تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

چند و چون

 

 

در حکم حجاب

 

 

 

اگر بگوئیم حجاب سمبل جمهوری اسلامی( فقاهتی) است، درست استکه چیزی بگزاف نگفته ایم، اما هرگز بقدر لازم و کافی نگفته ایم. زیرا که حجاب نه تنها سمبل نظام است بلکه پایه و بنیان آنست. حجاب را  برگیر، رژیم فقاهتی فرو خواهد ریخت.

 

راستی حجاب چیست که چنان نقشی دقیق و تعین کننده ای در رژیم فقاهتی بازی میکند؟ براستی پندار و بینش فقاهت از جچاب چیست که یک نظام اجتماعی را بر آن اساس پی ریزی کرده است؟

این سوالها را پاسخی ساده نیست. اگر چه حجاب خود معنائی ساده و تهی از پیچیدگی ست. ظاهرا حجاب چیزی جز یک پوشش نیست. اما وفتی ستون یک نظام ایدئولوژیک و زیربنای یک جامعه شد، باید ضرورتا آنرا بیشر از یک پوشش دانست.

 

حجاب قبل از هر چیز یک حکم است، حکمی که در آن نه چند و چون است و نه چون و چرا و ماهیتش غیر قابل جستجو و پرسش. اگر پرسی و جوئی سزاور عقوبت هستی و مجازات. زیرا که حکم حجاب یک حکم مطلق فقاهتی است. بهمین دلیل ماورا قانون است و قانون ناپذیر. در بینش فقاهتی، حجاب چیزیست که نه تنها نباید از آن گریخت بلکه آنرا باید هچون خیر در آغوش کشید. حجاب زیبا و سمبل تقوی و پاکدامنی ست. صوابی است بزرگ و پر پاداش.

 

در اين معنا حجاب ِيک پوشش ساده نيست. حجاب پوششی است يژه زن. پوششی است که رخ و موی وجسم زن را پنهان دارد از چشمهای ناپاک و هرزه مرد. حجاب چون زن را زير پوشش خود پنهان سازد مرد را از وسوسه های شهوانی و شيطانی رها نمايد و سبب شود که از ياد و ذکر ذات الهی غافل نماند. از "راه مستقيم" منحرف نشود، بِيراهه نرود و در نتيچه مرتکب گناه نشود. بعبارت ديگر، در بينش فقاهت، حجاب بخودی خود حائز اهميت نيست بلکه آنچيزیکه حجاب زير پوشش خود ميبرد پراهميت است: زن. اِين زن است که بايد خود را در دنيای تاريک حجاب پنهان سازد. زيرا که زن در بینش فقاهت چيزی جز هوس و لذب و شهوت نيست. ماهیتا شر است و شرزا، غفلت است و بی خبری. زن سرچشمه گناه است.

 

بحکم حجاب، فقيه زن را وظيفه دار و مسئول حفظ مرد از وسوسه های شيطانی و شهوانی و جسمانی ميکند. زن بدون حجاب در چشم فقيه چِزی جز شی ای فريبنده و گمراه کننده نميتواند باشد. آنچه و جود حجاب را برای زن ضروری و واجب ميسازد آنستکه وی  عامل معاصی و گمراهی است . با پوشاندن زن در حجاب فقيه در آن اندیشه است که با بدکاری و گنهکاری بمبارزه برخيزد و زن را همچون "مرواريد در صدف"- چنانکه فقيه به تمثيل گويد-  حفاظت کند. بنا براين فرضيه هرچه پنهاتر هوس و لذت و شهوت يا زن، عفاف و پاکدامنی زن بيشتر، حجب و حيا فراوانتر. هرچه زن وابسته، مطيع و فرمانبردار بهتر. فقيه زن را زير حجاب پهنان ميکند تا تقوی و پرهيزکاری بر جامعه حاکم شود. حجاب وسيله ايست دردست فقاهت در خدمت کنترل عوامل شرزا، هوی و هوس، لذت و شهوت. باين ترتيب، يعنی با پنهان ساختن رخ و موی و جسم زن زير دنيای تاريک حجاب شر را بخير تبديل میکند، امری که در اندیشه فقاهت بعنوان هدف نهائی تاريخ بشريت است. اگر فقيه حکم حجاب را مطلق ميکند بآن دليل است که خود را عامل برقراری خير ميبيند. چون خيرخواه است. چون در پی  برقراری تقوی و پرهیزکاری و رستگاريست. اين وقتی بسرانجام خواهد رسيد که عوامل شر، بويژه زن، در کنترل تام و تمام قرارگيرد اينست وجوب حکم حجاب.

