخته اند که سنی ها برهبری خاندان اموی امام علی را از خلافت خلع کردند و امام حسن و حسین را بشهادت رساندند. و پیوسته در موعظه و خطابه شان سنیان را مورد لعن و نفرین قرار داده اند. در عوض سنی ها، شیعه و شیعه گری را یک گرایش الهادی بیش نخوانند که باید همه جا سرکوب و نابود گردند. صدام حسین شیعه را کثیفتر از جانور میدانست و با آنها بهمین ترتیب رفتار میکرد. این تنفر و کینه متقابل و تاریخی است. نفی و انکارش چیزی جز فریب و ریا کاری نمیتواند باشد.

اما چه جای حیرت و تعجب. آنکس که بر مسند قدرت نشسته است، تنها ابزار قهر و خشونت را در انحصار ندارد، بلکه قدرت تفسیر و تعریف و تحریف حقیفت و وقایع تاریخی را نیز در انحصار خود دارد. کیست که نداند که تاریخ اسلام تاریخ مبارزه شیعه و سنی بوده است بر سر قدرت. با فروپاشی صدام این کینه چرکین بار دیگر سر باز کرده است. عراق هم اکنون صحنه تدوام این جنگ تاریخی شده است که ایران نیر برهبری فقاهت در آن شرکت فعال دارد. گروهای مختلف شیعی پیوسته بایران بعنوان ملجا و پناگاه نگریسته اند و هم اکنون نیز ایران را بزرگترین حامی خود میدانند. ایران هم که سودای توسعه امپراتوری شیعه را در سر می پروراند از هیچگونه کمک نظامی و مالی بهم کیشان خود دریغ ندارد. ایران بیش از هر کشور دیگری در این غائله دست دارد. هموطنان عزیز لازم است که بدانند تقوی و پرهیزکاری، راستی و درستی با قدرت سر سازگاری ندارد. بنابراین حقیقتی که قدرت تعریف کند چیز جز کذب و فریب نمیتواند باشد.  اینست حرف روشنایی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 8:17  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عامل ویرانی عراق:

 

 

فرهنگ بومی

 

یا

 

 

اشغال آمریکائی

 

 

آنچه در عراق روزانه اتفاق میافتد، کشتار مردم بیگناه قتل و جنایت، هرج و مرج، . نه در بیرون امنیت است نه در درون. هم در خانه ممکن است مورد تجاوز قرار گیری هم در کوچه و خیابان. هم ترور و آدم ربائی سیاسی است و هم جنائی. ترس و وحشت و بی اعتمادی بر جامعه حاکم است. هویتها همه مظنون اند و شناسائی دوست از دشمن ناممکن.  همبستگی بر اساس علایق فرقه ایست و یا قبیله ای ویا تبار قومی و نژادی. بر اینها البته باید عاطل ماندن پروژهای سازندکی و در نتیجه افزایش فقر وبیکاری را نیز  افزود.

 بعضیها برآن باورند که همه نابسامانیها نتیجه عمل ناسنجیده لشگر کشی بوش بعراق است. مقصر اصلی را آمریکا میدانند. گویند که سرنگونی صدام نه تنها نتایجی که انتظار میرفت برآورده نکرده است بلکه سبب تقویت حکومت اسلامی در ایران نیز شده است، رژیمی که خود مظهر استبداد و دیکتاتوریست که خود رویای سلطه در منطقه را در سر میپروراند. بگذریم که یک سنت بی قانونی در روابط بین الملل نیز بجای میگذارد. وانگهی آزادی، دادنی نیست. آنرا نتوان با توپ و تانک بر مردم تحمیل کرد.

این نگارنده بر آن باور است که صدور چنین حکمی بی اساس است و بیانگر دیدی کوتاه و محدود. بآن دلیل که این استدلال بر آن باور است که دست و پا بسته را -آنکه محروم از گفتن و شنیدن است در نظامهای استبداد و سرکوب- خود باید برخیزد و خویش را آزاد سازد. از بیرون این امریست به عبث و بیهوده، شیوه ایست امپبریالیستی، در پی منافع اقتصادی و گسترش سلطه جهانی.

اما وقایع عراق،  قبل از آنکه شاهدی باشد بر شکست آمریکا در رسییدن به مقاصد مادی و سیاسی وتوسعه بازار و سرمایه داری و نیز برقراری دموکراسی غربی، بیانگر شکست آزادی و رهایی است در برابر فرهنگ استبداد و دیکتاتوری و مطلقگرائی. باید دید آنانکه در برابر آمریکا بمقاومت برخاسته اند، کیانند، نماینده آزادی اند یا اسارت و بندگی؟ آنها که از درک تغیرات شرایط جهانی عاجزند، علیه پدیده امپریالیستی که میتوان گفت دوران آن با جهانی شدن تولید و توزیع بپایان رسیده است موضع گرفته و دانسته و یا نا دانسته تداوم رژیم سلطه و سرکوب صدام را و یا  القاعده و الذرقاوی و طالبان و حزب اله را تایید میکنند. گوئی میتوان آنها را با جنبشهای ملی و آزادیخواهی دوران جنگ سرد مقایسه نمود. قهر و خشونتی که در عراق رخ میدهد نتوان با جنبش رهائی بخش  ویتنام مقایسه نمود.  زیرا که در اولی قهر و خشونت خود هدف است و در دومی وسیله رهائی.

