عاشورای تهران
روز شنبه سی ام خرداد 88، خیابانهای تهران به صحرای کربلا تبدیل شد. بوی خون به مشام میرسید و دود اشک آور، فضا را پر ساخته بود. لشگر یزید آماده بود که در دفاع از نظام تسلیم و اطاعت و یا فرمانروایی و فرمانبرداری، بزند و بکوبد، ویران نموده و خون بریزد. در روز عاشورا اگر چه امام حسین دارای لشگری ناچیز و اندک بود، اما او و یارانش مسلح و شمشیر بدست بودند. امام، قبل از آنکه سرش از تن جدا گردد، صدها سر را با شمشیر خود بر زمین افکنده بود. در عاشورای تهران، سپاهیان خامنه ای، یزید زمان، در برابر لشگر انبوه میر حسین تنی چند، بیش نبودند، اما با خود و ذره و با ابزار خشم و خشونت، تا دندان مسلح به میدان آمده بودند. که پنجه در پنجه لشگری افکنند که تنها جان خود را در کف داشت و بس. لشگر میر حسین نه آموزش رزم دیده بودند و نه از برای جنگ و خونریزی در صحنه ظاهر شده بود. اسلحه ی آنها نه مسلسل و کلت با گلوله های آتشین بود، نه چوب و چماق و نه دشنه و با توم. لشگر خامنه ای بنام دفاع از دین اسلام و اصل و اصول دین محمد برزمگاه آمده بود. در حالیکه لشگر میر حسین عاری از هر ابزار دفاعی برای ابراز عشق به امید و آزادی در برابر لشگر یزید خون آشام قرار گرفته بود. آنچه لشگر ناچیز و اندک حسین را از لشگر انبوه میر حسین جدا میسازد، این است که اولی مسلح بود و برای تحصیل رضای الله شمشیر میزد، دومی با دست هایی پر از خالی برای زندگی و سر افرازی سینه خود را سپر آماج گلوله ها میساخت. بی باکی و جسارت لشگر میر حسین بود که سپاهیان خامنه ای را خشمگین و شرور و شر انگیز میساخت. عدم ترس و هراس در لشگر یان میر حسین بود که در دل لشگر خامنه ای سهم و وحشت انداخته و بنیان آنرا پاک متزلزل ساخته بود. چرا که لشگر خامنه ای اگرچه بنام اسلام، همچون حیوانی درنده لشگر میر حسین را هدف حملات بیرحمانه خود قرار میداد، با این وجود اساسا لشگری بوده است مزدور. از این روی در ارتکاب به شنیع ترین اعمال هرگز رویگردان نبوده است. پیر و جوان، مرد و زن، کوچک و بزرگ را یکسان مورد تجاوز و ضرب و جرح قرار میدادند و جسم و جان شان را زخمین و خونین میساختند. کشتگان و مجروحین مثل اکبر و اصغر، فرزندان امام، نو نهال نبودند، بلکه جوان بودند و در عنفوان زندگی. تفاوت دیگری نیز بین عاشورای کربلا و عاشورای تهران وجود دارد که باید آنرا نیز در نظر داشت. اولی رزمی بود که سرنوشت آن در کمتر از یک روز روشن گردید، حال آنکه عاشورای تهران یک عاشورای طولانی و دنباله دار است. کسی نمیتواند با اطمینان خاطر بگوید تا چه زمانی بطول خواهد انجامید و کدام یک غالب و فاتح خواهد گردید.