 

اگر در حکم حجا ب چند و جون بیشتر آوریم، خواهیم دید که حکم حجاب دارای نقص بزرگتریست بلحاظ علم الهی. حکم حجاب، بیانگر این حقیبقت است که وجود و هستی زن بخودی خود هدفی ندارد. موجود یتش در سوی رستگاری مرد است، نه رستگاری خویش.  هدف خلقت مرد است نه زن. هستی زن بلحاط هستی مرد است که اهمیت دارد. گوئی که اراده بر آن بوده است که زن پنهان باشد وملک خصوصی مرد.  خدمتگزار باشد و پنهان و  نا موجود. گوئی که عقل و خرد نهائی، شر(زن) را خلق کرده است که خیر آفریند. رستگاری امکان پذیر است اگر زن بمثابه ترکیبی از احساسات تند و آتشین و عواطف پرشور و سرکش، مهار شود.  بعبارت  دیکر، زن همچون حیوانی باید اهلی شود تا بتوان از آن بمنظور رستگاری و برقرارای خیر سود جست.

 

در این معنا گذشته از آنکه حجاب بیانگر نابرابری زنان و مردان بلحاظ خلقت ا ند،  بلکه حکمی است شکننده قصد و غرض الهی در آغاز خلقت. اول هستی را بزن میبخشد بعد بنقص کار خود آگاه میشود. لذا با حجاب برآن پرده میکشد و کنترل آنرا باین طریق واجب میشمرد. همراه زن، حجاب را  نیز میآفریند که بوسیله آن مرد بتواند زن را اهلی سازد. در چنین صورتی آیا میتوان بآن اراده الهی و نهائی، عقل و خرد نیز نسبت داد؟ چرا که حجاب در واقع نقی هستی است. حجاب هستی زن را ناپدید نموده به نیستی تبدیلش میکند. حجاب بیان نیستی زن است، نه هستی او. اگر زن دارای هستی است چرا و بچه دلیل باید پنهان باشد. تنها دلیل آن میتواند مرد و رستگاری او باشد. زن را در جمع زنان نیازمند حجاب نیست. در برابر مرد است که باید خود را پنهان سازد. زیرا که همه بدیها و نابسامانیهای اجتماعی از بی حجابی و بد حجابی برخیزد.

 

البته فقهای عالم برآنند که حجاب هرگر مانعی برتعالی مقام زن در حامعه نیست و با آن تضاد و تصادمی ندارد. حجاب هرگز راه ترقی و پیشرفت را بر زن نمی بندد و عفل و خرد را از او سلب نمیکند. که حجاب تنها پوششی است بر عفت زن. از او حق و حقوقی را نمیگیرد و بدین لحاظ نقشی در تعین جایگاه اجتماعی زن ندارد.

 

با حکم حجاب، فقیه زن را از یکطرف تحلیل میبرد و ناچیز میکند و او را تا حد یک شی قابل استفاده جنسی تقلیل میدهد .  به بهانه حفظ پاکدامنی او را ببند میکشد و حجاب را بر او تحمیل میکند، از طرف دیکر بر او همه راههای ترقی و پیشرفت میگشاید. از یکطرف بوسیله حجاب هستی اش را نفی میکند؛ عقل و خردش را بآن اندازه ناچیز شمارد که حق گزینش پوشش مناسب را از او سلب میکند و از طرف دیگر او را آزاد میگذارد که با مردان برای اشغال جایگاهی بهتر در جامعه برقابت بپردازد. فقاهت مسئولیت پاکدامنی را بر دوش زن میگذارد، درست بآن دلیل که زن را موجودی یک بعدی میبیند: هوی و لذت و شهوت. اگر چنین نیست ، اگر در بینش فقاهت زن چیزی بیشتر از هوس ولذت و شهوت است، اگر در  نهاد ش عقل و خردی همچون عقل و خرد مرد بکار گرفته شده است، چه نیازیست بزندانی کردن زن در دنیازی تاریک حجاب؟ جچاب فقاهتی نشان بخردیست.

 

پاکدامنی ظاهری بواسطه حجاب اگرچه فاقد ارزش است اما در بینش فقاهت بالاترین ارزشها ست. اینست که هرآنچه این ارزش را زیر سوال برد و در نفی آن بکوشد در دستگاه عدل و عدالت فقاهتی مجرم و گناهکار شناخته میشود.  اما مجرمین زنان ا ند نه مردان که بحرا می بزن نگریسته اند. آلودگی در نگاه مرد است، اما فقیه حکم بدستگیری و مجازات و شکنجه؛ تنبیه و تادیب زن میدهد. فقیه وقتی زن را دستگیر میکند، او را بجرمی دستگیر میکند که خود در ارتکاب بدان بی گناه است. جرم زن وجود و هستی اش است. وجودی که بدید فقیه اگر پوشیده نشود، فساد انگیز است و سبب نادرستی و فحشاست. زن بودن هستی زن است. در این، اراده از او نیست،  بلکه از نیروی هستی بخش است. زن یعنی  چیزی غیر مرد، چیزی ظریفتر و لطیف تر، چیزی دقیقتر و با بارد هی بیشتر. چیزی بکما ل نزدیکتر. اگر رخ و موی و جسمش زیباست و سزاوار ستایش چرا گناه از اوست. آن دانای کامل و هستی بخش را نتوان چنین کوته خرد و کوته نگر، تصور نمود که هستی انسانی بزن دهد اما در نهادش بجای عقل و خرد، زشتی و شر بکارد و آنگاه او را مجرم و گناهکار و سزاوار تنبیه و مجازات بشمارد.