آنچه که در عراق میگذرد بیان این حقیقت است که ملتی که برای سالیان دراز در زیر سلطه دیکتاتوری و در ترس و وحشت زیسته اند، نیاز بآزادی در درونشان کشته گردیده است. انگیزه بقا صرفنظر از شرایط موجود، انسانها را بحیوانهای مطیع و فرمانبردار تبدیل میسازد. آنکه در تحت نظام سلطه و سرکوب زندگی میکند، خود را خالق و سازنده تاریخ و یا جامعه ایکه در آن زندگی میکند نمیداند. در تخریب آن اگر شرکت نکند بی اعتنا میماند و خود را بدان متعلق نمیداند. مالک بر جامعه آنست که وسائل قهر و سرکوب، تنبیه و مجازات و شکنجه را در کنترل خود دارد. او تکیه برخود ندارد، بقدرت و قدرت مرکزی است که او وابسته شده است. گرداننده چرخهای جامعه دیکتاتور است و نطام دیکتاتوری که دارای مرزو حدودی نیست، نه تنها  مدافع نظم و امنیت، سکوت و ثبات است، بلکه بسیار فعال می باشد در تولید و توزیع. در واقع دیکتاتور مالک است و ملت هم رعیت. این بدان معناست که آنچه مالک گوید و کند، سوال پذیر نیست. همیشه هرچه هست خوب و مثبت و زیبا است. نه زشتی است نه بدی. بزبان ساده تری در نظام دیکتاتوری حسابداری و حسابرسی و جود ندارد. میتوانی براحتی متهم و محکوم شوی. اما هرگز، حتی بحرف هم نتوانی، محکوم و یا متهم کنی. این و یژیگیها رفته رفته بخشی از سرشت  ملتی میشود که ده ها بلکه صد ها سال تحت نظام سلطه و سرکوب زندگی میکند  که ضرورتا کلیه رفتار ها و باور هایش را تحت تاثیر خود قرار میدهد. به نبود آزادی عادت میکند. در نتیجه محرومیت طولانی، نیاز بآزادی در نهادش پنهان مانده بیگانگی و بی اعتنائی بدان تبدیل بیک فرهنگ، یا شیوه زندگی، میشود که از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد.

بنابراین، آنجا که بنیان پوسیده دیکتاتوری بناگهان فرو میریزد، ملت نتواند عروس آزادی در آغوش کشد، بویژه اگر خود عامل آن نباشد. بهمین دلیل براحتی خوشآمد گوید بیک نظام استبدادی دیگر. در ایران ملت پس از فرو پاشی شاهنشاهی، بسیار سریع سر تسلیم و اطاعت در برابر استبداد مذهبی فرو آورد. در عراق نیز با سرنگونی صدام و گسیختن بند های اسارت از دست و پا، مردم هراسناک شدند. یویژه که اینبار آزادیخواهی یکی میشد با نیروهای اشغال گر آمریکائی. بنابراین میدان برای تاخت و تاز تنها نیروهائی که در تحت نظام سلطه و سرکوب بقا و دوام یافته بودند، یعنی نیروهای مذهبی آغاز گردید. قهر و خشونتی که در عراق واقع میشود، بیانگر سنت و فرهنگ نظام دیکتاتوری و ارزشهای مذهبی است، نه لزوما یک جنبش ملی رهائی بخش از یوغ اشغال خارحی. قهر و خشونتی که عراقی نسبت بعراقی روا میدارد بی سابقه و حیرت انگیز است. چرا هدف این قهر و خشونت دشمن مسلح نیست که مردم عادیست، زن و بچه، کوچک و بزرگ، پیر و جوان. برای این نیروها هدف آنقدر مقدس است برگزیدن هر راه و ابزاری برای رسیدن بآن قابل توجیه ست، از جدا کردن سر از بدن گرفته تا آدم ربائی و ترور و شکنجه. بعبارت دیگر فرهنگ دیکتاتوری-مذهبی، فرهنگ مذاکره و مسالحه نیست، فرهنگ قهر و خشونت  است و تسلیم و اطاعت.

    اگر آنچه در عراق روزانه اتفاق میافتاد ریشه در فرهنگ دیکتاتوری و مطلق گرائی مذهب دارد، حضور آمریکا را تنها نباید مسبب دانست بلکه باید آنر همچون سدی بر تشدید کشت و کشتار و خونریزی انگاشت. با بیش از صدها میلیارد دلار هزینه و بیش از سه هزار کشته م ده ها هزار زخمی، آمریکا بنظر نمیرسد سودی از این ماجرا برده باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 20:14  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>