تبليغاتX
روشنائی
ناقوس مرگ الله را بصدا در آوریم

حرف

 

روشنایی

 

 

 

 

روشنايی بر جاِيگاه مذهب در زندگی اجتماعی نور ميتاباند. در نور روشنايِِی است که با بينایی به مذهب و اصل و اصول و ارزشهای مذهبی ميتوانی بنگری. بعبارت دیگر روشنايی در تضاد است و در خصومت با پذيرفتن مذهب در نابينايی و در تاريکی. یعنی در تقلید و تبعییت، که هيچ نيست برازنده طبع و خصلت انسانی. بنابراين بر اندازی نظام تقليد و تبعيت با براندازی مذهب يکی نيست. بعکس دلالت بر پذيرش مذهب هم ميکند. اما نه بگونه ای کهنه و پوسيده و سنتی، بلکه بشیوه ای بسیار نوين در پناه نور عقل و خرد، نه در قعر ظلمت و تاريکی. در آزادی و آزادگی، نه در اسارت و بندگی.

 

پس روشنايی را نه تنها دشمنی نيست ، بلکه سرآشتی دارد با مذهب و آئين مذهبی. مگر ممکن است نوری، دلی را مرگ آورد و چشمی را کوری؟ اگر بينايی به نور روشنايی کور گردد، بگذار کور گردد بینایی. چون آنگاه تاریکی از ریشه سوزانيده شود و حاکم گردد نور و روشنايی.

اگر خرد بکار گیری، درخواهی يافت که در نظام الهی فقيه عالم است و دانا و ملت نا بينا است و نادان. فقیه میداند و باميال الهی آگاهی دارد. مردم نميدانند و نا آگاهند. نه توان اندیشيدن دارند و نه شایستگی برگزيدن. فقیه دارای عقل نهائی ست. چون او آگاه است برمز و رموز، مشتبهات و مستحکمات و ظاهر و باطن کلام الهی. این است اساس حکومت فقاهت و لاجرم چیزی نخواهد جز تسليم و اطاعت. اگر سرپیچی و گوش فرا ندهی بفرامین و آداب و رسوم فقاهتی، از تعظیم و تکريم سر باز زنی،  باده نوشی و خود از بند حجاب رهاسازی، روزه خواری کنی و از غسل و وضو روی گردانی، يعنی خود را از قوانین اسارت و بندگی آزاد سازی، مجرم هستی و گناهکار، سزاوار حد شرعی هستی و تازيانه های دردناک و گرانبار.

 

 پس چاره ای نيست جز بر اندازی نظام تسلیم و اطاعت و تقليد و تبعیت. بر ويرانه هایش بنا سازی استقلال و خود مختاری فردی بر اساس دانش و بینش انسانی. روشنايی جانشین سازد نظام فقاهتی را نه با این نظام و یا آن نظام سياسی. بلکه با نظامی انسانی پاسدار آزادی، گوهری ناياب بویژه در نظامهای تحت سلطه استبداد و ديکتاتوری مذهبی، تنها گوهری که ميدرخشددر ظلمت و تاريکی و چشم را بينا سازد به نور و روشنايی.  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 22:8  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

حکومت اسلامی:

 

 

 

  

 

 

جنگ عدالت با

 

 

 آزادی

 

 

 

 

 

آیا تاکنون بگوش خود شنیده اید که گویند گان نظام فقاهتی از جمله ولی فقیه آقای خامنه ای و یا رباست جمهوری آقای احمدی نژاد، واژه آزادی را بزبان برانند؟ تعجبی ندارد اگر تاکنون تشنیده اید. میتوانید خاطر آسوده دارید که در آینده هم نخواهید شنید. گویندگان رژیم برسر هر منبری که صعود کنند تنها از عدالت گویند، از عدالت پروری و عدالت گستری.آنها نمایندگان امام عصر اند. که خود مظهر عدالت است، برترین وبالاترین عداالت عدالتی که نهائیست، عدالت الهی، مطلق و نقصان ناپذیر.

 

رئیس جمهور نه تنها از عدالت میگوید، بلکه بعدالت اندیشه کند و چیزی جز عدالت نخواهد. درون و برونش عدالت است. البته عدالتی که دارای مجرای الهی است و ریشه در خرد و عقل خداوند دارد نیازی به تعریف و تئوری و یا چند و چون ندارد. گویندگان نظام هرچه گویند از جانب خدا گویند. چون ذات الهی با چالش و چموشی سرسازگاری ندارد، بزندانت افکند، بقل و زنجیرت کشد، تاهرگز نه نگوئی و نفی نکنی. در این معنا عدالت در ماهیت قدرت است، آنهم قدرت قهر آمیز و سرکوب کننده. بنابراین، میتوان گفت که

درحکومت اسلامی عدالت، قدرت است و قدرت عدالت.  این بدان معناست که آنجا که حرف، حرف عدالت است، خبری از حرف آزادی نیست. زیرا، آنجا که عدالت هست نیازی بآزادی نیست. عدالت برای زندگی کافی است، بویژه اگر الهی باشد. خداوند به نیازهای بشر آگاه است. ارضا برضای او عدالت نهائی ست و باید بسهمی که براساس اراده الهی نسیب گشته است راضی و خشنود بود.