 

اماحجاب تنها بیانگر پستی و فرو زیستی زن نیست. حجاب نشان حقارت و خواری مرد نیز هست. درست استکه فقیه بوسیله حجاب برتری مرد را بر زن تثبیت و پا برجا میکند، اما او را نیز ناچیز و خوار شمارد. از یکططرف فقیه حافظ منافق مرد علیه زن است. اور مجاز در تعدد همسر کند و زن را بلحاظ حقوقی و قانونی وابسته بمرد ، ولی از طرف دیگر او را موجودی تابع امیال و شهوت خود پندارد و ضعیف و ناتوان در عقل و خرد. با رویت زن از خود بیخودو مرتکب زشتی و معاصی شوند.  بدلیل این سستی و تزلزل است که مردان نیز باید مهار و محروم و کنترل شده  و بعقل و خرد نظام فقاهتی تسلیم شوند. فقیه زنان را زندانی کرده و هرگونه کوششی را برای رهائی از بند حجاب سرکوب نموده و مردان را بزندان با نا نی آنان گمارده است. حجاب تنها وسیله کنترل وسلطه برزن نیست، بلکه وسیله تسلیم و اطاعت مرد نیز هست، تسلیمی که هم اخلاقی و مذهبی ست و هم سیاسی، اینست که تسلیم به فقیه تسلیمی است تمام و کامل.

 

بنابراین، اگر از حکم حجاب بمثابه یک محکم فقاهتی بگذریم، در شرایط کنونی، حکمی است سیاسی در خدمت حفظ و برقراری حکومت مطلق گرای اسلامی.  وسیله ایست برای سرکوب و کنترل اجتماعی. فقاهت نمیتواند از یکطرف انسان را آزاد فرض کند، از طرف دیگر احکامی را همچون حکم فقا هتی حجاب که در آن هزاران هزار چند و چون رواست، مطلق سازد. اجرای بدون چون و چرای حکم حجاب در جهت ثبات و تداوم نظامی ست متحجر،  مستبد و مطلق گرا. بمنظور گسترش کنترل و سلطه خود فقاهت در هر لحظه و شرایطی خود را آزاد میبیند که تحت نام حجاب دستگیر، تنبیه و مجازات کند. بنابراین نظامی که بر اساس حجاب بنا گردیده و سلطه تمام و کامل خود را بآن وسیله  بر جامعه تحمیل کرده است با برداشت حجاب نیز فرو خواهد ریخت. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 16:57  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حرف روشنایی:

 

 

 

تداوم فرهنگ

 

 

 

 

خون و انتقام

 

 

 

 

 

صدام حسین بدار مجازات آویخته شد و زندگی جنایتبارش خاتمه یافت. اما فرهنگ خون و انتقام که صدام در آن پرورش یافت، ادامه خواهد یافت. صدام حسین در طول 35 سال حکومت قریب به دو ملیون از مردم عراق را بهلاکت رساند. از زمان سرنگونی صدام تاکنون طبق گزارشهای خبر گزاریها جسد چهارصد هزار نفر در بیش از دویست قبر دسته جمعی پیدا شده اند. از صدها هزار دیگر که در لشگرکشیهای صدام بایران و کویت و یا در مقابله با آمریکا کشته شده اند لازم بیاد آوری نیست. بعبارت دیگر، صدام حسین بیش از هر کسی و یا هر کشور دیگری دست خود را بخون عرب آغشته ساخت. در مقام قیاس تعداد اعرابی که بدست اسرائیلیها کشته شدند بسیار اندکند در برابر آنها که بدست صدام بقتل رسیده اند.