اینجا لازم است که اعتراف کنیم که بدنامی یزید در تاریخ نه بر اساس عقل سلیم و بی طرفی بلکه بر اساس احساس و عواطف و ضرورت های اسطوره سازی بوده است، که به ثبت رسیده است. اینجا فرصت مناسبی ست که از یزید اعاده شرف و حیثیت کنیم. چه او در ابتدا دست بیعت بسوی دشمن خود دراز، و امام را به صلح و آشتی دعوت نمود. این حسین بود که از بیعت با یزید امتناع کرد و به استقبال جنگ و خونریزی شتافت. چرا که او خلافت را حق مسلم خود میدانست. حال آنکه میر حسین هرگز خلافت یزید زمان را که بر مسند ولایت نشسته است نه مورد چالش قرار داده است و نه بر روی او شمشیر کشیده است و چیزی جز خدمتگزاری و حفظ بارگاه ولایت در سر نداشته است. با این وجود یزید زمان با شمر، بن ذی الجوشن بر علیه میر حسین و حامیان آنان بیعت نمود و به قلب لشگر صلح و آشتی، اما معترض و مقاوم، حمله ور گردید . اگر در تاریخ از یزید، ابن معاویه، به سبب قتل امام حسین، بنام جنایت کار یاد میشود، از علی خامنه ای، یزید زمان، هم بنام جنایتکار یاد خواهد شد و هم خیانتکار. یزید زمان، فقط دست بکشتار نمیزند، بلکه برای حفظ قدرت، تقلب و ریاکاری را حقیقت و درستکاری میخواند و بنام عدالت دست خود را به خون بیگناهان آلوده میکند. ربودن رای مردم را میگویند خیانت به اعتماد و ایمان آنان . یزید، خلیفه ی اموی، جانی بود و بیرحم، اما دزد و متقلب و دروغگو نبود. او نه مجیز مردم را میگفت و نه به آنها و عقل و شعور شان توهین میکرد. حال آنکه خلیفه خامنه ای همه ی آن چیزی ست که یزید نبود و حتی چیزی بیشتر.
عاشورای تهران را یزید زمان، ولی فقیه، علی خامنه ای، تنها به آن دلیل براه انداخت که تاب و توان شنیدن «نه» را دارا نبود. او در تبعیت از پیامبر اسلام، خواستار چیزی کمتر از تسلیم و اطاعت مطلق نبود. بر منبر ولایت اعلام نمود که یازده ملیون رای «نه» به معنای «آری» بوده است. از این پس نه گویان مسئول جان خود هستند و باین ترتیب فتوای کشتار نه گویان را صادر و صحرای کربلا را در سی ام خرداد 88 در تهران باز آفرینی نمود. یزید زمان، از آنجا که به قدرت خود غره شده است، فراموش کرده است که عاشورای تهران نمیتواند در یکروز و در اندک مدتی کمتر از 24 ساعت، خاتمه یابد. عاشورای تهران برعکس عاشورای کربلا، هرگز به تاسوعا ختم نمیشود.
در پایان روز عاشورا، پس از دادن کشته و زخمی، یعنی در شبانگاه، لشگر میر حسین بر پشت بام ها صعود نمودند و فریاد برآوردند «الله و اکبر» نه به معنای اعتراف به حقارت و بندگی بلکه به معنای «نه.» یعنی که نفی دیکتاتوری و مطلق گرایی. الله و اکبر میر حسین را نباید با الله و اکبر حسین اشتباه گرفت. زبان و معنی الله و اکبر تابع زمان است و مکان، حقیقتی است متغیر نه مطلق. این است که الله و اکبر که زمانی برای خامنه ای و سپاهیان ش طلیعه قدرت و حکومت ولایت بود، هم اکنون بیانگر تمرد است و سر پیچی. الله و اکبر تابع زمان است و رفتار و کردار است که به آن معنی میدهد نه بالعکس. در عاشورای تهران، آنان که بخاک و خون خود غلتیدن، الله و اکبر بود که بر سر زبانشان جاری بود. و فریاد الله و اکبر است که بگوش میرسد وقتی جلادان خامنه ای بر روی مردم شمشیر میکشند. زمانی بود که پاسداران دین، خون ت را مباح میدانستند. اگر از ایراد الله و اکبر، به معنای اعتراف به حقارت و بندگی امتناع میورزیدی. هم اکنون بخاک و خون میکشانند هر جنبنده ای را که الله و اکبر بر زبان ش جاری شود. الله و اکبر هم اکنون نیش زهر آلودی ست که ولایت فقیه را با سرنوشت محتوم خود روبرو میسازد. خلیفه خامنه ای روزی بر دوش الله و اکبر مسند قدرت را تسخیر نمود، اما امروز بلای جسم و جانش گردیده است. این است که در تاریکی شب به خانه های مردم شبیخون میزنند و به حریم خصوصی مردم تجاوز میکنند، به آن دلیل که آوای الله و اکبر بگوش شان رسیده است.