 

عدالت در حکومت اسلامی نقاب زیبائی است بر چهره ی کریه استبداد و سرکوب، قهر و خشونت. بنابراین چیزی جز ابزار قدرت نیست. باید اعتراف کرد که در حرف عدالت بخودی خود واژه ایست زیبا و فریبنده. بهمین دلیل دارای قدرت نفوذیست، قدرتی که سرکوب کند توانائی نفی و مقاومت را درانسان. آیا میتوان کسی را یافت که اظهار مخالفت و انزجار از عدالت کند؟ آیا میتوان بعدالبت نسبت شرو شرارت داد؟ اینست که حرف عدالت حرفی است تسلیم کننده. حکومت اسلامی از زیبائی و قدرت این واژه بهره گیرد که آزادی را سرکوب کند وجامعه را به تسلیم وادارد. آیا میتوان قله های رفیع عدالت را پیمود در اسارت و نبدگی؟ آیا عدالت میتواند وجود داشته باشد بدون آزادی؟ عدالت هرگز بدون آزادی بر صحنه هیچ اجتماعی ظاهر نشده و نخواهد شد. آنکه نفی کند این حقیقت را که عدالت بدون آزادی استبداد است و سرکوب و دیکتاتوری، نه بعدالت باورد دارد و نه بآزادی.

 

در منظر گویندگان و منبرنشینان حکومت اسلامی، عدالت وسیله است نه هدف، وسیله ای در خدمت تحمیق مردم و تحکیم قدرت. عداالت بدون آزادی مستلزم تمرکز قدرت است در دست حاکم.گویندگان و منبرنشینان حکومت اسلامی باشمشیر عدالت بجنگ آزادی میروند. با شمشیر عدالت است که ترس و وحشت ایجاد و سکوت را برقرار میسازد. روشن است که در حکومت اسلامی آزادی برابر است با بی عدالتی، تمام اعمال زشت و ناپسند نتیجه آزادی است.

 

آنجا که عدالت ظاهر میشود، هیچ خوبی از  آزادی برنخیزد. همه بدیها و زشتیها زائیده آزادیست. بی حجابی و بی عفتی، آمیزش و معاشرت، نوشیدن  و خوردن بحرامی. روشن است که حکومت اسلامی سر آشتی با آزادی ندارد. آزادی شیطان نهائی ست. چرا که تنها در آزادیست که توانی نفی مذهب کنی و کفرگوئی بی آنکه بدار محازات آویخته شوی. در آزادیست که عقل و خرد خود بکارگیری و بر آن اساس  برگزینی آنچه خواهی. بی جهت نیست که حکومت اسلامی شمشیر عدالت را از قلاف کشیده که آزادی را از ریشه برکند. چون فرد آزاد مقلد نشود، خود دانا و بینا شود، در آزادیست که خود را شناسد و تواند آن باشد که هست، با خدا یا بی خدا، مومن یا بی ایمان و کافر. در آزادیست که استعدادها شکوفان شوند و خلاقیتهای انسانی بمنصه ظهور رسد و بماهیت انسانی خود دست یابد. نظامی که بر اساس عدالت حکومت میکند دشمن آشتی ناپذیر آزادیست چون غایتش ذات الهی ست که کلامش کتاب قرآن، حقیقت نهائی است. حال آنکه تنها چیزیکه حقیقت دارد آزادیست. تنها در آنصورت است که میتوان به یک قراردارد اجتماعی که تضمین کننده آزادی باشد نائل گردید. باید.  عدالتی که مشروعیتش را مدیون یک قرارداد اجتماعی است بسیار متفاوت است با عدالتی که مشروعیتش را کسب کند از ذات الهی. یکی تغیر کند و انعطاف پذیرد بازمان.  دیگری مطلق است و نهائی و تغییر ناپذیر. بنابراین عدالت الهی همراه میشود با قهر و خشونت و سرکوبگری. مثله کردن اعضای بدن انسان، تعزیز و تازیانه، سنگسار و قصاص تنبیه و مجازات گناهکاریست در سوی برقراری عدالت در حکومت اسلامی. این مجازات نه  تنها شرم انگیزاند بلاحاظ قهر و خشونت بلکه بآن دلیل که تنزل انسان است به حیوان. این عدالتی است که متعلق بدوران بدویت بشری است و نیست شایسته ی بشری که در دوران ماورا مدرن زندگی میکند. عدالت الهی نه تنها با قهر و خشونت همراه است بلکه  پرورش دهد روح و فرهنک شقاوت و بیرحمی. انسان آزاد هرگز قادر نیست روا دارد بدیگری آنچه را که بخود روا ندارد.

 

حکومت اسلامی هراسناک از آزادیست نه تنها بآن دلیل که بارگاه قدرتش را مواجهه با خطر فروپاشی کند بلکه هراسش از طلوع روشنایی است و بینایی و آگاهی و در نتیجه بروز چالش و چموشی، نفی و مقاومت در برابر امیال الهی و فروگذاشتن کتاب آسمانی. هراس از نقد و بررسی رسالت و امامت و افشا ساختن ماهیت خرافاتی فقاهت است که حکومت اسلامی با حربه عدالت بمیدان آمده است تا نابود نیست کند آزادی. اینست حرف روشنایی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 5:20  توسط م.ن. معرفت  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
style='border: none; padding: 0px'/>