 

 با این وجود هرگز اعتراضی در جهان عرب- چه بوسیله دولتها ویا مردم- بحکومت سرکوبگر، و خون و خشونت صدام بگوش نرسیده است. نه تنها در برابر بیرحمی، خشم و خشونتی که صدام بمردم عراق روا میداشت اعراب ساکت و صامت ماندند، بلکه بعضی در جهان عرب او را قهرامان و ناجی خود تلقی میکردند و هنوز هم میکنند. چه چیز میتواند این سکوت مرگبار را توضیح دهد. آیا رنگ خون عربی که بدست اسرائیلیها کشته میشود، تفاوتی دارد با آنکه بدست صدام کشته میشود؟ اگر جهان اسلام و بویژه جهان اعراب آنقدر که حساسیت باعمال زشت اسرائیل در سرزمینهای اشغالی نشان میدهند، ذره ای حساسیت نسبت به خشونت و خونریزی و سرکوب رژیم صدام حسین نشان میدادند، ممکن بود امیدی را در دل در باره آینده اعراب و کشور های مسلمان زنده سازد. اما تا زماینکه مردم عراق و یا اعراب نتوانند صدام را بنگرند همانگونه که بوده است. فرهنگ خون و انتقام ادامه خواهد یافت. حقیقت آنستکه وجود اسرائیل سبب گردیده است که اعراب و مسلمانان چشم خود را بروی استعمار و استبداد داخلی ببندد و در پی آن روان شوند که در لباس دشمن اسرائیل و آمریکا ظاهر شود. گوئی مهم نیست آن فرد کیست و باورها وارزشهایش چیست، حتی اگر قاتل و جنایتکار و دژخیمی همچون صدام باشد. بنظر میرسد که وجود اسرائیل و آمریکا بهانه خوبی ست برای ادامه حکومتهای خشم و خشونت و خونریزی در جهان اسلام. اینست حرف روشنایی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 20:28  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حرف روشنایی:

 

ادامه بحث

 

 

 

 

احمدی نژاد و

 

 

حلول امام

 

 

زمان

 

 

 

 

بعضیها اعتراض کرده اند که احمدی نژاد را با صاحب زمان یکی کردن و او را فردی دانست که امام برای حلول در جسمش برگزیده است نهایت و توهین و بی احترامی است. اولا باید عرض کرد نیت این نگارنده آلوده نیست، یعنی قصد هرگز توهین و بی احترامی نیست چون هیچ نجوید و نخواهد جز روشنایی. در تاریکی محدود است دید و بینش انسانی. یکی از ویژگیهای روشنایی است که هر جا که ظاهر شود نمایان سازد چیزها را همانطور که هستند نه آنچه که باور داریم که چیزها هستند. مسلم است در روشنایی بهتر توانی تمیز دهی چهره کریه را از زیبایی. بهمین دلیل شوکه شویم وقتی بینیم که آنجه زیبا و شیرین و دلپذیر می پنداشتیم زشت شود و تلخ و تحقیر آمیز.

 

اگر از حلول صاحب زمان در پیکر آقای احمدی نژاد خبر دادیم بر اساس بهره ای بوده است که برده ایم از علم امام شناسی. گفته شد که اگر کسی چیزی از علم امام شناسی بداند، چند چیز را نمیتواند مورد تهدید قرار بدهد. اول: امام معصوم و مظلوم و دارای عصمت پیامبریست. دوم: امام، امامت کند و گسترد عدل و عدالت را در سراسر جهان. چهارم:  امام موجود ناموجود است، هم هست و هم نیست. هم در این دنیاست و هم در عالم غیب. بعبارت دیگر، در خارج از محدوده قوانین طبیعی میزید. بر این اساس گفته شد که هر کس درصدی از این خصوصیات را داشته باشد، ممکن است آن فرد استثنایی باشد که امام برای حلول در پیکرش برگزیده است.

 

امام خمینی بیش از هرکس دیگری دارای این ویژگیها بود. در اینکه چهره اش آسمانی بود کسی که تردید نتواند کرد. کوجک و بزرگ، پیر و چوان مجذوب چهره پاک و مطهرش بودند. بفرمانش جان را فدا میکردند. در راه خدای یکتا و تحصیل رضایش هر گردنی را از تن جدا میساخت و هر خونی را میریخت. ادعای ما اینست که احمدی نژاد نیز دارای این خصوصیات است. البته بلحاظ چهره بزیبایی امام خمینی نیست اما شباهت او بیشتر از امام خمینی به امام زمان است. در روایات آمده است که امام سیه چرده است و دارای قامتی است نه بلند و نه کوتاه. از قیافه که بگذریم به معصوم بودن ویژگی اصلی و اساسی اما میرسیم. سوال شد که آیا کسی توانسته است دلیل و مدرکی ارائه دهد مبنی بر خظا کاربودن و گناهکار ی آقای احمدی نژاد. تا کنون دروغ که نگفته است. وقتی میگوید که نیروهای غیبی در گزینش او برای مقام ریاست جمهوری، دخالت داشته اند براستی میگوید و درستی. در غیراینصورت اگر ملت قرار بود با عقل و خرد انسانی خود بدون نفوذ و تاثیر خرد الهی،بپای صندوق انتخابا بروند آقای  احمدی نژاد باین مقام هرگز برگزیده نمیشد. آیا دروغ است وقتی میگوید هنگام سخنرانی در مجمع بین الملل یک هاله نورانی در پشت سرش نمایان شده بود که مدعوین حاظر در سالن را همه مات و مبهوت ساخته بو؟. مگر آن هاله مقدس میتواند بدون اراده غیبی پشت سر کسی ظاهر شود. یا وقتی از عدالت گستری سخن بمیدان میآورد و میگوید در دنیای کنونی ملت ایران پرچمدار عدالت است و در پی برقراری عدل وعدالت در سراسر جهان است، باید دروغ تلقی شود؟ همین اخیرا پیامی برای  پاپ فرستاد و از وی خواست که در را ه پیامبران گام بردارد. روزنامه اعتماد گزارش میدهد که:

 رئيس جمهور در اين پيام با تاکيد بر لزوم استفاده از آموزه هاي مشترک انبياي الهي به ويژه بازگشت به مسير توحيد و عدالت خواهي، اين امر را راه حل برون رفت از مشکلات فعلي بشر عنوان کرده است.

 

با استفاده از این آموزه های الهی است که آقای احمدی نژاد عدل و توحید را بر ایران حاکم گردانیده است. اینرا که نمیتوان دروغ پنداشت. و یا وقتی اظهار میدارد که اصرار او بر دست یابی به انرژی هسته ای صلح آمیز و در خدمت گسترش دوستی و مهربانی است، در صداقتش که نباید تردید بخود راه داد. مهمتر از همه آنکه آگر آقای احمدی نژاد تهی از خصال امام بود باید تنها اندیشه باین دنیا و جامعه محدود ایران کند، حال آنکه او بآن دنیا و قیامت میاندیشد. او جوینده سعادت است هم در این دنیا و هم در آخرت. حال پرسش اینست کیست جز امام زمان که چنین بیاندیشد.

  

 اینجا یک بحث اساسی و بسیار جدی مطرح است. و آن اینست که اگر امام زمان زنده است باید موجودیت داشته باشد. بهمین دلیل باید در مکانی باشد. و آن پیکر انسانی است. البته روایات است که امام زمان روی منبر نور نشسته است. تردید در این نیست ولی همین وجود نوری است که میتواند در پیکر های مختلف در زمانهای متفاوت بنابر حکمت الهی حلول یابد.

بنظر این بنده اشکال کار در آنجاست که ملت اکثرا امامپرستند بسیار اندکند آنان که امام شناسند. حرف روشنایی آن است که اجازه دهید بدون ایجاد رعب و وحشت بپرسیم ای مردم امام پرست، بیا بنظاره، صاحب زمان را در روشنایی، شاید که مجبور نباشی تاقیامت در انتظار بمانی. اینست حرف روشنایی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:34  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

جنگ شیعه وسنی:

 

 

اختلاف تاریخی

 

 

یا دسیسه غربی

 

 

 

منبر نشینان نظام فقاهتی در خطابه هاشان تمام شرها و شرارت ها از جمله اختلافات بین شیعی و سنی را بغرب و دسیسه های غرب نسبت میدهند. روزنامه ایران (شنبه 9 دی 85) گزارش میده که

 

 آيت الله امامى كاشانى خطيب جمعه اين هفته تهران نسبت به ايجاد اختلاف و تفرقه افكنى ميان شيعه و سنى از سوى غرب هشدار داد.وى تأكيد كرد: دشمن به دنبال اين است كه بين شيعه و سنى اختلاف ايجاد كند و در حال اجراى طرح و برنامه عظيمى براى جهان اسلام و خاورميانه است.به گزارش ايرنا، خطيب جمعه اين هفته تهران افزود: اين تصميم پس از شكست دشمن در عراق، لبنان و افغانستان و اعتراف آنان به شكست شكل گرفته است.

 

آقای خطییب جمعه فکر میکند چون از جانب خداوند نمایندگی دارد هرچه که بر سر منبر بگوید بدون کم و کاست مورد پذیرش مردم ایران قرار میگیرد. البته در شرایطی که در برابر آنچه گفته میشود چاره ای جز سکوت نیست، هستند بسیاری که خوش باورند و خطابه های فقهای منبر نشین را بدون چند و چون میپریند.