عاشورای تهران بر خلاف عاشورای کربلا، تاسوعا یی را هرگز بدنبال نخواهد داشت، یعنی که هرگز خاموش نشود و در غم و اندوه غرق نگردد. چون سراسر شور پیوست به آینده است و آزادی نه بازگشتی بسوی گذشته و دوران امامان مظلوم و معصوم، مبرا از هرگونه خطاکاری. اگر عاشورای کربلا، افسانه ای است و اسطوره ای به آن دلیل بوده است که پیوسته همچون ابزاری بکار گرفته شده است برای پوشش حقارت و بندگی. حال آنکه عاشورای تهران حرکتی است در سوی کسب آزادی و حرمت و کرامت انسانی.
آقای رئیس جمهور
آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که اصالت و صداقت را با حرف و لفظ محک نمیزنند، بویژه اگر حرافی و لفاظی باشد، که آنرا دیگر نیازی به محک نیست، چرا که نه تنها هسته ی ناچیزی ،باندازه یک ذره ی اتمی، در آن زر و یا نقره یافت نمیشود بلکه بیش از صد در صد و سراسر ناخالص ست و آلوده. مردم جهان، بالاخص مردم ایران، به رفتار و کردار شما مینگرند و آنها را برای سنجش اصالت و صداقت شما بکار میگیرند. فاصله این دو یعنی فاصله گفتار و رفتار در شخصیت شما چنان عمیق و مشهود است، که اگر قرار بود که بدرخشد، همچون هاله ای در پشت سرتان، به همان سان که نخستین باری که در سازمان بین الملل ظاهر شده بودید، مشعشع میگشت، و چشمان جهانیان را بخود خیره میساخت. متاسفانه هنوز شما بر آن تصورید که تقدس و پارسایی متصاعد از آن هاله بوده است که جهانیان را مات و مبهوت ساخته بوده است. این نگارنده تردید ندارد که تا کنون بانحا مختلف بگوشتان رسانده اند، که حقیقت چیز دیگری ست. که آن هاله چیزی نبوده و است و نیست، مگر هاله ریاکاری.
آقای رئیس جمهور،شما در همایش سازمان بین الملل که بمناسبت مبارزه با نژاد پرستی تشکیل یافته بود، باردیگر فرصت را مناسب دیدید که خود را در مرکز توجه جهانیان قرار داده و همگان را به تعجب و شگفتی باز دارید. ادبیات شما از یک ادبیات انقلابی هیچ کم نداشت. شور انگیز بود و هیجان آور. چه سخنان آتشین و آتشزا و چه گفتار تهدید آمیز و تحریک کننده از دهان شما خارج نشد. از ظلم و جوری که قرنها بر بشریت رفته است و ازعاملین اصلی آن، آمریکا و اسرائیل داد سخن دادید. به حمایت و دایه گی ملت های مظلوم و ضعیف بر خاسته و پرچم پیشرفت و عدالت و عزت و کرامت انسانی را بردوش کشیدید. از انسان و حیثیت انسانی چنان دفاع کردید، که گویی هیچ کس دیگر در دنیا بجز شما فهمی از چیستی و کیستی انسان، ندارد و سخن خود را با الفاظی شاعرانه در باره «اکسیر عشق و محبت» به پایان آوردید. بعبارت دیگر، شما لباس موسا، یکی از مرسلان الله را بر تن کرده بودید و همچون پیشوایان بزرگ و مشهور، جهانیان را دعوت به ارزشهای الهی و معنوی میکردید. اما جهانیان بر دوش شما ماران ضحاک را مشاهده میکردند. چرا که آنها تماشگر رفتار و کردار شما بوده اند و هستند نه شنونده گفتار شما.
آقای رئیس جمهور، یکی از وجوه برجسته ریا کاران آنست که از هر دو گوشه ی دهان خود سخن میگویند. شما نیز از یک گوشه آن، دنیای مادی و ماده پرستی را محکوم میکنید و "منافع محدود وزود گذر" را عامل اصلی نژاد پرستی و پلیدی و پلشتی میخوانید و بازگشت بسوی خدا و پیامبران و ترک دنیا پرستی را راه نجات و رستگاری و خوشبختی، انسانها معرفی میکنید. از گوشه دیگر دهان به آن دنیای مادی سخت می چسبید و قصد آن را دارید که آنرا از زیر سلطه ی امپریالیسم و صهیونیسم خارج ساخته و تحت انقیاد الله و اسلام در آورید. از یک طرف از صلح و آزادی سخن میگویید و از طرف دیگر، برای جنگ آماده میشوید. و گرنه چه اصرار ی دارید که به فنآوری هسته ای در تکمیل چرخه غنی سازی، دست یابید و سازنده اسلحه ی نهایی شوید، رفتاری که برای بیست سال در خفا مرتکب شده بودید تا سر انجام، مجاهدین خلق دشمنان دیرینه شما آنرا در دنیا علنی ساختند و از آن به بعد جهانیان را دچار ترس و هراس ساختید. چون با کاذب خواندن هالو کاست بطور مکرر، جهانیان را مطمئن ساخته اید که شما از بوجود آوردن یک فاجعه دیگر، نظیر هالوکاست کوچکترین هراس و واهمه ای ندارید. شما همانقدر و شاید هم بیشتر خود را در نابود ساختن اسرائیل و یهودی ها بر حق میدانید که هیتلر میدانست. شما هر روز یک نوع موشک با توانایی و برد برتر به نیروها جنگجوی خود تحویل و آنرا در انظار جهانیان به نمایش، میگذارید. اربده میکشید و مرد میدان می طلبید. فرماندهان شما بیش از 300000 گور برای خاکسپاری مهاجمین آماده ساخته اند. شما آماده یک جنگ و درگیری بزرگ میشوید ولی قدرتهای بزرگ را برای دو جنگ جهانی محکوم میکنید. شما تمدن غرب برهبری قدرتهای بزرگ را برای غارت و عقب نگاه داشتن کشورهای کوچکتر بویژه کشورها اسلامی، محکوم میکنید، اما خود آرزومندید که روزی بتوانید بلحاظ قهر و قدرت با آنها هم وزن شوید. یعنی در عمل، شما در راهی گام میگذارید که قبلا آنرا شیطان بزرگ پیموده است. راهی که شما با ابزار لفاظی مخدوش ساختن حیثیت انسانی میدانید. توپ و تشر بسیار برای آمریکا و لشگر کشی به عراق و افغانستان، داشتید، در حالیکه خود بخوبی از این واقعیت آگاهید که اگر هم اکنون صدام حسین در بغداد ادعای خدایی میکرد و ملا عمر در کابل دعوی خلافت را داشت، شما باد ابر قدرتی در سرتان هرگز نمی پیچید.
آقای رئیس جمهور، وقتی در پای بیرق صلح و آزادی، سینه میزنید، باید بیاد داشته باشید که زمانی در ستایش جنگ و برکت ها و نعمتهای آن چه سخن سرائی ها نمیکردید، و قصد داشتید جنگ را تا فتح قدس ادامه دهید. آیا از زمانیکه بر مسند ریاست جمهوری جلوس یافته اید، تا کنون بگوش کسی رسیده است که شما خشم و خشونت را محکوم کنید؟ رژیم اسلامی، در صحنه جهانی هیچگونه مقامی را اشغال نکرده است اما به لحاظ تعداد اعدامها، بعد از چین به مقام دوم نائل آمده است. آقای رئیس جمهور ماموران رژیم اسلامی اخیرا در صدد بر آمده اند که گورهای دسته جمعی را در خاوران- قتلگاه برجسته ترین قهرمانان جوان ایران- بپوشانند و مخفی نگاه دارند. شما درست میگویید، قدرتهای جهانی، مرتکب خباثت ها و نادرستی های بسیار شده اند، اما هرگز گورهای دسته جمعی برای جوانان خود دور از چشم همگان در تاریکی های شب، حفر نکرده اند. آقای رئیس جمهور، شما متوجه نیستید، مردم زاری ها و ضجه های ماداران خاوران را میشنوند. از شکنجه گاه های اوین اطلاع دارند. آیا فکر میکنید چون بنام الله و اسلام، پیامبر و امام، به قتل عام زندانیان و قتل های زنجیره ای دست بزنید و از ریختن خون هیچ بنده ای بخود هراسی راه ندهید، حیثیت انسانها را مخدوش نساخته اید؟