 

 واقعیت آنست که آقای فقیه عالیقدر کاشانی همه بدیها و شرارت ها را میتواند بغرب نسبت بدهد اما جنگ بین سنی و شیعی را بعید بنظر میرسد که براحتی بتوان به دسیسه های غربیها بست. آیا ممکن است که آقای فقیه نا آگاه بسوابق و ریشه های تاریخی این کشمکش باشد؟ بدون تردید بعید بنظر میرسد که او نداند امام علی را چه کسانی خانه نشین کردند و چه کسانی حق خلافت را از او سلب کردند و یا امام حسین را کی شهید کرد. آیا در آن زمان هم غربی ها بودند که توطئه نموده شمر و یزید را اغقال کرده بجنگ هقتاد دوتن فرستادند؟ هرسال شیعیان دوازده امامی بسوک و عزاداری امام سوم می نشینند و بر شمر و یزید لعنت میفرستند و چنان برافروخته میشوند که احساس میکنند آمادگی آنرا دارند که خاندان دشمنان امامان را با دستهای خود تیکه پاره کنند. این نگارنده هرگز جشن های عمرسوزان را که در شهرهای ایران بر پا میشد فراموش نمیکند. در آن شبها مترسکهای عمر سوزانده میشد و مردم با صرف تخمه و آجیل بشادی و پایکوبی می پرداختند. آیا جشن عمر سوزان هم دسیسه ی غرب بود؟

 

روشن است که بنظر نمیرسد که بصرفه باشد که  آقای فقیه عالیقدر پرده از اختلافات و دعوای شیعی و سنی بردارد. او حاظر نیست اعتراف کند که شیعه و سنی دو دینی هستند که با یکدیگر آشتی پذیر نیستند. سنی ها شیعه را مسلمان نمیدانند و بلعکس. امامت و خلافت باهم یکجا تمیتوانند جمع شوند. یکی بر آنست که حکومت الهی با مرک محمد پایان یافته است و دوران حکومت خلیفه آغاز میشود. حال آنکه شیعه بر آنست که دوران حکومت الهی پس از دوران رسالت در امامت تا قیامت ادامه مییابد و تنها امامان هستند که برحق اند و شایسته حکومت و البته در غیبت شان فقهای مطهر ولایت آنها را بعهده دارند. هرکس فکر کند که این اختلافی است ناچیز و میتوان در روابط شیعیان و سنیها نادیده گرفته شود در صداقتشان باید تردید داشت. شیعه و سنی قرنها دست خود را بخون یکدیگر آعشته اند. آیا جنگ با عثماینان زائیده دسیسه غربیها بود؟ آیا احنلاف حکومت اسلامی با حکومت سفاک و خونخوار طالبان طراحی آمریکائیها بود. تنفر صدام حسین از شیعیان عراق بآن حد بود که آنها را کمتر از حیوان میدانست و در صدد از بین بردن نسل آنها بود. حقیقت آنست که در شرایط کنونی جنگ بین شیعه و سنی در عراق بنفع آمریکا نیست. آنچه در عراق بین شیعه و سنی میگذرد ریشه تاریخی دارد و نتیجه کینه توزیها و انتقامجوئی بین دو گروه است. متاسفانه این مردم ساده و خوشباورند که بخظابه های فقهای حاکم گوش فرا میدهند و تحریفات و تفسیرات فقها را جدی میگیرند.     

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:57  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اعدام

 

 

صدام حسین

 

 

 

 

طبق گزارش خبرگزاریهای جهان صدام حسین بزودی بدار مجازات آویخته خواهد شد. بدون تردید بسیاری به پایکوبی و شادی خواهند پرداخت و نادانسته تداوم فرهنگ خون و انتقام را تا آینده ای دور تضمین کنند.

 

آویختن صدام حسین بدار ممکن است بلاحاظ احساسی ارضا کننده باشد ولی مرحمی بر هیچ دردی نیست. واقعیت آن است، قدرت و تحکیم قدرت بدون ریزش خون امکان پذیر نیست. صدام حسین بارگاه قدرتش را با کشتار مخالفین و منتقدین خود استوار ساخت. اگر نامش را ببدی بزبان میآوردی زبانت از حلقوم بیرون کشیده میشد. جنایات صدام بیشمار و ناگفتنی است. جنایاتی که مرگ صدام آنها را  در پرده ابهام نگاه خواهد داشت. کشتن صدام قبل از آنکه پرده از تمامی جنایاتش برداشته شود، شرایط را برای ظهور صدامی دیگر آماده میسازد.

 

اگر قدرت میتوانست بر اساس عطوفت و بخشایش استوار و تبلور انسانیت انسان گردد، صدام باید تا آخرین لحظات زندگی اش در دادگاه به جنایاتش پاسخ میگفت.

تنها از طریق افشای تمامی جنایات صدام است که میتوان امیدوار بود که وقفه ای  در فرهنگ خون و انتقامجوئی بوجود آید. زنده نگاهداشتن صدام و ادامه محاکمه وی در دادگاهای صالح و منصف، یک فرصت تاریخی برای گذار از فرهنگ استبداد و سرکوب را بفرهنگ بینایی و روشنایی فراهم میآورد. متاسفانه این فرصت تاریخی با بدار آویختن صدام ازدست خواهد رفت. اینست حرف روشنایی.  