آقای رئیس جمهور، اگر مردم ایران بر دوش شما ماران ضحاک را مشاهده میکنند به آن دلیل است که شما از صلح و دوستی سخن میگویید اما خشونت و کین خواهی را پرستش میکنید. خشونت دین شما است. مگر در نزد شما جهاد و شهادت در راه توسعه اسلام و تحصیل رضای الله، پاداشش بهشت و حوری های باکره و زندگی ابدی نیست؟ در چنین صورتی آیا جهاد و شهادت میتواند چیزی بجز جنگ و ویرانی ، و خونریزی تا آخرین قطره خون خود باشد؟ شما میخواهید کشورهای مسلمان را به کیش خود در آورید و مردم آن دیار را دعوت به جهاد و شهادت در راه توسعه ی اسلام کنید. و چه هزینه ها از ثروت و منابع ملی، صرف بوجود آوردن ستون های پنجم مثل حزب الله و حماس در عراق و لبنان و فلسطین و عربستان و مصر، نمیکنید. آنهم در زمانیکه بیش از 40 درصد از مردم ایران زیر خط قرمز فقر زندگی میکنند.
آقای رئیس جمهور، شما در همآیش سازمان بین الملل از آزادی نیز سخن راندید، گویی که عطر آن هرگز به مشام شما رسیده است. که اگر رسیده بود تا کنون هفت کفن هم پوسانده بودید. آقای رئیس جمهور، کیست که نداند بوی عطر آگین آزادی برای دیکتاتورها و جوجه دیکتاتورها هلاک کننده است. شما مرتبه فوقانی نظامی را اشغال کرده اید که در استبداد و مطلق گرایی، یکه و استثنایی است، نظامی که برای اینکه گامی بسوی آینده بر نهد، به گذشته ی افسانه ای و اسطوره ای باز مینگرد. در حالیکه بیش از یک قرن است که از مرگ خدا میگذرد، شما آنرا در کشور ما به زندگی باز گشت داده اید که در لباس فقیه بر 70 میلیون نفر حکم میراند و آنها را در برابر خود و آنچه میگوید و میاندیشد مسئول میداند، بدون آنکه خود را نسبت به یک فرد مسئول بداند. فقیهی که بر ما حکومت میکند از تبار معصومین و مظلومین است. نه گناهی میکند و نه مرتکب خطائی میشود. حرف او قانون است و نهایی. فقط در دوران خلافت و امامت است، که یک چنین حکومتی میتواند موجودیت یابد.
آقای رئیس جمهور، شما یکی از چاکران صادق رژیم ولایت مطلقه فقیه هستید. حرف و رای او را برابر با حرف الله و نهایی میدانید. بر دستش بوسه میزنید بر پایش میافتید. و به قول مولانا شانه بر سرش میکشید، در همان حالت است که از عزت و کمال انسانی نیز سخن میرانید. انسان در نزد شما وقتی آزاد است و دارای عزت و کرامت است که هرگز «نه» به ولایت فقیه نگوید و در نفی آن هرگز سخنی به میان نیاورد. چون گفتمان شما، گفتمان مطلق گرائی است مبنی بر الله یکی ست و بجز او نیست دیگری. اگر کسی بگوید، نه برعکس، خدا نه یکی بلکه بیشمارند و به تعداد انسانها وجود دارد، آیا شما سر این انسان را بر سر دار بجرم کفر و شرک نمیآویزید؟ آقای رئیس جمهور، شما مردم ایران را از ابتدائی ترین نوع آزادی، محروم ساخته اید، چگونه میتوانید در برابر مردم جهان کلمه آزادی را از زبان خود خارج سازید. جزای آنکه وجود الله را وابسته به وجود شیطان بداند چیست؟ اگر یکی پیامبر اسلام را راهزن و آدمکش بنامد و دیگری غیبت امام را افسانه ای ساخته برای تحمیق و تخریف مردم بخواند به چه سرنوشتی در کشور شما دچار خواهد شد؟ آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که کرامت و عزت انسانی در آزاد ی «نه» گفتن است، در آزادی پرستش است. الله برای شما یکی ست و واحد، چرا برای من الله نمیتواند، یک درخت باشد و برای دیگری هنر باشد و هنروری؟ شما انسان را آزاد و دارای عزت و کرامت میدانید تنها زمانی که به اسارت و بندگی، تسلیم و اطاعت، تن دهد و امر و احکام الله و جانشین ش ولایت فقیه را بدون چون و چرا باجرا در آورد و آنرا نیز در رکوع و سجود های طولانی باثبات برساند.
آقای رئیس جمهور، عزت و کرامت انسان در ایمان و باور به آنچه از اجداد خود بارث برده است، نیست بلکه در باور به خدائی خود است و نیروی آفرینشی که در انسان نهاده شده است، که در فهم این حقیقت است که انسان ا ست و تخیل و تفکر او خالق خدا. نه بالعکس. تنها چنین بشری است که با تبعیض، بیگانه و غریبه میماند. موضوعی که قرار بود در مرکز سخنان شما قرار گیرد. که منافع مادی و دنیوی و انحراف از خداگرائی را سبب اصلی آن معرفی نمودید و فکر کردید که میتوانید تبعیض را که وجه بارز و برجسته رژیم ولایت فقیه است، پنهان نمائید. زیرا که تبعیض کار کسی است که خدای خود را بالاتر و برتر میداند و به جز خدائی که او بدان باورد دارد، هیچ خدایی نیست و نمیتواند وجود داشت باشد. تبعیض همیشه بنام خدا بوقوع پیوسته است، بدست کسانیکه مثل شما خود را خدا محور میدانسته اند. هیچ چیز مانند نام خدا، حتی منافع مادی، نمیتواند برده داری و نژاد پرستی را توجیه نموده، مشروع و قابل پذیرش حتی برای آنان سازد که کوچکترین سودی از برده داری و نژاد پرستی عاید شان نمیشده است. شما تبعیض را محکوم میکنید و لی نظامی بنیان گذارده اید که تبعیض یکی از محکمترین ستونهای سازنده آن است. آیا بین زنان و مردان، شما تبعض قائل نیستید؟ آیا زنان را از حق و حقوق شان محروم و حق گزینش آنها را محدود نساخته اید؟. آیا بین مسلمان و مومن و کافر و مشرک، تبعیضی نیست؟ آیا شما یکی را پاداش ندهید و دیگری را به جرم محاربه با الله بدار مجازات نیاویزید؟ آقای رئیس جمهور، شما اگر رفتار و کردار خود را تبعیض آمیز نمی بینید به آن دلیل است که ایمان دارید که الله بوده است که چنین خواسته است. و فکر میکنید چیزی که الله میخواهد، نمیتواند تبعیض آمیز باشد. تبعیض شما خدا محوری است. باین دلیل است که به محکوم کردن تبعیض میپردازید بدون آنکه آگاه باشید که جهانیان خوب میدانند که شما یکی از بزرگترین تبعیض گران هستید و به برتری خود و نظام اجتماعی که برپا نموده اید کوچکترین شک و تردیدی ندارید.
آقای رئیس جمهور، از آزادی چنان سخن میرانید که گویی چند صباحی با آن هم نشین بوده اید و با آن شناسایی دارید. اما خبر سرکوب آزادی در دانشگاه های ایران، سرکوب آزادی بیان در انواع فعالیتهای فرهنگی و سیاسی و هنری، سرکوب آزادی انجمن و گرد همآیی، بگوش مردم جهان رسیده است. در هیچ یک از کشورهای جهان رسما برای سرکوب آزادی، دستگاهی بنام وزاتخانه برپا نداشته اند. اما شما وزارت «ارشاد» را ویژه این امر تاسیس نموده اید. مگر این وزارتخانه وظیفه و مسئولیتی دیگری هم بجز سرکوب آزادی بیان، دارا میباشد؟ مگر سرکوب آزادی میتواند بر اساس تبعیض صورت نگیرد. آیا شما مردان را از زنان، موافقین را از مخالفین، دین ستیز ان را از دینداران، و خودی ها را از غریبه ها جدا نمی سازید؟ آیا مخالفین خود را ساکت و خاموش نمی سازید؟ تعجب آنجاست که سازمان بین الملل از رئیس جمهور کشوری که بر اساس تبعیض بنیان گذارده شده است دعوت بعمل در میآورد که در باره مبارزه با تبعیض و نژاد پرستی سخن رانی کند.