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 19:37  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

زن:

 

 

مقاومت و

 

 

ستیز

 

 

تقریبا سه دهه است که از حاکمیت مطلق حجاب میگذرد. پاسداران حجاب فقاهتی، مقررات حجاب را بدون چون وچرا و کمترین چشمپوشی اجرا میکنند. در جستجوی بد حجاب بهر سوراخی سرمیکشند و هرمکانی را بازدید و بررسی میکنند. نه در پی جنایتکارند و نه در پی سرکوب ارازل و اوباشند. در رژیم فقاهتی در وحله اول ، حفظ حجاب است که ضرورت دارد. پاسداران حجاب فقاهتی تا دندان مسلح اندو ترس و وحشت میآفرینند تا مردم را ار ارتکاب بگناه بازدارند. تا نگاه انسانی را در کنترل خودگیرند که مردان را از انحراف و گمراهی نجات داده و رستگار وپرهیزکار کنند. پاسداران جچاب فقاهتی با نظاره اسکناسی پشیز از بزرگترین تخلقات حاضر بچشم پوشی اند، اما هرگر حاضر به نادیده گرفتن ناچیزترین تخلف از مقررات و قواعد غیر قانونی حجاب نیستند. دست خود را به هر گناهی آلوده میکنند ، رشوه میگیرند، دزدی میکنند، هتک حرمت میکنند و به حق و حقوق انسانها تجاوز میکنند، اما تخلف از مقررات حجاب را هرگز نمیبخشند، هر چند که مقدار باج و رشوه هم هنگفت و چشمگیر باشد. کوچکترین حرکتی در نفی حجاب بشدیدترین حد ممکن سرکوب میشود، گوئی که نفی حجاب نفی رژیم است. برای نیل به هدف مقدس برقراری خیر و صواب یعنی برپائی یک جامعه فقاهتی است که حجاب را بر سر زنان میکشند، چه دوست داشته باشند چه نه، چه بخواهند و چه نخواهند.روزی نیست که هزاران زن در معابر عمومی بجرم تخلف از مقررات حجاب دستگیر نشوند، سپس مورد بازجوئی و بازخواهی قرار نگیرند، تنبیه و مجازاتت و شکنجه نشوند. آنها را تحقیر روانی و جسمی نموده و بر روح و جسمشان صدمات جبران ناپذیر وارد میکنند.

 

مقررات و قواعد حجاب که چنین سخت و و سیع و بیرحمانه بر جامعه تحمیل میگردد، حتی در مجلس قانونگذاری فقاهتی، مورد شور و مذاگره قرارنکرفته و به تصویب نیز نرسیده است. در نتیجه فاقد هرگونه وجهه قانونی است. تاکنون قانونی مبنی بر تعریف حجاب و مرزها و محدوده های غیر قابل عبور آن حتی بصورت بخشنامه هم اعلام نشده است. هرگز قانون عامی در باره میزان افشای موی سر زنان و یا اندازه روسری و روپوش ودامن وانواع پوشش زنانه بتصویت مجلس شورای فقاهتی نرسیده است. تعین میزان کمیت و کیفیت افشای موی سر و پوشش مناسب بسته نه بقضاوت قاضی در دادگاه، بلکه به تشخیص و فتوای آن موجود زمخت و خشن،  پاسدار مسلح بسته است ، پاسدار چرک صورت و چرک طینتی که وظیفه مقدسش پاسداری و حفظ و اجری مقررات حجاب است. باینترتیب پاسداران جچاب فقاهتی بنام دفاع از عفت و پاکدامنی بعفت و عزت و شرف مردم توهین میکنند و زنان را از ابتدائی ترین حقوق انسانی خود محروم میکنند.

 

در نظام فقاهتی نه تنها آزادی در پوشش جرمی قابل مجازات است بلکه آزادی معاشرت زنان ومردان بالغ با یکدیگرنیز. جدائی آنها مطلق است (البته هرجا که بتوانند، مثل کنار دریا و یا در اتوبوسها). در پی کارت شناسائی مظنونین را مورد جستجوی بدنی قرار میدهند. آنها را خوار و تحقیر میکنند، بجرم روابط نامشروع وحرام دستگیر و سپس مجبور بازدواج میکنند.