آقای رئیس جمهور، چون شما در آن خطابه اعجاب انگیز و بقول بعضی ها جنجالی سخت از آزادی و عزت و کرامت و حیثیت انسان جانانه دفاع نمودید، لازم است که یکبار دیگر بآن باز گردیم و یادآوری کنیم که عزت و کرامت انسان بسته به بلوغ و رشد عقل و خرد آنها ست نه عقل و خرد فقیه و مجتهد. شما مردم ایران را همچون کودکی صغیر و یتیم و نیازمند قیومت، تلقی میکنید، که نه میتواند بیاندیشد و نه هرگز بتواند بر خود چیره شود. ملت را پیوسته به معروف، امر و از منکر نهی مینمایید و او را به اسارت باید ها و نباید ها درآورده اید. آنها پیوسته باید به فرمانبری تن دهند و این باید و آن نباید کنند. مردم باید بر گزینند آنچه برای آنها آیت الله ها و حجت الاسلام ها برگزیده اند. تعین کننده صلاحیت نمایندگان مردم و ریاست جمهوری که به مردم واگذار نشده است. شما حق تعیین سرنوشت را از ملت سلب میکنید و آنگاه مکرر از آزادی و عزت و کرامت انسان سخن میرانید.آقای رئیس جمهور، صغیر و یتیم شمردن یک ملت است که حیثیت انسانی را مخدوش میسازد. تا زمانیکه نظامی بنام نظام ولایت فقیه بر مردم حاکم است، و تا زمانیکه مردم ایران از آزادی پرستش و آزادی گزینش محرومند، مردمی خواهند بود اسیر و فقیر، در بند سنت و دین و نظام خرافات و افسانه ها.
آقای رئیس جمهور، انسان وقتی آزاد و سزوار عزت و کرامت است که خود را از صغارت و قیومت رها سازد و نظام تقلید و تبعیت را واژگون سازد. مردم جهان از مقاومت پایان ناپذیر زنان در برابر ستم و ظلم رژیم اسلامی آگاهند. زنان ایران به جهانیان نشان داده اند که تن به اسارت و بندگی نخواهند داد، حتی اگر با زور سر نیزه حجاب را بر آنها تحمیل کنند. وقتی شما از آزادی سخن به میان میآورید، آیا بر آن تصورید که جهانیان صدای اعتراض دانشجویان پلی تکنیک و یا دانشگاه ها در سراسر کشور ایران را نشنیده اند؟ و یا از مبارزات و مقاومت کارگران و کارمندان و معلمان بی خبرند؟ وقتی الفاظ شاعرانه ای همچون "اکسیر عشق و محبت " از دهان شما خارج میشود، آیا فکر میکنید که ناله ها و فریادهائیکه از درون شکنجه گاه های اوین بر میخیزد بگوش جهانیان نمیرسد و یا تصاویر انزجار آمیز سنگسار ها و اعدام نوجوانان را مشاهده نکرده اند. شما از اکسیر عشق و محبت سخن میرانید ولی در پی کین خواهی و انتقامجویی هستید.
آقای رئیس جمهور، شما باید بدانید، حرافی و لفاظی هم حدی دارد چون عین ریاکاری ست. شاید چند نفری از شرکا و همردیفانتان باور شان شده است - و شاید هم بسود شان باشد که لقب موسای زمان را بشما بدهند ولی مطمئن باشید که خود را فریب میدهید، نه جهانیان و یا مردم ایران را. چراکه مردم ایران بیدارند و ناظر بر رفتار وکردار شما هستند و بر دوش شما ماران ضحاک را مشاهده میکنند.
ا