 

علیرغم سختگیریها، خشونتها، دستگیریها، تنبیه و مجازات و شکنجه، زنان مقررات حجاب را شکسته و پیوسته زیر پا گذارده اند. رودر روئی زنان با پاسداران حجاب فقاهتی  امریست روزانه، مقررات در برابر اجرای مقررات حجاب، بخش عمده ای از زندگی روزانه زنان است. تجهیز و بسیج دائمی نیروهای امنیتی در سرتاسر کشور در جهت یافتن بدحجاب تنها میتواند دلیل بر وحود چنین مقاومتی پی گیر باشد. عملا حجاب نتوانسته است آزادی خودآرائی را از زنان سلب کند و در امر سرکوب آزادی نگاه و آزادی معاشرت و آمیرش بین زنان و مردان شکست خوده است. در پنهان کردن زیبائیها حجاب کمترین موفقیت را داشته است. حجاب مرسوم امروز آن حجابی نیست که نظام فقاهتی در ابتدا در نظر داشت. آنها همچنان چادر و مقنعه را ترجیح میدهند. زنانی که در استخدام نظام هستند چاره ای جز اطاعت ندارند. در پنهان ساختن زیبائیها حجاب نتیجه ای وارونه داشته است. در عوض پوشاندن زیبائیها حجاب پوشنده زشتیها شده است. حجاب به پناهگاهی مطمئن برای رژیم فقاهتی تبدیل شده است،پوشنده بیکفایتیها، سرکوبگریها و تحاوزات. هرگاه رژیم فقاهتی خود را با بن بستهای اقصادی و بحرانهای سیاسی روبرو میبیند و اختلاقات و تضادهای درونی بالا میگیرد و احساس خطر میکند، نیروهای امنیتی خود را بسیج  و تجهیز نموده روانه خیابانها و معابر عمومی میکند و بنام حفظ مقررات حجاب زنان را هرچه بیشتر مورد اذیت وآزار و بیحرمتی قرار میدهند و برتعداد دستگیریها میافزایند. اما بمحض خستگی و کوفتکی نیروهای امنیتی، یکبار دیگر زنان مرزهای نا معین خودآرائی و پوشش و معاشرت را میشکنند.

 

نیروهای انتظامی رژیم روزانه با توسل بخشونت و قهر نگاه بیکدیگر را در شهرها سرکوب وآزادی معاشرت را منکوب میکنند. اما جوانان بکوهستانها پناه میبرند. نه اینکه پاسداران ججاب فقاهتی، از تعغیب عشاق و دلدادگان جوان در پیچ و خمها و بر سر قلله کوهها و کوجه باغهای دروافتاده دست بر میدارند. خیر، پاشداران با تیغ و تازیانه و اربده های مستانه قدرت بهر سوراخی سرمیکشند که آن جذبه و کشش طبیعی بین مردان و زنان را در نطفه خفه سازند.

 

در تحت حکومت حجاب و علیرغم تمرکز نیروهای قهرآمیز در حفظ و حراست آن تجارت کالای جسمانی رونق فراوان یافته است. دروازه نو ها و ناحیه های سرخ و آتشین را در شهرها ویران کرده اند اما دروازه هزاران هزار خانه خصوصی مجهز بوسائل مدرن ارتباطاتی را برای تجارت لذت و شهوت گشوده اند. در مطبوعات رژیم فقاهتی تنها یک قلم از اخبار دروغ وکذب نیست و آنهم گزارش کشف و دستگیری باندهای وسیع سوداگران کالای لذب و شهوت است. چندی پیش بازار این کالا چنان رونق گرفته بود که رژیم فقاهتی اشد مجازات اعدام را برای تجار محکوم، بتصویب مجلس اختصاصی خویش رساند. قانونگزاری از این نوع بیانگر محرومیتی است که رژیم بر جامعه تحمیل میکند. با سرکوب آنچه طبیعی، اخلاقی و انسانی است، رژیم فقاهتی آنچه را که غیر طبیعی ، غیر اخلاقی و غیر انسانی است رشد داده است. بازار فساد و فحشا بدلیل افزایش فقر و تنگدستی اقتصادی، رونق وگسترش یافته است. اما چون در نهان و در پناه حجاب صورت میگیرد فقیه وجودش را انکار میکند. نه دزدی است و فریبکاری ونه باجگیری نه نگاهها ومعاشرتهای حرامی.

 

 رژیم فقاهتی بسوی انحطاط روان است. اما در آن تصور که در سوی رستگاری و پرهیزکاریست. چیزی که سلطه و حاکمیت حجاب ببار آورده است انحطاط است نه رستگاری. انحطاط است و دو روئی و فریبکاری نه تقوی و پرهیزکاری. حجاب نهایت ظاهر بینی و سطحی نگریست. سمبل دوروئی و ریاگاری فقاهت است. وسیله ایست در دست ناپاکترینها برای تجاوز بحق و حقوق طبیعی و انسانی مردم ایران. حجاب سرچشمه فساد  و فحشاست. باین دلیل است که محکوم بفنا و نابودیست.  

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 6:3  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>